پيشينه آموزش و پرورش بيجار گروس
پيشينه آموزش و پرورش بيجار گروس
90
فهرست مطالب:
مقدمه
جغرافياي بيجار گروس
سابقه تاريخي بيجار گروس
آثار باستاني بيجار گروس
مشاهير بيجار گروس
مكتب خانه هاي بيجار
اداره معارف بيجار
كلياتي در باره مدارس
الف)پذيرش دانش آموز
ب)وسايل و ملزومات
ج)آب شرب مدرسه
د)ساختمان مدارس
ه)تخته سياه
و)گچ تحرير
ز)كتاب
ح)برنامه مدارس
ط)مواد درسي
ي) سن دانش آموزان
مدارس
تربيت معلم
دانشسرا
وضعيت كنوني
نتيجه گيري
مقدمه:
استعمارگران در راستاي حفظ سلطه فرهنگي خود و مسخ و نابودي هويت ملت ها با استفاده از ابزارهاي مدرن ارتباطي فرهنگ ملل ديگر به ويژه جهان سوم را متحجر جلوه داده و سعي در ايجاد خلاء وجانشيني فرهنگ صادراتي مطابق با مطامع سياسي و اقتصادي خود دارند.(مريواني،87)
اهميت اين موضوع به حدي است كه شايسته است، تمام كشورهايي كه به نحوي تحت تاثير اين تهاجم فرهنگي قرار گرفته اند،مردم خود به ويژه جوانان را با ارزش ها و توانايي هاي ملت خود در گذشته و حال آگاه كنند.
حضرت علي (ع)؛ به فرزندش امام حسن(ع) مي فرمايند: ( اي پسرم اگر چه من عمر دراز نكردم مانند عمر كساني كه پيش از من بودندولي در كارهاي ايشان نگريستم و در اخبارشان انديشه كردم،چنانكه مانند يكي از آنان شدم كه گويي من با اول تا آخرشان زندگي كردم)(نهج البلاغه)
در ميان كوههاي سر به فلك كشيده زاگرس با برف و بوران زمستاني اش و با بهار زيبا و گلهاي ارغواني اش،زندگي در شهر من بيجار، جاري است. شهري با مردماني سخت كوش و با هوش كه با سرپنجه ي دختركان وزنانش فرش هاي پولادين گروس شهره آفاق شده و با پاك مردمان و رادمرداني همچون فاضل گروسي،امير نظام دريادار بايندرو ..درهاي گرانبهاي تاريخ ايران، با مام وطن نرد عشق باخته است.
مربيان و معلمان اين خاك شهد گوراي بينش و دانش را به كام نيوشندگان چشانيده اند و در عين گمنامي و بي تكلفي حاصل تجربياتشان را در طبق اخلاص نهاده و تقديم دانش پذيران نموده اند.
مايه مباهات خواهد بود كه حاصل اين تحقيق ياد و نام آن گرانمايگان را زنده گرداند و بدينوسيله پلي ميان گذشته، حال و آينده ايجاد نمايد.
جغرافياي بيجار گروس:
شهرستان بيجار از نظر جغرافيايي در 47 درجه و 36 دقيقه ي درازاي خاوري و 35 درجه و 52 دقيقه ي پهناي شمالي و ارتفاع 1940 متري از سطح دريا قرار دارد. شهرستان بيجار از شمال به تکاب ( آذربايجان غربي ) و ماه نشان (زنجان)، از خاور به شهرستان هاي زرين آباد و قيدار ( استان زنجان )، از جنوب به قروه و از باختر به ديوان دره محدود است. شهربيجار مرکز شهرستان بيجار در منطقه گروس، از مناطق حاصل خيز کردستان در خاور سنندج قرار دارد. اين شهر، ميان کوه ها قرار گرفته و بعد از چند شهر از جمله شهر کرد از بلندترين شهرهاي ايران است. آب و هواي آن نسبتا سرد و نيمه خشک و بارندگي سالانه به طور متوسط 410 ميلي متر مي باشد. بيجار داراي آب و هواي کوهستاني با زمستان هاي سرد و تابستان هاي معتدل است. مسيرهاي ارتباطي اين منطقه را راههاي زير تشکيل ميدهند.
ـ راه بيجار ـ زنجان به سوي شمال خاوري به درازاي 150 کيلومتر
ـ راه بيجار ـ سقز به سوي شمال باختري به درازاي 161 کيلومتر که از 55 کيلومتري راه بيجار ـ سقز، راهي به درازاي 85 کيلومتر به سوي جنوب تا سنندج ادامه دارد.
ـ راه بيجار- صالح آباد (همدان) به سوي جنوب خاوري و به درازاي 137 کيلومتر (نجفي،1380)
كه 65/57%در روستا و 35/42% در شهر . اين شهرستان بر اساس آمار گيري سال 85جمعيت آن 100235نفر بوده است
اين شهرستان داراي 255آبادي داراي سكنه و 60آبادي خالي از سكنه است كه در حال حاضر شهر بابارشاني و كراني ايجاد شده است.(مركز آمار ايران،85)
اين شهرستان داراي دو رودخانه عظيم است كه يكي رودخانه قزل اوزن و ديگري رودخانه تلوار است كه اخيراً سد تلوار در فاصله بين دهستان پيرتاج بوسيله استان زنجان براي مصارف آب شرب همدان وزنجان وكشاورزي مناطق روستايي زنجان احداث شده است.
بيجار با اطراف خود از نقطه نظر جغرافيايي با وجود وابستگي به شرق كردستان يك واحد مستقل كوچك را تشكيل مي دهد. اطراف شهر از هر طرف به وسيله كوههايي نظير كوه نسار در غرب و كوه نقاره كوب در شمال و شمال غرب و كوه زاغه در جنوب شرقي و كوههاي غفار خان و خوره تاو در شرق محصور شده ولي اين كوهها نسبت به اطراف منطقه ارتفاع چنداني نداشته و به وسيله دهليزهايي با اطراف خود ارتباط دارد.(كاميار، 1380)
اين شهرستان اكثر مردم شيعه هستند.
سابقه تاريخي بيجار
((واژه گروس يا گروسي كه در منابع تاريخي و جغرافيايي ايران از دوره صفويه تا دوره اخير ازآن نام برده شده شامل قسمتي از كردستان كنوني است كه شهرستان بيجار مركز آن است.در 20كيلومتري جنوب خاوري شهرستان صحنه دو روستا به اين نام و در شمال رودخانه ارس در نزديكي شهر شوش منطقه اي به نام گروس و در عراق و در جنوب سليمانيه منطقه اي به نام (تپه گروس) وجود دارد.بعضي معتقدند كه گروس تغيير يافته كلمه گادوز يا كادوس بوده است كه كيپر جغرافيا دان آلماني معتقد است كه اين قبيله از سواحل شمالي رودخانه قزل اوزن به شعبات جنوبي تر آن كوچ كرده اند.))(اعتماد السلطنه،1373)
ضمناً بعضي از مورخان از جمله گزنفون سرزمين گروسيها را حدود همين شمال كردستان ذكر كرده اند.(اي.ام .ديكونوف،1365)
همچنين با توجه به طوايف قديمي بيجار از جمله خواجه وند، كبودوند، فرجوند ، سرلك و كراني و...به نحوي نشان دهنده اين است كه مردم منطقه گروس بيجار با مردم جنوب كرمانشاه و اطراف لرستان قرابت فاميلي داشته و جزء ايلات اين منطقه بوده است كه كوچ نشين بوده و در اين منطقه سكنا گزيده اند.(غلامي،1380)
((مستوفي ميرزا محمد حسن در رساله تفصيلي عسگر شاه سلطان حسين،فرهنگ ايران جلد 20مي نويسد: فقره دوم ايالات ايران كه قديمي اند، فرقه گروس ، كلهر و مكري اند. بود و باش از نواحي همدان تا سرحد مراغه مي باشد.(لكي زاده،1379)
((منطقه گروس داراي سابقه مدنيتي بسيار قديم است. كتيبه هايي كه در بعضي نقاط قريه قمچقاي(يكي از آثار باستاني بيجار)كشف گرديده است ،ثابت مي كند كه قبل از پيدايش دولت آشور كه حدود 3000سال قبل است، در اين منطقه تمدن هاي عظيمي وجود داشته است و خرابه هاي قلعه هاي باقي مانده از زمان ساسانيان به خاورديار، اين منطقه را مرسوم نموده است.))(عذيري،1381)
((خاور دريار بخشي از سرزمين كوهستاني بوده كه با موقعيت فعلي بيجار تا همدان مطابقت دارد كه با توجه به آثار بدست آمده در روستاهاي دارغياث،قزل آغاج و بابارشاني وجود كانون زيست در آنها به هزاره سوم قبل از ميلاد بر مي گردد.))(لكي زاده،1381)
((در وجه تسميه بيجار عده اي بر اين عقيده اند كه اصل آن ئيلجار بوده كه محل اجتماع طايفه و ايل گروس بوده است و عده اي به معني سبزه و گياه و عده اي بعلت داشتن بيد زياد اول نام آن بيدزار و سپس به بيجار تغيير نام داده است و عده اي آن را بدون همسايه تعريف كرده اند چراكه از هر طرف با استان زنجان، سنندج و همدان حدود 140كيلومتر فاصله دارد و عده اي بعلت پخش سريع خبر در شهر آن را بدون جاركش ياد كرده اند.))(عذيري،1381)
آثار باستاني و تاريخي ومشاهير بيجار:
((بيجار داراي 60اثر تاريخي و باستاني است كه مهمترين آنها قلعه قمچقاي،پل سلامت آباد، مسجد خسروآباد، مسجد جامع،تپه غيبي سور،قلعه كهنه، تپه نجف آباد، برج آجري اوشقون بابا،امام زاده عقيل و صاحبه ، تيمچه امير تومان وحاج شهباز و..))(نجفي ، 1369)
((حاجي پيرزاده سياح و جهانگرد عهد قاجار ، در سفرنامه خود در بخش سفر به مصر و ديدارش از دانشگاه الازهر به حضور تعدادي از طلاب ديني گروس در مصر اشاره كرده است.كه محل سكونت آنها به نام (زاويه گروس) معروف بوده است.از نظاميان مشهور اين ديار امير نجفقلي خان گروس است كه در جنگ جهاني اول در كنار عباس ميرزا فرمانده سپاه ايران بوده است و همچنين دلاوران فوج گروس كه تحت فرماندهي امير نظام در تسخير هرات شركت داشته اند.و دريادار امير غلامعلي بايندر فرمانده ناوگان دريايي ايران در خليج فارس در جنگ جهاني دوم بوده است كه در تهاجم انگليسي ها در شهريور 1320در دفاع از كشور كشته شد.
از جمله انديشمندان بيجار مي توان به خانواده سهرورديها از جمله شيخ اشراق، شهاب الدين سهروردي و شيخ حسن مجتهد، سيد عبدالحميد،آيت اله موسي، آيت اله سيد نصراله بني صدر، مرحوم شيخ اسماعيل فقيه و آيت اله عبدالحسين فاضل گروسي نام برد.
از جمله سياسيون بيجاري در گذشته مي توان به امير نظام حسنعلي خان گروسي ، بعنوان سفير دولت پادشاهي ايران در بزرگترين دربارهاي وقت اروپا از جمله فرانسه، انگليس، آلمان وبلژيك و تسلط وي به زبان فرانسه و ماموريت هاي ويژه به وي نام گروس را پرآوازه كرده است.
همچنين بايد از نقش و اهميت اديب دانشمند و فرزانه فاضل خان گروسي عضو هيئت سياسي- ديپلماسي ايران در سفر به سن پطرزبورگ دربار وقت روسيه تزار نام برد.(كوشا،1378)
شهرستان بيجار در طول تاريخ تا كنون افراد قابلي تحويل اين كشور نموده است و افراد تحصيل كرده زيادي داشته و سالهاي متمادي در قبولي كنكور نسبت به جمعيت دانش آموزي رتبه هاي بالاي كشوري را دارد و در استان كردستان رتبه اول را دارد. و تعدادي ا از محصلان از جمله اقبا ل علي ميرزايي در سال 76رتبه سوم كنكور سراسري رشته علوم انساني را كسب نموده است.
در حال حاضر اساتيد، پزشكان زيادي از اين منطقه در دنيا و كشور خدمت مي كنند و مي توان از دكتر كاميار عضو هيات علمي دانشگاه ميشيكان در رشته جغرافيا، دكتر بقايي و دكتر مستشيري عضو ناساي آمريكا ودكتر برمكي عضوهيات علمي دانشگاه استراليا و... نام برد.
تاريخچه آموزش و پرورش در دوران مختلف
علي رغم ويژگيهاي مثبتي كه در روند آموزش و پرورش ايران باستان وجود داشته است متاسفانه اين نظام آموزشي از محدوديتها و يا بهتر است ذكر شود معايبي رنج ميبرد. بزرگترين محدوديتها و معايب سازمان آموزش ايران باستان را ميتوان به شكل ذيل دسته بندي نمود:
تاريخ آموزش و پرورش درايران باستان(1)
در بحث و بررسي دربارهي آموزش و پرورش اعصار باستاني ايران محقق با كمبود شديد مدارك و اسناد روبهرو است و البته لازم به ذكر است كه هر چه قدر به تاريخ ورود اسلام به ايران نزديك گرديم اسنادي اين چنيني رو به فزوني مي رود كه البته مجددا لازم است يادآوري گردد كه افزايش چنين اسنادي هرگز بدان حد نمي باشد كه بتوان مستقيماً به آموزش و كيفيت آن در اعصار باستان دست يافت. ليكن با توجه به نوشتههاي مورخين غربي ارمنه باستان و همچنين اسناد و كتيبههاي به جاي مانده از آن دوران و ... با اندكي تعمق و تحليل مي توان تا حدي از آموزش و پرورش اعصار باستان و ويژگيهاي آن آگاه گرديد.
به هر حال با عنايت به شواهد به جاي مانده از ارمنه باستان مي توان اذعان داشت كه در ايران باستان عوامل اوليه تعليم و تربيت عبارت از موارد ذيل بودند :
1- طبيعت و وضع جغرافيايي كشور .
2- آرا و عقايدي كه آرياييها با خود آورده بودند و زرتشت آنها را پيراسته و اصلاح كرده بود و به عبارتي نقش دين در روند آموزش.
3- دولت و نقش ويژه آن در پرورش دادن متعلمين
طبيعت و وضع جغرافيايي به سبب اين كه ايران سرزميني است تقريباً خشك و بياباني و كوههاي آن عمدتاً برهنه از رستنيها است، لذا ضرورت حيات در چنين سرزميني با توجه به كمبود منابع آب و غذا، سختكوشي و مدارا است. بنابراين مردمان ايران باستان مردماني نيرومند، زحمتكش، قانع و سازگار بارآمدند. به واقع، طبيعت اينان را به آموختن چنين خصايصي وادار مي ساخت. از سوي ديگر ايران در همسايگي آسياي مركزي كه محل اسكان طوايف و ايلات و عشاير چادرنشين و بيابانگردي كه داراي توالد و تناسل زياد و وسايل معيشتي اندك بودند قرار داشت و ايرانيان مداوماً در حال مبارزه و مقاومت در برابر تهاجمات پياپي اينان كه براي تحصيل قوت و غذا به ايران هجوم مي آوردند بودند و لذا مجبور به آموختن چگونگي مقاومت و فنون جنگي و دليري گشتند. همچنين در مجاورت ايرانزمين در سمت مشرق دو كشور چين و هند و در سوي مغرب آسياي صغير و يونان بودند و راه عمده ارتباطي شرق و غرب از ايران ميگذشت و لذا ايرانيان آن زمان در طي قرون و اعصار از اين موقعيت سود برده و از علم و ادب و تمدن و هنر خاور و باختر استفاده مي كردند و ملل شرق و غرب را نيز از تمدن خويش بهرهمند ميساختند.
اما در باب دين به عنوان ديگر عامل مهم و فاكتور مؤثر در روند آموزش و پرورش بايد اذعان داشت كه دين زرتشت، كه عليرغم حضور دگر اديان در محدوده اين مرز و بوم فراگيرترين اديان بوده است، نقشي پررنگ را در اين زمينه ايفا نموده است. با توجه به اين كه دين زرتشت براي دانش و خرد اهميت بسيار قائل گشته است و مزداپرستان را به تعليم و تربيت فراخوانده است و حتي فرشتهاي به نام «چيستا» بر امر آموزش تعيين نموده بود (
نمونههايي از اهميت آموزش و تعليم در دين زرتشتي به عنوان گواهي بر صدق ادعاي فوق ذكر ميگردد :
در ونديداد آمده است كه : «اگر شخص بيگانه يا همكيش يا برادر يا دوست براي تحصيل هنر نزد شما آمد او را بپذيريد و آن چه خواهد بدو بياموزيد»
و در دينكرد ديگر كتاب متعلق به زرتشتيان آمده است : «تربيت را بايد مانند زندگاني مهم برشمرد و هركس بايد بوسيله پرورش و فراگرفتن و خواندن و نوشتن خود را به پايگاه ارجمند رساند
با توجه به نمونههاي فوق و دهها نمونهي ديگر، كه مجالي براي بيان آنها نمي باشد، آيا نميتوان اذعان داشت كه دين زرتشت مشوق و ترغيب كننده يادگيري و آموختن بوده است؟
اما در مورد نقش دولت به عنوان سومين فاكتور مؤثر در امر آموزش، از زماني كه حكومت مادها در ايران تأسيس گرديد و سپس شاهنشاهي ايران بنياد گرفت و اقتدارات در يك جا تمركز يافت، اداره كردن اين كشور پهناور محتاج افرادي گرديد كه مورد اعتماد بوده و تكاليف خود را نيكو بشناسند و بدان عمل كنند. از اين رو دولت به حكم ضرورت از اطفال شاهزادگان و بزرگان و نجبا و طبقات برجسته كشور عدهاي را براي رتق و فتق امور تربيت مي نمود، به گونهاي كه حتي بنا گفته نگارنده كتاب تاريخ آموزش و پرورش ايران قبل و بعد از اسلام، دولت، افراد جامعه را به طور مستمر در كنترل داشت و تعليم و تربيت به منزله ضرورتي اجتماعي در اختيار صاحبان قدرت بود .
اهداف آموزش و پرورش در ايران باستان:
با توجه به مدارك و اسناد به جاي مانده ازمنه باستان ميتوان هدف كلي تعليم و تربيت در ايران باستان را اين دانست كه كودك عضو مفيدي براي جامعه گردد . در تأييد گفتار خويش به جملاتي از يسنا اشاره ميگردد كه در آن آمده است : »اي اهورهمزدا به من فرزندي عطا فرما كه از عهده انجام وظيفه نسبت به خانه من و شهر من و مملكت من برآمده و پادشاه دادگر مرا ياري كند »
ليكن جزييات اهداف مهم آموزش و پرورش ايران پيش از اسلام را ميتوان به صورت ذيل خلاصه نمود:
1ـ هدف ديني و اخلاقي كه تحت تعاليم زرتشت به شعر پندار نيك، گفتار نيك، كردار نيك جامه عمل پوشانند.
2ـ هدف نيرومندي و بهداشتي براي تندرستي و پاك تني و راستي و جوانمردي، چنان كه در دين زرتشت پاكيزگي تن براي هر زرتشتي از وظايف ديني است و ناپاكي تن و بيماري به اهريمن منسوب است.
3ـ هدف جنگي و نظامي جهت نگهداري حدود مرز و بوم و حفظ آرامش و دفاع در برابر دشمنان.
4ـ هدف اقتصادي به جهت تهيه نان و قوت مردم و رفاه و آسايش آنها و حفظ خانواده و توسعه صنعت و هنرها.
4ـ هدف سياسي به جهت روابط عمومي و امنيت و كشورداري و روابط خارجي .
سازمان آموزشي ايران باستان:
در طي قرون و اعصار متمادي سازمان تعليم و تربيت يكسان نبوده است و به فراخور زمان امكنه آموزشي اعصار باستان متفاوت بودهاند. ليكن در قسمت اعظم اين مدت، خانواده و آتشكده و آموزشگاه درباري به پرورش اطفال و نوجوانان ميپرداختند كه البته در برخي قرون دبستان و دانشگاه نيز بدان افزوده شده است. در ادامه در مورد اين امكنه آموزشي و به هنگام بحث در مورد دورههاي مختلف حكومتي ايران باستان و روند آموزش و پرورش اين دورهها بيشتر سخن به ميان خواهد آمد.
برنامهي آموزشي در ايران باستان:
برنامهي تعليم و تربيت در ايران باستان را ميتوان شامل سه قسمت عمده دانست:
1- پرورش ديني و اخلاقي 2- تربيت بدني 3- تعليم خواندن و نوشتن و حساب براي طبقات خاص (
پرورش ديني و اخلاقي: از آن جا كه آموزشهاي اوليه بيشتر جنبه ديني داشت اديان را ميتوان نخستين پايگاه آموزش انساني دانست كه در زندگي روزمره نقش آموزش را با قدرت با زندگي فرهنگي مردم مي آميخته است و از آن جا كه در اوستا فصل مخصوصي به تربيت كودك ومعلم و روحاني اختصاص يافته بود و در پندنامه بزرگمهر نيز از اهميت آموزش ديني سخن به ميان آمده است و هركسي را موظف ميداند كه 3/1 شبانه روز را صرف تربيت ديني نمايد، مي توان اذعان داشت كه در واقع مهمترين و يا يكي از مهمترين قسمتهاي برنامه آموزشي ايران باستان، پرورش ديني و اخلاقي بوده است و اين نوع آموزش به واقع رايجترين و همگانيترين نوع تعليم به شمار ميرفت كه در خانه و آتشكده معمولاً انجام ميپذيرفت
تربيت بدني و آموزش نظامي : يكي از مهمترين نوع تعاليم نوجوانان و جوانان را تشكيل ميداده است و هدف آن دفاع از سرحدات و لشكركشي، پرورش روحيهي سلحشوري و جنگاوري و حفظ وحدت مي بود. براي تربيت بدني سواركاري، تيراندازي، شكار، چوگان، ژوبين اندازي و شنا را ميآموختند .
خواندن و نوشتن و حساب كردن: كه معمولاً فقط به عده معدودي آموخته ميشد. به مانند فرزندان بزرگان و نجبا و موبدان كه معمولاً براي فرماندهي سپاه وحكمراني و دادرسي و نگاهداري دفاتر ديوان و حساب و ماليات تربيت ميشدند. در واقع ميتوان اذعان داشت كه اين مرحله از آموزش فقط ويژه اشراف بوده است. از سوي دگر در اين مرحله به تربيت ترجمه كنندگان زبانهاي ملل مختلف نيز اقدام ميشده است. همچنين مطابق نظر فردوسي، كه با منابع تاريخ ايران باستان آشنا بوده است، سخنوري آموختن نيز در اين مرحله همواره قسمتي از تربيت شاهزادگان بوده است.
ز بيداد و از داد و تخت و كلاه سخن گفتن و رزم و راندن سپاه
محدوديتهاي آموزش و پرورش در ايران باستان:
1- آموزش و پرورش در انحصار طبقه اعيان و اشراف و شاهزادگان بود.
2- آموزش يافتگان سعي داشتند دانش و معلومات خويش را از مردم عادي مخفي دارند.
3-در آموزش و پرورش القا عقيده و انديشه حاكم بود كه نتيجهاش فرمانبرداري مطلق و اطاعت كوركورانه در برابر افراد صاحب قدرت و منصب بود .
تاريخ آموزش و پرورش درايران باستان2
آموزش و پرورش در دوران حکومت مادها :
مدارک موجود درباره تمدن و فرهنگ مادها آن چنان اندک است که امکان اظهار نظر قطعي را درباره اوضاع فرهنگي مادها دشوار ميسازد. در واقع راجع به معارف مادها اطلاعاتي در دست نميباشد زيرا که نه سنگ نوشتهاي از آنان تاکنون کشف شده است تا مدرک قرار داده شود و نه از يونانيها و يا ملل دگر در اين زمينه اطلاعات جامعي به دست آمده است
حتي تاکنون هيچ مدرک مستقيمي که دال بر آشنايي مادها با خط و کتابت باشد به دست نيامده است؛ ليکن تا حدي تعليم و تربيت اجتماعي مادها را ميتوان از کيفيت تعليم و تربيت عصر هخامنشي حدس زد، زيرا که پارسها در بادي امر از حيث تمدن و معارف در رتبهاي پايين تر از مادها قرار داشتند، ليکن همنژاد و همکيش و همزبان آنان بودند و وقتي که پارسيان بر آنان سلطه يافتند تمدن آنان را نيز اخذ نمودند (با توجه به اين که تمدن هخامنشي از تمامي تمدنهاي تابع از جمله تمدن ايلامي جهت رشد خويش استفاده نموده است.
به هر تقدير مادها مطمئناً داراي خط و کتابت بودند و اين خط احتمالاً مشابه هماني بوده است که امروزه خط باستاني پارسي خوانده ميشود. زيرا اين نکته مسلماً غير محتمل است که پادشاهي بزرگ ماد فاقد خط و کتابت بوده باشد و پارسيان واجد خط باشند
البته شواهدي نيز بر اثبات اين امر دلالت دارد زيرا با توجه به مطالب کتاب دانيال در اين که مادها صاحب خط بودهاند و نوشتههايي به زبان مادي وجود داشته است جاي ترديد باقي نميماند حتي ظاهراً خواندن و نوشتن تا حدي در ميان مردمان معمولي نيز مرسوم بوده است و فقط منحصر به مغ ها و روحانيان و اشراف نبوده است. زيرا بر طبق آن چه که از تواريخ بر ميآيد مردم عرايض خود را به شاه مينگاشته اند و شاه عرايض را ميخواند و هر حکم را نوشته و به آنان بازپس ميفرستاد
گذشته از اين، نگارنده تاريخ ماد نظريه ديگري نيز ابراز ميدارد : « ... خط ميخي پارسي باستاني با خط ميخي بابلي و ايلامي تفاوت بسيار دارد و با اين که محتملاً با ديگر خطوط ميخي آسياي مقدم منشأ مشترکي دارد ولي آن را نمي توان مستقيماً مأخوذ از آنها شمرد. تعبير کلام آن است که چند حلقه فاصل بر ما مجهول است و بيشتر گمان ميرود که خط ميخي ماد جزء اين حلقههاي فاصل و مجهول بوده است، به عبارتي پارسيان خط ميخي را از مادها اخذ کردند... »
جالب است که استرابون جغرافيادان دنياي باستان نيز اذعان ميدارد که روش تعليم و تربيت معروف پارسها از مادها اقتباس گشته بود از سوي دگر ذکر وجود کتاب « تاريخ شاهان ماد و پارس» در کتب مختلف نظير کتاب استر، احتمال وجود ادبيات را در ميان مادها نشان مي دهد
مادها براي امور اداري و لشگري خويش مطمئناً دفاتري به مانند پارسيان داشتهاند ليکن واضح و مبرهن است که تشکيلات آنان بدان اندازه پيشرفته و پيچيده نبود که نياز به گروهي انبوه از دبيران احساس گردد بنابراين به احتمال زياد آموزش اين فنون در انحصار مغان بود که البته لازم به ذکر است شواهدي نيز مبني بر وجود سازمانها و دفاتري جهت اداره کارهاي مربوط به امور مالي و حسابداري با توجه به پيشرفت و رونق اقتصاد مادها به خصوص در زمينه زراعت و دامداري وجود دارد
علاوه بر اين، بنا به نظر دياکونوف تعاليم زرتشتي به وسيله کاهنان و مبلغان قبيله ماد که به مغان موسوم بودند اشاعه يافت و به عبارتي تعاليم مغان مورد پشتيباني جدي شاهان ماد قرار گرفته بود و حتا تعاليم مزبور تا حدي عنفاً به مردم تحميل ميشد. دياکونوف را حتي اعتقاد بر اين است که سرزمين ماد در قرون هفت و هشت پيش از ميلاد از کانونهايي بوده که از آن جا مفهومات ديني و فلسفي انتشار يافته است
به هرحال آن چه که از کيفيات زندگي مادها و با توجه به کمبود مدارک ميتوان استنباط نمود اين است که آنان مطمئناً داراي ساختار و يا سازمانهايي جهت تعليم و تربيت بوده اند. هرچند مشخص نميباشد که چنين سازمانهايي داراي چه درجهاي از پيشرفت و توسعه تمدني بودهاند. ليکن به احتمال قريب به يقين نسبت به همسايگان خويش در بين النهرين از حيث دانش و فرهنگ در مرحله پستتري قرار داشتند.
آموزش و پرورش در عصر هخامنشيان:
در باب آموزش و پرورش در عصر هخامنشيان نيز کسي که تحقيق در اين باب را مد نظر قرار ميدهد با کمبود منابع مواجه ميباشد، ليکن مدارک موجود مرتبط با اين دوران در مقايسه با عصر حکومت مادها بسيار بيشتر است که دست محقق را در نيل به هدف خويش اندکي بازتر مينمايد. اسناد و مدارکي به سان نوشتههاي مورخان اروپايي آن روزگاران، کتيبهها و الواح به جاي مانده از آن دوران و غيره. همچنين، نگاهي به فهرست تشکيلات و سازمانها در اين عصر مؤيد اين ميباشد که آموزش کشوري مطمئناً مورد توجه و عنايت بوده است و البته ادارهي تشکيلاتي بدين عظمت يقيناً بدون تعليم و تعلم امکان پذير نبوده است.
آن گونه که بر ميآيد در عصر هخامنشي مکانهايي براي آموزش کودکان و اطفال داير بوده است. به عنوان نمونهي گزنوفون يوناني در "کوروشنامه" خويش دراين باب ميگويد : «اطفال به مکتب ميرفتند تا ادب بياموزند و رؤسا و مراقبانشان اکثر اوقات روز مراقب حال آنان بودند و قضاوت و عدالت را ميان آنها مجري ميداشتند»
جالب آن است که بنا به ادعاي گزنوفون تا حدود شانزده يا هفده سالگي کودکان در اين مکان آموزشهاي مختلف نظير اعتدال مزاج، اطاعت، وظيفه شناسي، تيراندازي و پرتاب نيزه ميآموختند .از سوي دگر، هرودوت که به پدر تاريخ اشتهار دارد اذعان ميدارد که دوره تربيت کودکان در ايران بين پنج تا بيست وپنج سالگي است و سه کار مهم بدانان آموخته ميشود : اسب سواري و تيراندازي و راستگويي .
گزونوفون همچنين مدعي است که در ايران محلي به نام الوترا (Eleuthera) وجود داشته که در آن اطفال بزرگان تربيت مييافتند. گزنوفون در ضمن اذعان ميدارد که اطفال ايراني پس از اين که به سن بلوغ ميرسيدند، ده سال در اطراف بناهاي دولتي به سر ميبردند تا هم از بناهاي دولتي حراست نمايند و هم به اعتدال مزاج عادت يابند.
افلاطون نيز درباره تعليم شاهزادگان هخامنشي بيان ميدارد که شاهزادگان به محض تولد به خواجگان و پرورشگران سپرده ميشدند تا به بهترين شکل پرورده شوند و زماني که کودک به هفت سالگي پاي مينهاد سوارکاري و شکار به او آموخته ميشد و در چهارده سالگي چهار نفر که به مربيان شاهانه موسوم بودند براي تعليم و تربيت شاهزاده انتخاب ميگشتند که يکي از آنان در دانايي برتر از ديگران بود و مسؤوليت آموزش حکمت زرتشت و آيين کشورداري را عهدهدار مي شد و دومي که در دادورزي و عدالت شهره بود آيين راستگويي و درستکاري را به شاهزاده آموزش ميداد و نفر سوم که پرهيزگارترين بود به کودک آزادگي و پرهيزگاري ميآموخت و نميگذاشت که وي مغلوب و دستخوش شهوات گردد و بدو ميآموخت که به راستي آزاده باشد و آموزگار چهارم نيز دلاوري و بيباکي را به شاهزاده مي آموخت .
جالب است که گزنوفون مدعي است که تمام افراد ايراني مجاز به گسيل داشتن فرزندان خويش به مدارس بودند، ليکن شرطي را براي اين امر قائل ميگردد
آموزش عالي و تحصيلات عاليه را نيز در ايران باستان و با توجه به کمبود اسناد و مدارک عمدتاً با تأسيس دانشگاه گندي شاپور به عهد ساسانيان مرتبط مي پندارند، ليکن با توجه به شواهد به جاي مانده از آن ازمنه ميتوان اذعان نمود که تعاليم عاليه در عصر هخامنشي نيز وجود داشته است. به عنوان نمونه، داريوش بزرگ در مصر، که ايالتي از ايالات ايران عهد زمامداري هخامنشيان محسوب ميگشت، دستور احياي دانشکده پزشکي شهر ساييس را صادر نمود و طبق فرمان او جوانهاي خانوادههاي برجسته ايراني براي فراگرفتن فنون پزشکي به ساييس گسيل گشتند
از سوي دگر، در عصر هخامنشي دانشکدههاي عالي و مهم در شهرهاي بورسيپه، ميلت، ارخويي، ري، و بلخ جهت آموزش علم طب وجود داشت .
همچنين وجود کتابخانههاي بزرگ در عصر هخامنشيان در نقاط مختلف قلمرو هخامنشيان نشان دهنده آموزش و پرورش سازمان يافته ميباشد. از جمله کتابخانههاي اين عصر کتابخانههاي استخر، کهندژ، شاه اردشير، و شپيگان را ميتوان نام برد
حمايت شاهان هخامنشي از تحقيقات نجومي و علم هيأت نيز جالب توجه است و نشان دهنده اهميت امر دانش آموزي در ايران عصر هخامنشي. داريوش کبير منجم معروف کلداني آن روزگاران «نبوري مننو» را تحت حمايت خويش قرار داد و او در سايه چنين حمايتي به کنجکاويها و مطالعات نجومي خويش پرداخت. «کيدين نو» دگر منجم شهير کلداني معاصر هخامنشيان نيز در سايه حمايت دولت شاهنشاهي ايران همان سلسله مطالعات را پي گرفت و ادامه داد.
گزارشهاي مورخان يوناني آن ازمنه به سان «کتزياس» از وجود روزنامهي رسمي در دربار هخامنشي حکايت ميکند که نشاني دگر از پيشرفت دانش و اهميت تعليم و تربيت آن روزگار مي باشد .
از سوي دگر، اشارات هرودوت در جريان گردآوري تاريخ معروف خويش مبني بر استفاده از آثار تاريخ نويسان ايراني و همچنين اشارات کتابهاي عزرا و استر به کتاب «تاريخ شاهان ماد و پارس» را ميتوان دليلي دگر بر رواج تعليم و تربيت گسيل داشتن هيأتهاي اکتشافي و علمي جهت اکتشافات دريايي و جغرافيايي از سوي داريوش و خشايارشا را نيز مي توان از دگر نشانههاي وجود آموزش و پرورش سازمان يافته در ايران هخامنشي فرض نمود .
شواهد بسيار ديگري نيز به طور غير مستقيم بر پيشرفته بودن روند تعليم و تربيت در عصر هخامنشيان دلالت دارد از جمله ميتوان به موارد ذيل استناد نمود:
- حفر ترعهي سوئز بين رود نيل و درياي سرخ به روزگار حکومت داريوش کبير و حفر کانال توسط دو سرمهندس ايراني به نامهاي «بوباروش» و «ارتاکائوش» به امر خشايارشا بر دماغه کوه اتوس در لشگرکشي به يونان به جهت عبور رزم ناوهاي ايران (هردوت ، ص363) نشان دهنده وجود مهندساني کارآزموده و کاربلد ميباشد که مطمئناً مهندسان کار آزموده فقط به ضرورت آموختن و تعليم به وجود مي آمدند.
- تاسيس دانشکدهاي در سائيس مصر به فرمان داريوش بزرگ به جهت آموزش فنون کشورداري .
- ايجاد جاده شاهي مشهور که از شوش تا سواحل درياي اژه امتداد داشت .
- بحث و بررسيهاي هفت سردار بزرگ پارسي پس از بازپس گيري تاج و تخت از مغ غاصب (سمرديس) در باب انواع حکومت و حتا صحبت آنان در مورد حكومت دموکراسي يا اليگارشي يکي ديگر از دلايل آگاهي ايرانيان از علوم سياسي و فلسفه و بالطبع تعليم و تعلم آن است.
- نحوه انتخاب و انتصاب قضات از ميان افراد تعليم ديده را نيز ميتوان نشاني از توجه و آشنايي ايرانيان آن روزگاران با علم حقوق و آموزش آن دانست.
- الواح گلي کشف شده در خزانه تخت جمشيد نيز ثابت کننده آشنايي ايرانيان با فرآيند آموزش و تعليم ميباشد. به عنوان نمونه در ميان الواح گلي تخت جمشيد سندي مالياتي وجود دارد که حاوي بقاياي مالياتي بانويي است که قسمتي از ماليات خود را پرداخت نموده و به موجب اين سند تتمه آنرا داده و تسويه حساب گرفته است . با توجه به اين الواح به سهولت ميتوان دريافت که هخامنشيان در زمينه امور مالي و حسابداري، مراکز بايگاني داشته و کساني که مامور نگهداري و بايگاني اين اسناد بودهاند در اين زمينه آموزشهاي لازم را کسب کرده بودند.
- وجود صنعت فرش و بافندگي را ميتوان دليل قاطع ديگري بر وجود دانشهاي گياه شناسي، رنگ شناسي، نقاشي و حتا کيميا و دام پروري و دام پزشکي دانست. از نمونههاي بارز اين صنعت ميتوان به قطعه فرش مکشوف در پازيريک که مشتمل بر تصوير ملکهها و بانوان ايران عهد هخامنشي است و هم اکنون در موزه ارميتاژ لنينگراد روسيه نگهداري ميشود .
- وجود آثاري به مانند تخت جمشيد و مکانهاي باستاني ديگر با آن همه محاسبات دقيق رياضي و فني و مهندسي دليلي بر وجود دانش و آموزش معماري و هنر در عهد هخامنشيان است. با توجه به مطالب ذکر شده و علي رغم آن که کيفيت و روند آموزش و پرورش عصر هخامنشي کاملا مشخص نميباشد، ميتوان به سهولت دريافت که علم و دانش و تعليم و تعلم آن از ارزش و اعتبار بالايي برخوردار بودهاست .
تاريخ آموزش و پرورش درايران باستان3
آموزش و پرورش در عصر سلوكيان و اشكانيان
با انقراض يافتن سلسله هخامنشي توسط اسكندر مقدوني و سپس تاسيس سلسله سلوكي به توسط يونانيان (مقدونيان) در ايران، شكوفايي فرهنگي ايران در مقايسه با دوران گذشته به واقع از ميان رفت. به عبارتي در اين دوره آموزش و پرورش به شيوه سنتي دچار ركود گرديد. زيرا بنا به مدارك و مستندات تاريخي از سوي سلوكيان بسياري از آتشكدهها و ديگر امكنه آموزشي ويران گرديد و سعي و تلاش در يوناني كردن آداب و رسوم اجتماعي و تربيتي شد.به واقع سلوكيها عامل بزرگي در جهت يوناني كردن مشرق زمين بودند و در شهر سلوكيه علوم و دانشها و صنايع يوناني ترويج و تبليغ ميگرديد. به عنوان مثال «ديوژن بابلي» و جانشين او «اپلدور» به تعليم و تعلم فلسفه رواقي در سلوكيه ميپرداختند
به طور كلي در دوره سلوكيان علم و دانش در ايران رو به ضعف و فتور نهاد و نهادهاي آموزشي و مقررات حاكم بر آن تقريباً مختل گرديد، اما با روي كار آمدن خاندان پارتي و آغاز زمامداري شاهان اشكاني دگر بار فرهنگ ايراني احيا گرديد و با گذشت زمان روز به روز بر غناي فرهنگي ايران آن عصر افزوده گشت. البته از تعليم و تعلم و تربيت دوران پارتها نيز اطلاعات چنداني در دست نميباشد. ليكن آن چه مسلم است زبان پارتيان زباني بوده كه پهلوي خوانده ميشد و البته اندك تفاوتي با پهلوي ساساني نيز داشته است كه البته در اوايل عصر اشكاني زبان و خط يوناني رواج بسيار داشته است.
خط اشكانيان خط آرامي بوده است و البته خط يوناني و پهلوي نيز كاربرد داشته است و همچنين نبايد تصور كرد كه خط ميخي به طور كلي متروك شده بود، زيرا در بابل لوحه هايي كه متعلق به اشكانيان است و به خط ميخي نگاشته شده، يافته اند به طور كلي در اين باب ميتوان اظهار داشت كه پارتيان در اوايل زمامداري خويش از زبان يوناني در نگارش كتيبهها و روي سكهها استفاده ميكردند و به تدريج از اواخر قرن اول ميلادي استفاده از زبان يوناني كنار نهاده شد و زبان پارتي جايگزين گرديد .
اشكانيان بر روي پوست آهو مينگاشتند. ازجمله سه نوشته مربوط به دوران زمامداري پارتيان در اورامان كردستان كشف شده است كه هر سه بر پوست آهو نگارش يافته است و دو برگ آن به خط يوناني و سومي به زبان پهلوي و خط آرامي ميباشد، البته اشكانيان از كتان و پاپيروس نيز جهت نگارش استفاده ميكردند .
پارتيان به سبب ايراني بودن و گرايش داشتن به سنتهاي كهن كوشش داشتند تا نهادهاي آموزش و پرورش را به سبك پيشين زنده نمايند به گونهاي كه در نيمه دوم حكومت اشكاني آتشكدهها رونق بسيار يافتند و آموزش و تعليم به توسط مغان استحكام نسبي يافت و حتا براي گروههاي اشراف و خاندان برگزيده آموزشگاههايي داير گرديد .
اشكانيان به جوانان خود سواري و تيراندازي و شيوههاي مختلف جنگ را ميآموختند و به طور كلي ميتوان اذعان داشت تربيت آنها متناسب با احتياجات ملي بود. البته اشكانيان خواندن و نوشتن نيز ميآموختند ليكن اين امر مختص طبقات اشراف و ممتاز جامعه بود .
آن گونه كه از تواريخ بر ميآيد، اشكانيان را برنامه سوادآموزي و درسي نو باوگان طبقات ممتاز شامل موارد ذيل بود: علوم ديني، خواندن و نوشتن، حساب، علم الاشيا و دروس علمي به سان كشاورزي، و البته لازم است ذكر گردد كه اشكانيان نيز به سان هخامنشيان در روش تدريس به جنبههاي عملي آموزش توجه ويژه داشتند و حتا به هنگام ضرورت معلم شاگرد را تنبيه مينمود .
نكته بسيار جالب در مورد دانش عصر اشكاني پيدايش و اختراع نوعي شبه پيل الكتريكي است كه در حفاريهاي قريهاي در اطراف بغداد، نمونههاي بسياري از آن يافتهاند، اشكانيان از اين پيلها به مقدار قابل توجهي نيروي برق به دست ميآوردند و از آن جهت آبكاري مصنوعات خويش به توسط طلا و نقره استفاده مينمودند. به عبارت ديگر همان عملي را انجام ميدادند كه امروزه آبكاري الكتريكي ناميده ميشود .
آموزش و پرورش در عصر ساسانيان:
با شكست اردوان پنجم و مرگ او در نبرد روي داده در قرن سوم ميلادي در جلگه هرمزدگان ميان او و اردشير بابكان، سلسله اشكاني انقراض يافت و آفتاب دولت ساساني پديدار گرديد. آفتاب دولتي كه بنا به گفتهي كريستنسن مؤلف كتاب «ايران در زمان ساسانيان» عهد بزرگ تمدن ادبي و فلسفي ايران باستان در دوران حكومت پادشاهان اين سلسله و بالاخص خسرو اول آغاز ميگردد .
در آن زمان نيز با توجه به اوضاع طبقاتي به مانند ادوار سابق، تعليم و تربيت عاليه به تقريب ويژه خانوادههاي نجبا و اشراف بوده است و مردم عادي به واقع بهرهاي از آن نداشتند، ليكن به دلايل متعدد نياز بيشتري به دبيران و كارگزاران دولتي و ماموران مالياتي احساس ميگردد و لذا تعليم و تربيت نسبت به سابق تا حدي گستردهتر ميگردد و حتا ظاهراً تعداد بسيار معدودي از طبقات غير اشرافي و متوسط الطبقه نيز از سواد و تعليم و تربيت مختصري برخوردار بودهاند .
در عصر ساساني به سبب پيدايش مذاهبي نوين نظير مانوي و مزدكي و همچنين ظهور و گسترش دين مسيح و بودا و مسائل جديد اقتصادي و سياسي، بحث درباره علوم اجتماعي و حكومتي و غيره بيش از پيش معمول گرديد و حتا در تواريخ مذكور است كه پادشاهاني به انوشيروان بدين گونه مسائل اظهار علاقه داشته و در مباحث اين چنيني شخصاً شركت ميجستند .
حكومت ساساني همچنين با توجه به رسميت دادن به دين زرتشت و تكيه بر آن به جهت تمركز قدرت، ضرورت وجود دستگاههاي آموزشي ديني را احساس نمود و لذا آموزشگاههاي ديني كه معمولاً در آتشگاهها بودند كثرت پذيرفت و ازدياد اين امكنه كثرت موبدان را نيز سبب گرديد.
بدان گونه كه از تواريخ بر ميآيد، در زمان ساسانيان سازمانهاي تربيتي عبارت بودند از خانواده، مدرسه، و مدارس ويژهي بزرگزادگان كه معمولاً در نزديكي قصر شاهي ساخته ميشدند . مطابق نظر كريستنسن، جوان بعد از گذراندن مراحل مختلف تعليمي و تربيتي در سن بيست سالگي مورد امتحان و آزمون دانشمندان و هيربدان قرار ميگرفت .
غلامي از خدمتگزاران دربار خسرو اول تفصيل تعليماتي را كه آموخته بود بدين طريق شرح ميدهد: «در سن مقرر او را به مدرسه گذاشتهاند و قسمتهاي مهم اوستا و زند را مانند يك هيربد در آن جا از بر كرده، سپس در تعليمات متوسطهي ادبيات، تاريخ، فن بيان، هنر اسب سواري، تيراندازي، نيزه بازي و به كار بردن تبر زين را آموخته و موسيقي و سرود و ستاره شناسي را فرا گرفته و در شطرنج و ساير بازيها به حد كمال رسيده است و... .
همچنان كه پيش از اين ذكر گرديد، عصر ساساني مقارن است با شيوع و گسترش دين مسيح و همچنين ظهور مكتبهاي مانوي و مزدكي و از سوي دگر توسعه و پيشرفت باورهاي بودايي و عقايد و افكار چيني، كه نقشي اساسي را نيز در ايجاد سازمانهاي نوين آموزش در ايران ساساني ايفا نمودند و لذا آموزشگاهها هم از نظر كميت و هم از نظر كيفيت توسعه يافتند و بسط پيدا نمودند. بارزترين نمونه آن دو مدرسه مشهور ايراني يكي در «رها» و ديگري در «نصيبين» بود كه هر يك حدود هشتصد جوينده دانش را در خود جاي داده بودند. بنا به مستندات باقيمانده از آن دوران، مدت تحصيل در مدرسه نصيبين سه سال بود و در هر حال درطي دو دوره تابستاني و زمستاني مجالس درس برگزار ميشد و براي اقامت شاگردان درآن مجموعهاي متشكل از خانههاي كوچك اختصاص يافته بود كه در هر كدام هشت تا ده نفر ميزيستند و بدون اجازه مسؤولان
مدرسه حق خروج از محوطه مدرسه را نداشتند و تنها به هنگام تعطيلي مجالس درس اجازه بيرون رفتن مييافتند و معمولاً مجالس درس در آن از صبح تا شام برقرار بود
با گسترش دين مسيح و زبان سرياني حوزههاي علمي بسياري را مسيحيان در شهرهاي ايران بنا نهادند كه از اين مدارس عالمان بزرگي به مانند نرسي، فرهاد، رييس دير مامتي موصل، پولس ايراني كه كتابي مشتمل بر بحث منطق براي انوشيروان نوشته و هم اكنون نيز در دست است، برخاستند (حكمت، ص 388(
از دگر مراكز آموزشي عهد ساساني كه ميتوان بدان اشاره داشت حوزه علمي «ريو اردشير» به رياست معانا بيت اردشيري معروف به معانا ايراني مي باشد كه به تعليم و آموزش طب و نجوم و فلسفه در آن پرداخته ميشد، از سوي دگر كليساي نستوري واقع در حوالي مداين از مهمتري مراكز تدريس منطق و فلسفه و نجوم در عصر ساساني محسوب ميشد .
اما معتبرترين و مشهورترين مركز آموزش عالي ايران باستان دانشگاه گندي شاپور ميباشد كه تا اواخر قرن سوم هجري نيز فعال بوده است . و معروف است كه بر سر در آن نگاشته بودند: «دانش و فضيلت برتر از بازو و شمشير است» .
بناي گندي شاپور را به شاپور اول ساساني و به قرن سوم ميلادي نسبت ميدهند ليكن برخي احتمال ميدهند كه اردشير بابكان سنگ بناي آن را به نام پسر خويش شاپور نهاده باشد و فرزندش شاپور آن را تكميل و به اتمام رسانده باشد
در دانشگاه گندي شاپور عليرغم اين كه فلسفه، رياضيات، ادبيات و الهيات تدريس ميگشت و حتا دانشكدهاي براي نجوم و رصدخانهاي نيز جهت رصد ستارگان در آن ساخته شده بود پزشكي بيش از ساير علوم رونق داشت و برخي از نامدارترين استادان طب و داروسازي كه از گندي شاپور فارغ التحصيل گشتند نظير بختيشوع و ماسويه و يوحنا بن ماسويه، تأليفاتشان پايهگذار اساس علم طب در تمدن اسلام شد.
روي هم رفته اساتيد گندي شاپور از سه دسته تشكيل مي شدند :
- مسيحيان سرياني كه ساكن وتبعه ايران و در حقيقت ايراني بودند.
- ايرانيان اصلي كه زبان پهلوي و دين زرتشتي داشتند.
- علماي هندي كه نسبت به دو گروه ديگر در اقليت بودند .
اهميت و اعتبار دانشگاه جندي شاپور كه بيمارستان و همچنين كتابخانه بزرگي با هزاران جلد كتاب را نيز شامل ميشد از عهد زمامداري خسرو اول فزوني يافت. زيرا به سال 529 ميلادي «ژوستينين» امپراتور روم مدارس آتني را تعطيل ساخت و در نتيجه جمعيت فلاسفه پراكنده گشت. هفت تن از فيلسوفان تحت تعقيب و فراري عصر تعصبات مذهبي كليسايي بيزانس به ايران مهاجرت مينمايند و در دربار انوشيروان مورد استقبال و احترام قرار ميگيرند. اين هفت دانشمند كه به سه گروه استادان سابق الذكر گندي شاپور اضافه گشتند و به تدريس و تعليم پرداختند عبارت بودند از: دمسقيوس سوريايي، سيمبليتيوس كليكيايي، يولاميوس فروگي، پريسيكيانوس لوديهاي، هرمياس فينيقي، اپيدوروس غزي، و ديوجانوس فينيقي
البته اقدامات پادشاهان ساساني در حمايت از دانش محدود به همين اقدامات نبود بل كه در اين راه به فعاليتهاي دگري نيز دست يازيدند. از جمله اردشير بابكان، موسس سلسله، متخصصان ويژهاي را به هند و بين النهرين و شهرهاي بيزانسي نزديك فرستاد تا آثار مهم را گردآوري نمايند. شاپور فرزند و جانشين او نيز چنين كوششي به خرج داد و پزشكان يوناني را به ايران فراخواند تا به مطالعه پزشكي بپردازند .
از سوي دگر، خسرو انوشيروان نيز پزشك مخصوص خويش «برزويه» را به سفر هند براي به دست آوردن كتب ارزشمند گسيل ميدارد كه او كتب بسياري را از هند به ايران منتقل و به زبان پهلوي ترجمه نمود كه از جمله مشهورترين آنها ميتوان به كليله و دمنه اشاره داشت .
همان گونه كه پيشتر ذكر گرديد، در عهد ساساني دو مكتب نوين مزدكي و مانوي صفحاتي نوين را در تاريخ فلسفه ايران گشودند كه در جاي خويش قابل توجه است. مزدكيان و مانويان نيز به تبليغ و تعليم اصول خويش پرداختند و به خصوص حكمت مانوي از مرزهاي ايران خارج گرديد و در گستره وسيعي از دنياي آن روز يعني از چين تا سرزمين گل (فرانسه امروزي) هواداراني يافت .
ماني همچنين كتب بسياري را براي ترويج آيين خويش نگاشت از جمله كتابهاي «كفالايا» [كه در واقع مجموعه سخنان ماني است كه شاگرداناش پس از مرگ وي گردآوري و ترجمه كردهاند] و «شاپورگان». جالب است كه ماني براي سهولت آموزش اصول آيين خويش به مردم عامي و بيسواد، در كتب خويش از تصاوير زيبا سود ميجست و به همين سبب او را ماني نقاش نيز لقب داده بودند.
يكي از معروفترين كتابهاي او كه تصاوير زيبا در آن جلوه گر بود كتاب «ارژنگ» ميباشد . مزدك نيز با نشر افكار خويش كه به مرام اشتراكي اشتهار دارد و بسيار به فلسفه كمونيستي امروزين شباهت داشت در واقع از نيروهاي موثر در فرآيند تعليم وتربيت عصر ساساني بوده است، او نيز كتابي را براي تعليم و تبليغ آيين خويش نگاشته بود كه اكنون از ميان رفته است ليكن در منابع عربي قرون اوليه اسلامي به دو ترجمه ابن مقفع و ابان لاحقي ازآن اشاره شده است .
خلاصه مطلب اين كه آموزش و پرورش عصر ساساني را ميتوان در چند جمله به شرح ذيل بيان نمود:
در روزگار ساسانيان تحولات اجتماعي، سياسي و پيشرفت دانش و هنرهاي گوناگون و همچنين ارتباطات بين المللي و توسعه انديشهها و همچنين پيوند ديانت با حكومت سبب گرديد تا آموزش و به ويژه آموزش عالي عليرغم محدوديتهاي برآمده از تمايزات طبقاتي در مرتبه والايي قرار گيرد.
اگر قرار است جامعه در حال گذار ايران؛ به سلامت از گردنههاي صعبالعبور تغييرات اجتماعي گذر كند، شايسته است كه نظام آموزش و پرورش صرفنظر از تأخيرهايي كه تاكنون در ورود به عرصه مهندسي اجتماعي داشته است،مسئوليت و سهم بيشتري در قبال جامعه بر عهده گيرد و نقش جديتري را در خروج از بنبست كنوني و نيل به جامعه مطلوب ايفا نمايد.
منطقه اي شدن آموز ش و پرورش
در تاريخ 19/06/1349 وزارت آموزش و پرورش ،طرح آموزش و پرورش منطقه اي را كه هدف آن اعطاي اختيارات و استقلال مالي به ادارات آموزش و پرورش به منظور باز بودن دست مسؤلان و مديران اجرائي شهرستان ها در اجراي برنامه ها بود ،به تصويب رسانيد و به اجرا در آورد .در بطن قانون آموزش و پرورش منطقه اي گنجانده شده بود ،كه رؤساي آموزش و پرورش علاوه بر مسؤليت كار هاي اداري ، در عين حال ذيحساب وزارت دارائي هم هستند و به همان اندازه كه در امر حواله اعتبارات به طور مستقيم و ساير مسائل ، تسهيلات فراهم شده است . در حسابرسي و رعايت قوانين و مقررات و حساب دادن ماهانه مسؤليت دارند و بايد ماه به ماه حسابهاي خود را به طور كامل به وزارت دارائي بفرستند تا وزارت دارائي بتواند لايحه ي تفريغ بودجه را در موقع معين به مجلس شوراي ملي تقديم كند و تنظيم اين لايحه منوط به گرفتنن حساب از تمام واحد هاي كشور است به دنبال آن به دستور آموزش و پرورش از تاريخ 25الي 27شهريور ماه سال 1351 به مدت 3 روز در كنفرانسي به منظور بررسي نحوه اجراي برنامه آموزش مسائل اجتماعي و ملي و ميهني در سطح دبيرستان و راهنمائي تشريح شد كه كليه رؤساي آموزش و پروش منطقه غرب كشور در آن حضور داشتند . در پايان قطعه نامه اي صادر شد و عموم شركت كنندگان ملزم به اجراي آن شدند در اين قطعه نامه تاكيد شده بود كه در هر منطقه شورائي تشكيل شود كه رئيس اداره آموزش و پرورش و معتمدين محل و رؤساي دبيرستان ها و مدارس راهنمائي در آن حضور داشته باشند . از خواسته ي وزارت خانه و مفاد قطع نامه كنفرانس مطلع گردند و در شوراهاي دبيرستان ها و مدارس راهنمائي نظارت داشته باشند. اين شوراها در هر محل تشكيل شد
چنانكه رئيس شوراي منطقه اي در سنندج تيمسار خاكسار ، در شقز ملاحسن اديبي ،در بيجار علي اوسط يگانه
و در مريوان سيد احمد شيخ الاسلام بوده اند .كه تحت نظر آنان انجمن خانه و مدرسه براي هر مدرسه تشكيل
مي شد ،و در دبيرستان ها و مدارس راهنمائي زير نظر آنان كلوپ هاي ، ورزشي ،پيشاهنگي ،موسيقي ،سپاه دانش
،شركت تعاوني و فروشگاه دانش آموزان ، پليس مدارس ،روزنامه نگاري و نقاشي ،شطرنج و ... به فعاليت خود ادامه مي دادند و ماهي يكبار ادامه گزارش فعاليت پيشرفت كار خود را به اداره منعكس مي كردند .اجراي طرح منطقه اي شدن ادارات آموزش و پرورش تا سال 1366 به قوت خود باقي ماند.
آموزش و پرورش در سالهاي بعد از جنگ بين المللي دوم
مدارسي كه قبل از واقعه شهريور 1320 يعني پايان جنگ جهاني دوم و تبعيد رضاشاه در منطقه گروس داير بوده است ، بعد از آن هم بدون وقفه دبستان ها برقرار و معلم و دانش آموز سرگرم كار خود بوده اند آن مدارس عبارت بودند از : دبستان هاي احمديه ،ملي اتحاد ،نجف آباد ، خورخوره و اميد حسن آباد و حكمت ياسوكند و هدايت خسرو آباد و دبستان پير تاج و ... . در سال 1318 اداره معارف بيجار خواسته است آقاي احمد
نادريان را كه داراي تحصيلات قديميه و مختصر اطلاعاتي از دروس متداوله مدارس را داشته است . براي معلمي مدارس استخدام كنند .
مدارس بيجار در گذشته :
اين مدارس تا سال 1345در بيجار گروس داير بوده است .
- دبستان ملي اتحاد (كليميان )
- دبستان پهلوي كه بعد دبيرستان شد.
- دبستان 15بهمن.
- دبستان 17دي دخترانه.
- دبستان اميد حسن آباد ياسوكند.
- دبستان هدايت خسروآباد.
- دبستان حكمت سوكند.
- دبستان بدر پير تاج.
- دبستان شاه پور شهر بيجار.
اين مدارس در فاصله سال هاي 1315تا 1325 احداث و افتتاح شده اند
- دبستان فردوسي حسن تيمور.
- دبستان سپهر قزلكند.
- دبستان نظامي قراتوره.
- دبستان سعدي مهر آباد.
- دبساتن تدين الله كبود .
- حافظ كنامار.
- دبستان خيام قرانقره .
- دبستان منو جهري دار غياث.
- دبستان انوري آقبلاغ.
- دبستان دو كاسه توپ آغاج.
- دبستان نو بنياد دربيجار.
- دبستان خاقاني در بيجار.
- دبستان مولوي در بيجهر .
- دبستان امير نظام در بابارشاني.
اين مدارس در فاصله ي سال هاي 1325 تا1335افزوده شده است
- دبستان هاي فاضل خان در بيجار
- چهار كلاسه ي نوبنياد دختران در شهر
- ابن سينا در شهر
- همت در شهر
- رضاشاه كبير در شهر
- دخترانه 21آذر در شهر
- آبادي قزلباغ
- آبادي جعفرآباد
- ميدان مظفر خان
رؤساي آموزش و پرورش بيجار گروس
آقايان :
- - سيد محمد از1300
- سيد محمد صادقي رفيعي از شهريور 1306تاشهريور 1310
- غلامرضا معارفي از مهر 1309تاشهريور 1310
- ميرزا كاظم خان معرفت از مهر 1310تا شهريور 1311
- ميرزا رحيم خان كرامتي از مهر 1311تا مهر 1313
- ميرزا علي خان مافي از آذر 1313تا مهر 1315
- نصرالله دبيران از مهر 1315تاشهريور 1317
- نصرالله تحصيلدوست از مهر 1317تا اسفند 1320
- نصر الله پژوهش از قروردين 1321تاشهريور 1323
- بهمن حبيبي از مهر 1323تا شهريور 1324
- عبدالله سلطان مراد از مهر 1325تا شهريور 1326
- اعتضاد رازاني از مهر 1326تا شهريور 1327
- فخر الدين نبوي نوري از مهر 1327تااسفند 1327
- خامسي از 11/03/1328 تا17/04/1329
- محمود نبوي از مهر 1329تاشهريور 1330
- خياباني از مهر 01/03/1331تا01/08/1331
- ابراهيم پنجه اي آذر 1331تاشهريور 1333
- ناصر آزادپور از مهر 1333تا27/02/1336
- مجتبي محجوبي از خرداد 1336تاخرداد 1337
- محمد مهدي خسروي كردستاني از 13/07/1337تا22/04/1338
- سيد مصطفي لواساني از 9/9/1338تا15/4/1339
- حسن ناصر مستوفي از مهر 1339تا11/06/1340
- محمد علي اسلامي از 12/6/1340تاآبان 1340
- حسن ناصر مستوفي لز 8/8/1340تاشهريور 1342
- فاميلي از مهر 1342تا25/08/1342
- صالح غاثي از آذر 1342تا1343
- قربانلو از بهمن 1343تا شهريور 1345
- عباس صدر رفبع از مهر 1345تابهمن 1345
- جعفر نصري از 12/11/1345تا07/02/1348
- ناصر مجيد زماني از خرداد 11348تاشهريور 1349
تمام مطالب فوق انوشته(محمدرضا عباسي ، در خصوص تحقيق در مورد آموزش و پرورش كردستان ، 1383) مي باشد.
مكتب خانه هاي بيجار( حيرت سجادي،1382)
مكتب خانه ملا حسين: مغازه اي بوده در خيابان فاضل بيجار و علاوه بر فرزندان مسلمين 8الي 10نفر از كليميان نيز آموزش مي ديدند.
مكتب خانه علي جان بگ
مكتب خانه شيخ حسن
در اين مكتب علاوه بر پسران ، دختران نيز آموزش مي ديدند.
مكتب خانه سيد حسين بكايي
مكتب خانه كربلايي محمد ( مشهور به كلاي مه مگ)
اين فرد جد مادري علي اصغر خان اميراني مدير روزنامه معروف (خواندني ها) بوده است.
مكتب خانه ميزار خليل
مكتب ملا جعفر
مكتب عمو كريم رحيمي
وي علاوه بر مكتب داري داروگر نيز بوده است.
مكتب ملا ميزا احمد ، معروف به ميرزا احمد موذن
مكتب ملا عبداله
مكتب فاطمه خانم:
اين مكتب خانه بسيار مشهور بوده و فاطمه خانم دختر مرحوم شيخ اوليا بوده و نزد پدرش تلمذ كرده بود و معلومات قرآني و حوزوي داشت و مكتب مخصوص دختران بود.
مكتب ملا گوهر:
اين مكتب قديمي تريت مكتب بوده و تعداد زيادي در اين مكتب قرآن ،ادبيات و حساب را فرا گرفته اند.
اداره معارف ومدارس بيجار:
((پس از تاسيس دار الفنون و مدارس رشديه مدارسي به سبك نوين در شهرهاي ايران تاسيس شد . به ويژه در زمان احمدشاه در اكثر شهرهاي مهم ايران مدارس احمديه از جمله در بيجار به مناسبت تاجگذاري احمدشاه داير شد. در اين زمان فردي به نام اعتضاد رازاني اهل رازان بروجرد ، از طرف دولت مامور تاسيس اين مدرسه در بيجار شد.كه در سال 1299از طرف حكومت گروس از عايدي معارفي بيجار به مبلف 401تومان خريداري شد.))(حيرت سجادي،1382)
در سال 1300فردي به نام سيد محمد بعنوان ريس معارف بيجار منصوب مي شود و در سال 1315دبستان احمديه بعنوان محل اداره معارف انتخاب مي شود.
((در سال 1315كميسوني از روساي ادارت و بزرگان شهر بيجار تشكيل شد و به اين نتيجه مي رسند كه مردم مبلغي به عنوان حق الثبت پرداخت و به همان ميزان مبلغي را اداره اوقاف جهت ساخت دبيرستان در بيجار اختصاص دهند.))(مريواني ، 1382)
كلياتي در مورد مدارس:((محمرضا عباسي، 1383)
الف) پذيرش دانش آموز:
دانش آموزان پس از رسيدن به سن 6سالگي وارد مدرسه مي شدند، اگر كسي ادعا مي كرد بعلت هاي مختلف نتوانسته است در مدرسه ثبت نام كند ولي در مكتب خانه درس خوانده و با سواد است ازوي امتحاني بعمل مي آمدو او را پايه هاي اول تا چهارم ابتدايي بر اساس نمره ثبت نام مي كردند.
ب) وسايل مورد نياز مدرسه:
در آغاز سال مدارس سياهه اي را تهيه و در اختيار اداره معارف مي گذاشتند تا نسبت به تهيه مواد مورد نياز اقدام نمايند.
ج)آب شرب مدرسه:
در حياط بعضي از مدارس چاه بوده است و مستخدم آب را در منبع مدرسه از طريق چاه پر مي كرد.اما بيشتر مدارس آب شرب خود را توسط آبكش شخصي كه در ابتداي سال تحصيلي با او قراردادي مي بستند و او آب را از چشمه ها و كاريزهاي بيجار به مدرسه مي رساند.
د)ساختمان مدارس:
ساختمان اكثر مدارس استيجاري بود و فضاي مدرسه ( حياط) و حتي كلاس ها خاكي بود و در ابتداي سال كف كلاس ها را با كاه گل اندود مي كردند.
ه)تخته سياه:
در اوايل چند تخته پهن و بلند را به هم وصل نموده و آن را رنده مي كردند و در داخل قابي قرار مي دادند و پس از سياه كردن تخته و گاهي بر روي سه پايه قرار مي دادند و يا به كمك ميخ به ديوار مي كوبيدند.
و)گچ:
گچ ها به صورت امروزي نبود گچ را از معادن گچ نزديك بيجار مانند معدن روستاي قره بيگ به صورت كلوخي مي آوردند و سپس اداره معارف آن را به كارگري مي سپرد تا بكوبد و به صورت پودر در آورد. سپس گچ را با آب كشته و به صورت ورق هاي 2سانتي در آورده و مستطيلي آن را مي بريدند و خشك مي كردند در بيجار اين كار را توسط شخصي به نام علي محمد ملاقديمي انجام مي شد .
ز) كتاب:
در ابتداي سال تحصيلي صورت اسامي دانش آموزان به تفكيك پايه به اداره فرستاده مي شد و كتاب ها بصورت رايگان به دانش آموزان داده مي شد. البته كتب تا پايه چهارم ابتدايي رايگان بود . پايه پنجم و ششم و دبيرستان كتاب خود را بابيستي خريداري مي كردند. كتاب ها توسط رحمت اله فريدوني تهيه مي شد.
ح)برنامه مدارس:
مدارس يك شيفت بود به اين معني كه دانش آموزان صبح تا 30/11به مدرسه و عص رها از ساعت 2تا 4به مدرسه مي رفتند. پس از زنگ دانش آموزان بايد در حياط مدرسه صف مي كشيدندو صف هر محله جداگانه بود كه در بيرون ازمدرسه تا درب منزل با صف حركت مي كردند و مبصر ها آنها را كنترل مي كردند در صورت بي انضباطي اسامي نوشته وبه ناظم مدرسه داده مي شد و او محصلان بي نظم را تنبيه مي كرد.تنبيه بصورت به فلك كشيدن بوده است.
مواد درسي:
املاء فارسي،انشا، حساب و هندسه كتبي و شفاهي، مشق خط،قرائت فارسي، تاريخ و جغرافي، رسم و نقاشي، ورزش، خياطي، موسيقي، علم الاشيا و شرعيات.
سن دانش آموزان:
حداكثر سن دانش آموزان در كلاس هاي اول تا ششم ابتدايي مطابق ماده دهم نظامنامه داخلي دبستان ها به قرار زيز بوده است:
كلاس اول:تا 9سالگي دوم و سوم تا 11سالگي چهارم تا 12سالگي پنجم تا 14سالگي و ششم تا 16سالگي
مدارس بيجار از قديم الايام:
دبستان 15 بهمن( پسرانه)
با كنكاشي در بايگاني آموزشو پرورش اين مدرسه در سال 1312تاسي شده است محل اين مدرسه در چهار راه پست دبستان كنوني شهيد حق ويردي است.
دبستان خاقاني( پسرانه)
اين مدرسه در سال 1318تاسيس شده است . فرم ورنگ لباس دانش آموزان در اين مدرسه هم شكل بوده است.
دبستان شاپور( پسرانه)
در سال 1336تاسيس شده است و اولين تلفن براي اين مدرسه توسط معلمي به نام ايرج كبودوند خريداري شده است.اين مدرسه در جوار شهرداري بيجار بوده است.
دبستان ابن سينا:
اين مدرسه در سال 1344تاسيس د محل آن در قلعه تخت بوده است.
دبستان رضا شاه كبير:
اين مدرسه در سال 1236تاسيس شده است و براي كمك به تاسيس اين مدرسه يكر روز ازحقوق كليه كاركنان فرهنگ كسر شد.
دبستان همت( مدرسه مختلط):
در سال 1320در محله تازه آباد تاسيس شده است و حاج لطف اله بدر زمين مذكور را با 400متر مربع به اين مدرسه اهدا كرده است.در سال 1356يك كودكستان با 30محصل به اين مدرسه ضميمه شد.
دبستان فاضل خان (دخترانه):
اين مدرسه در سال 1325تاسيس شده است و قديمي ترين مدرسه دخترانه بيجار بوده است. محل مدرسه پشت بانك صادارات كنوني بوده است.
دبستان 17دي(دخترانه):
در سال 1325با تعداد 122نفر دانش آموز شروع به كار كرده است وبراي اولين بار جهت ورزش دختران در سال 1328يك تور واليبال در حياط مدرسه نصب و زير نظر خانم حاجيه توكلي شروع به ورزش كردن مي نمايند.محل اين مدرسه جنب كارخانه قند ريزي رضاپناه بوده است.
دبستان يگانه( دخترانه)
در سال 1337 به نام دبستان نوبنياد در كوچه ضيايي تاسيس شده است.دانش آموزان معرفي شده به اين مدرسه از نظر مالي ضعيف بوده اند.
دبستان اتحاد:
يكي از اقليت هاي بزرگ منطقه ي گروس را جماعت يهيوديان تشكيل مي دادند. از چگونگي ساكن شدن يهوديان در گروس و تعداد آنها در دوره قاجار آمار و ارقامي در دست نيست. ولي در دهه ي 1300/1310
يكصد وهشت خانوار يهودي در بيجار ساكن بودند كه پس از تشكيل رژيم غاصب اسرائيل به بيت المقدس مهاجرت نموده اند.به طور متمركز در يك محله جنب شرقي انتهاي راسته بازار، معروف به محله موسايي ها در كنار رودخانه حلوايي سكونت داشته اند.شغل اصلي آنها دادو ستد، صباغي و چرچي گري بوده است و باسوادشدن فرزندانشان براي آنها بسيار مهم بوده است به طوري كه قبل از داير شدن دبستان دولتي يا مدرسه خاص كليميان آنها را نزد ملا باشي مسلمان، جهت آموزش الفبا و سياق(حساب) مي فرستادند (غلامي،1381)
تا اينكه عدهاي از كليميان منزل مرحوم تقي خان فرزند علي رضا خان گروسي ، حاكم بيجار در اواخر عهد قاجار،را خريداري و مدرسه اي داير كردند.
((مدرسه اتحاد در سال 1300به صاحب امتيازي شخصي يهودي به نام نوراله نوراني _معروف به مدير-ساكن بيجار و مسلط به زبان كردي گروسي به شماره شناسنامه 9410متولد سال 1275شهرستان گلپايگان و داراي مدرك تحصيلي سوم متوسطه ودرسه آليانس فعاليت خود را آغاز كرد.))(سازمان اسناد ملي ايران-نامه شماره 19647 مورخ 21آذر ماه 1313)
راههاي تامين هزينه هاي مدرسه اتحاد ملي:
-اخذ شهريه از دانش آموزان
-كمك هزينه پرداختي توسط آليانس
-كمك از اوتصرهتورا(معني آن يافت نشد)
-كمك هزينه اداره معرف
-كمك هزينه سوخت توسط دانش آموزان
آموزگاران مدرسه به انتخاب و دعوت مدير و موسس براي تدريس دعوت و حق التدريس آنها پرداخت مي شد.مدرسه حدود نيم قرن ادامه داشته است.
ساختمان آن واقع در خيبان توحيد روبروي بانك سپه است و در حال حاضر به علت عدم حضور مالكين و مراقبت از ملك (24نفر كليمي مالك آن هستند)به صورت مخروبه در آمده است.و در حال حاضر دو سهم مشاع از پنج سهم و چهار شعير از نودشعير توسط آموزش وپرورش خريداري شده است.
دبيرستان پهلوي:
اين دبيرستان در سال 1320تاسيس شده است و در سال 1328كلاس اول س و پنج نفر كلاس دوم نه نفر كلاس سوم ده نفر و چهارم ادبي 15نفر داير بوده است و در سال 1340رشته طبيعي در اين دبيرستان داير مي شود.دانش آموزاني كه گواهينامه ششم ابتدايي داشتند در دبيرستان ثبت نام مي كردند و مبلغ 15ريال ماهيانه مي بايستي شهريه پرداخت مي نمودند و از دانش آموزان بي بضاعت شهريه دريافت نمي شد و كتاب به آنها رايگان داده مي شد و همچنين فرزندان كارمنداني كه حقوقشان ماهي 1040ريال تجاوز نمي كرد نيز معاف بودند.تمام فرزندان كارمندان دبستان ها و دبيرستان ها از پرداخت شهريه معاف بودند.در سال 1343شهريه گرفتن ممنوع شد.و فقط هنگام ثبت نام 10ريال بابت كارنامه و 50ريال بابت ورزش دريافت مي شد.ودر سال 1329كتابخانه اين مدرسه تاسيس شد. در ابتدا زبان خارجه فرانسه در اين مدرسه تدريس و از مهر 1328
زبان انگليسي جايگزين آن شد. در محل دبيرستان پهلوي آموزشگاه شبانه سالمندان نيز تاسيس شد.
دبيرستان كورش كبير:
اين دبيرستان درسال 1343تاسيس شد و ساختمان آن كنار ميدان فاضل كنوني است.
دبيرستان 21آذر:
در سال 1332براساس دستورالعمل 4917/24ق اداره فرهنگ بيجار موظف به احداث كلاس اول دبيرستان دختران شد و در همين سال با تشريفات خاصي اين مدرسه تاسيس مي شود. ودر اسل 1333سيكل اول و دوم نيز به اين دبيرستان اضافه شد.
دبيرستان خدمات امامي( پسران):
در سال 1356دبيرستان فوق در رشته اداري و بازرگاني در مجتمع آموزشي بين بلوار و جاده سنندج جنب شركت نفت فرحي فعاليت خود را آغاز كرد.دانش آموزان سال چهارم مي بايستي در دوره كارآموزي در ساير ارگان فعاليت كنند.
دبيرستان خدمات دختران:
اين دبيرستان در آمادگي شكوفه هاي كنوني فعال بوده است و در سال 1360كلاس چهارم آن تشكيل نشد و تعطيل شد.
مدرسه راهنمايي پسران فاضل گروسي:
در سال 1352تاسيس و تعداد 174نفر دانش آموز جذب نمود.
مدرسه راهنمايي پژوهش(پسرانه):
مدرسه ياد شده در پشت قلعه تاسيس شد ودر حال حاضر مدرسه آيت اله كاشاني است.
مدرسه راهنمايي پسران كورش كبير:
در سال 1351تاسيس شد و مدرسه كنوني شهيد مفتح است كه در سال جاري بعداز تخريب نوسازي شده است.
مدرسه راهنمايي دخترانه امير نظام:
سال 1350با تعدا 140نفر دانش آموز تاسيس شد.
مدرسه راهنمايي دختران دريادار بايندر:
در سال 1356 تاسيس شد.
تربيت معلم:
دوره اول تربيت معلم روستايي دختران در بيجار در تاريخ 13/10/1344در محل دبيرستان 21آذر به سرپرستي مدير همان دبيرستان تشكيل شد. مدت تحصيل 11ماه بوده و تعداد 16 نفر در آن مركز حضور داشته اند.
شرايط پذيرش:
داشتن مدرك تحصيلي سوم متوسطه(سيكل اول متوسطه)
بومي بودن استان كردستان
داشتن حداقل 17 و حداكثر 21سال
دور دوم اين تربيت معلم در سال 1345تشكيل و اين بار 38نفر در آن حضور داشتند.
دانش آموزان بعداز فراغت از تحصيل مي بايستي در روستاهاي بيجار مشغول به خدمت مي شدند.
دانشسراي مقدماتي
دانشسراي مقدماتي در سال 1353در اين شهرستان تاسيس شد.
شرايط ثبت نام:
حداكثر 19سال تا پايان شهريور 1354
حداقل سن 16سال
كارنامه قبولي سوم متوسطه با معدل كل 12به بالا
كارنامه قبولي چهارم متوسطه(نظام قديم) با معدل 11 و بالاتر
و ساختمان مركز از حاج محمد امامي به تعداد دوباب با قراداد ماهيانه 7500تومان اجاره گرفته مي شود .
آموزش و پرورش كنوني بيجار
وضعيت و موقعيت ساختمان اداري آموزش وپرورش شهرستان بيجار
آموزش و پرورش شهرستان بيجار بصورت رسمي از سال 1300با تشكيل اداره معراف در اين شهرستان راه اندازي شده است،سالهاي اوليه تاسيس اين اداره در محله ي سراب كه همكنون منزل آقاي سيد رضا جلالي است تا چندين سال مستقر بوده است. ساختمان موجود از سال كه واقع در بلوار امام روبروي فرمانداري اين شهرستان واقع است،اداره آموزش و پرورش در آن مسقر است .
منابع و ماخذ:
1- الماسي،علي محمد.تاريخ آموزش و پرورش اسلام وايران. تهران،سپهر،چاپ اول،1379.
2- حيرت سجادي،سيد عبدالحميد. پيشينه آموزش و پرورش استان كردستان.شوراي تحقيقات استان كردستان،جلد اول ،1378.
3- حيرت سجادي،سيد عبدالحميد. پيشينه آموزش و پرورش استان كردستان.شوراي تحقيقات استان كردستان،جلد دوم و سوم ،1382
4- دراني،كمال.تاريخ آموزش و پرورش ايران قبل و بعد از اسلام.تهران،سمت، چاپ دوم.1378.
5- عذيري،فيروز. مقاله بررسي سابقه تاريخي و فرهنگي منطقه گروس. ارشاد اسلامي.1381.
6- غلامي، شهرام.مقاله تاريخ و جغرافياي گروس تا پايان دوره قاجارف بيجار، ارشاد اسلامي،1381.
7- كاميار،محمد.ازبام ايران تا سرزمين طوفان.تهران،شركت توسعه كتبخانه هاي ملي ايران،چاپ اول،1382.
8- كوشا،محمدعلي.سيماي بيجار گروس. انتشارات دانشگاه كردستان،چاپ اول،1378.
9- لكي زاده،صمدعلي.مقاله آواز گروس در خارج از مرزها.بيجار، ارشاد اسلامي،1382.
10-عباسي، محمدرضا. پيشينه آموزش و پرورش شرق كردستان.مركز تحقيقات آموزش و پرورش كردستان.1383.
11-مريواني،محمد.بيجار در گذر زمان.تهران،نيك پندار،چاپ اول،1382.
12-نجفي،سيد يداله.جغرافياي عمومي استان كردستان،تهران،امير كبير، چاپ اول.1369.