يادگيري سازماني
همايش دانشگاه فرهنگيان استان گلستان
موضوع مقاله:
دانشگاه فرهنگيان ونقش آن در يادگيري سازماني وزارتآموزش و پرورش
(ساير موضوعات مرتبط)
نگارنده مقاله:
حجت اله بسطامي
2-دانشجوي كارشناسي ارشد تاريخ و فلسفه آ.پ پيام نور همدان-
آبان ماه 91
چكيده:
هدف اصلي در اين مقاله نقش دانشگاه فرهنگيان در يادگيري سازماني بوده است با توجه به اينكه يادگيري سازماني در توليد، تكميل و ساماندهي دانش كاركنان يك سازمان نقش اساسي دارد؛دانشگاه فرهنگيان بعنوان يك مجموع علمي مي تواند با استفاده از توان بالاي علمي و پژوهشي خود كه با استفاده از استادان برجسته اي كه بيشتر آنها از بطن ومتن آموزش و پرورش مي باشند،نقش ارزنده اي ايفا نمايد. دانشگاه فرهنگيان با استفاده از مباني تئوريكي يادگيري سازماني مي تواند در كسب دانش معلمان، ارتقا سطح دانش و بينش آنها،يادگيري تعميمي با محيط بيرون،ترسيم و رسيدن به چشم انداز مطلوب نظام آموزشي،ارتقاء شايستگي هاي كاركنان ،انتقال سريع دانش به بدنه آموزش و پرورش،افزايش تعهد، بهره وري بيشتر و افزايش كيفيت آموزشي،و شور و نشاط كاركنان، پرورش مديران و رهبران آموزشي جهت اداره نظام اموزشي مطابق با استانداردها و علم روز مديريت،توسعه يادگيري هاي فردي، سازماني و تيمي ،و ايجاد تفكر ات سيستمي در كاركنان،و تغييرات اساسي در مدل هاي ذهني افراد و تسلط فرد به دانش و مهارت هاي حرفه اي ، فرهنگ يادگيري مداوم، ريسك پذيري،پرسشگري،قبول اشتباهات كاركنان، رفاه كاركنان و آسايش آنان،بهره گيري از تكنولوژي هاي نوين در آموزش و پرورش چه سخت افزاري و چه نرم افزاري و جلوگيري از موانع اساسي يادگيري سازماني بعنوان يك نهاد موثر عمل نمايد.
اهداف :
هدف اصلي:بررسي نقش دانشگاه فرهنگيان در يادگيري سازماني كاركنان آموزش و پرورش
اهداف فرعي:1-بررسي نقش دانشگاه فرهنگيان در كسب علم مهارت 2-بررسي نقش اين دانشگاه در رسيدن به چشم انداز سازماني3-بررسي نقش اين دانشگاه درارتقا شايستگي هاي كاركنان4-بررسي نقش اين دانشگاه در انتقال دانش به بدنه نظام آموزشي5-بررسي نقش اين دانشگاه به انواع يادگيري كاركنان6-بررسي نقش اين دانشگاه در پرورش مديران آموزشي،استفاده از تكنولوژي، انطباق با محيط بيروني،فرهنگ و نگرش هاي خاص.
واژگان كليدي:
1-يادگيري سازماني: یادگیری سازمانی به عنوان راهی تعریف شده است که طی آن سازمانها به تولید، تکمیل و سازماندهی دانش پرداخته، فعالیتهای خود را بر اساس آن عادی میسازند و آن را به درون فرهنگ خود وارد میکنند(قربانیزاده،1387
2-دانشگاه فرهنگيان:موسسه آموزش عالي متعلق به آموزش و پرورش ايران .
3-سازمان:مجموعه اي كه افراد در آن براي رسيدن به هدفي مشترك در حال فعاليت هستند.
بيان مسئله:
در رابطه با تعلیم وتربیت وآثار مترتب بر آن از دیر باز سخن بسیار گفته اندوهر صاحبنظری در این باره اندیشه وتفکر خود را به انواع مختلف بیان کرده است وشاید بی جهت نیست که اعلامیه ی جهانی حقوق بشر در تلاش برای حفظ صلح وآرامش در میان ملل تصریح کرده است؛ که هرکس حق تعلیم وتربیت دارد. به نظر امانوئل کانت که می گوید :((دربین ابداعات بشر دوتا از مابقی مشکل تر است :هنر مملکت داری یاحکومت وهنرتعلیم وتربیت))(شكوهي،1378 :45)
((تعلیم وتربیت شرط لازم برای آدم شدن آدمیزاده است :تعلیم وتربیت دشوار است لذاتعلیم وتربیت واقعی کم است.آنچه معمولا تربیت نامیده می شود نوعی رام کردن ودست آموز کردن است که بیشتر به کار حیوان می آیدتا انسان.در نظام تربیتی فعلی آدمی به طور کامل به هدف هستی خویش نرسیده است .به قول کانت اگرموجوداتی با طبیعتی برتر از طبیعت انسان، تربیت آدمیان را بر عهده داشتنددر آن حال ،احتمالا از امکانات رشدکامل آدمی با خبر می شدیم.))(شكوهي،1378 : 62)
در زمانهای گذشته تعلیم وتربیت به شکل امروزی یا امکان پذیر نبوده است یا لازم نبوده است ومعمولا تعلیم وتربیت در خانواده شکل می گرفت .اما با بوجود آمدن مدارس ورسمی شدن تعلیم وتربیت ،مقوله های جدیدی وارد عرصه ی تعلیم وتربیت شد و صاحبنظران مختلف در علوم گوناگون مانند فلسفه ، جامعه شناسی ،روانشنا-سی و..پادرعرصه ی تعلیم وتربیت گذاشتند تا به بهترین شکل تعلیم وتربیت اجراشود.هرعلمی به نوبه خود کمک هایی به آن نمود وحتی ادیان نیز تاثیر چشمگیر ی برتعلیم وتربیت نهادند.دراین رهگذر آموزش وپرورش بعنوان یک فرآیند مطرح شد یعنی اینکه در این سیستم دانش آموزان وارد وبا پردازش هایی که بر روری آنها اعمال میشود از سیستم خارج می شوند دراین مسیر آنچه اتفاق می افتد تااین خروجی ها به بهترین شکل درآیند، فرآیند تعلیم وتربیت نام دارد .در جريان فرآيند پردازش نقش معلم،مربي،متربي و ستادها و دانشگاهها جهت تجهيز نيروها به دانش جديد بسيار حائزه اهميت است.يكي از نقص هاي موجود در اين جريان كه سالها با عناوين گوناگون نقش بازي كرده است،تربيت معلم بوده است كه با تغييرات بنيادين در آموزش و پرورش نقش خود را به دانشگاه فرهنگيان واگذار نموده است.در اين ميان دانشگاه فرهنگيان بعنوان عامل يادگيري در قبل و بعدوحين فرآيند تعليم وتربيت نقش اساسي را بازي مي كند.در اين مقاله بطور اجمالي به نقش اين دانشگاه در يادگيري سازماني اشاره مي شود .كه اميد است بتوان نتايج ارزنده اي را در اين راستا براي بصيرت افزايي بيشتر مسئولان و توجه ويژه آنها به اين دانشگاه را فراهم آورد.يادگيري سازماني با توجه به تعاريف آن ،با دانش و كسب مهارت و بينش بسيار مرتبط است و دانشگاه فرهنگيان در اين راستا مي تواند نقش ارزنده اي داشته باشد.
یادگیری سازمانی
کرت و مارچ در سال 1963 اولین بار عبارت یادگیری سازمانی را ابداع کردند. آنان معتقد بودند که تلاش سازمانها در پاسخ به تغییرات در محیط خارجی خود برای تطابق اهداف سازمان با شرایط جدید به کنکاش برای یافتن رویههایی که سازمان را برای رسیدن به اثربخشی بیشتر یاری میکند، منجر میشود. بیتسون در 1972 اصطلاح «یادگیری دوباره» را ارائه کرد تا تکامل ظرفیت مشابهی را برای سازمانها بیان کند ،که بتوانند یادبگیرند که بیاموزند و فراموش کنند: «اینگونه یادگیری صرفاً شامل عادت به انباشت سطحی اطلاعات و رویدادها نیست، بلکه توان تجدید بنای موقعیتها و پیدا کردن الگوها و مفاهیمی پیشتر نادیده گرفته را نیز شامل میشود. علی رغم قدمت بحث یادگیری سازمانی، این موضوع تا اواخر دههی 1970 میلادی توجه چندانی را به خود جلب نکرد؛ اما بعد از آن بود که تعدادی از نظریه پردازان فعالیت خود را در این مبحث آغاز کردند. در دهه ی نود قرن بیستم این مبحث تولدی دوباره یافت (علامه و مقدمی، 1389 : 88).
همگان بر این قول متفقاند که یادگیری سازمانی مفهومی پیچیده و چند بعدی است که از منظر رشته های مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. به دلیل میان رشتهای بودن یادگیری سازمانی، یافتن تعریفی که به طور وسیع مورد پذیرش محققان قرار گیرد، مشکل است (قربانی زاده،1387: 30).
یادگیری فرآیندی است که تغییرات رفتار فرد و سازمان را دربرمی گیرد. سازمانهایی که فرهنگ قوی یادگیری را به وجودآورده اند، در ایجاد، دستیابی و انتقال دانش و اصلاح رفتار برای انعکاس دانش و ایده های نو، به خوبی عمل میکنند (اسکرلاواج،2007).
به اعتقاد پیتر سنج تعریف گوناگون یادگیری سازمانی در دو گروه عمده طبقهبندی میشوند:
الف: شناختی ب: رفتاري
تعریف دفت و ویک (1984) که یادگیری سازمانی را فرآیند سه مرحلهای از:
الف- کنکاش و جمعآوری اطلاعات ب- تعبیر و تفسیر اطلاعات ج- یادگیری با استفاده عملی از اطلاعات معرفی کرده است.
لوپز و همکارانش یادگیری سازمانی را یک فرآیند پویا از خلق، کسب و جمعآوری دانش به منظور توسعه منابع و ظرفیت، که به عملکرد بهتر سازمان منجر میشود، محسوب میکنند (مقدمی و علامه،1389).
ژانگ و همکارانش یادگیری سازمانی را فرآیندی پویا که سازمان را قادر میسازد تا به سرعت با تغییر سازگاری یابد. این فرآیند شامل تولید دانش جدید، مهارتها و رفتارها میشود. یادگیری سازمانی راه اصلی ایجاد کار دانشی و بهبود کارایی سازمان است. پس یک سازمان موفق باید در یادگیری پویا باشد(خانعلیزاده وهمکاران،1389)
سنگ (1997) خاطرنشان میکند تقریباً تمامی تعاریف ارائه شده از یادگیری سازمانی در برگیرنده دو نوع تغییر«شناختی» و «رفتاری» هستند. جنبه شناختی تغییر با مفاهیمی چون کسب دانش، فهم و بینشهای جدید سروکار دارد. در حالی که جنبه رفتاری تغییر به ایجاد تغییر واقعی یا بالقوه در رفتار فرد یادگیرنده اشاره میکند. وست(1994) تفاوت در تعاریف یادگیری سازمانی را به تفاوت دو رویکرد«توصیفی-تحلیلی» و «تجویزی» نسبت میدهد و چنین میگوید: بر اساس رویکرد توصیفی-تحلیلی کسب راههای جدید تفکر و اندیشیدن برای یادگیری کافی است، اما بر اساس رویکرد تجویزی تغییر رفتار برای یادگیری الزامی میباشد. تعریف سینکولا (1994) که یک تعریف شناختی از یادگیری سازمانی است، یادگیری سازمانی را ابزاری میداند که به وسیله آن دانش محافظت میشود، به طوری که افراد دیگر نیز میتوانند آن را به کار گیرند. تعریف استاتا (1989) که یک تعریف رفتاری از یادگیری سازمانی است، یادگیری سازمانی ایجاد شرایطی در سازمان است که تک تک افراد آن شرایط و تغییرات را میپذیرند و از آن به عنوان یک فرآیند دائمی استقبال می کنند، تعریف می کند. از نظر استاتا یادگیری سازمانی از طریق تولید بینش، دانش و الگوهای ذهنی مشترک و بر مبنای دانش و تجربه گذشته- حافظه سازمان- ایجاد میشود. مهرا و داوان (2003) در مجموع یادگیری سازمانی به عنوان راهی تعریف شده است که طی آن سازمانها به تولید، تکمیل و سازماندهی دانش پرداخته، فعالیتهای خود را بر اساس آن عادی میسازند و آن را به درون فرهنگ خود وارد میکنند(قربانیزاده،1387 :32-30)
انواع یادگیری از نظر سنگه
الف) یادگیری برای بقا
· این سازمان ها به دنبال نتایج کسب و کار کوتاه مدت هستند. مدیران و متخصصین بیشتر به دنبال ساده کردن کار و حلقههای یادگیری هستند. بحث خلاقیت و نوآوری در آنها به فراموشی سپرده میشود. این سازمانها به بخشی از فرصتهای محیط اطراف خود که بقای سیستم آنها را تضمین میکند، توجه دارند و در همان محدوده سنتی یاد میگیرند. یادگیری در چنین موقعیتی به صورت اتفاقی و بر اساس تحریک انگیزهی عدهای از عناصر داخلی و خارجی انجام میگیرد. این نوع یادگیری در مقاطعی باعث توسعه کمی شرکت در محیط می شود. اما هیچ تضمینی برای استمرار وجود ندارد یادگیری در چنین حالتی ویژگی بده بستان دارد و مقطعی است. توسعه قابلیت در سازمان از طریق درخواست ایجاد میشود نه از طریق تلاش رشد مدارانه درونی که باعث رشد جوهره سازمان شود .در این روش سازمانها به عنوان یک کل یاد نمیگیرند. بنابراین تضمینی برای یادگیرنده بودن سازمان وجود ندارد.
ب) یادگیری انطباقی
در یادگیری انطباقی، تعمیم انجام نمیگیرد، بلکه سازمان به لحاظ ذاتی به سیستمهای اقتصادی خارجی که حکم مادر را برای آنان دارند، پیوند میخورد. این روش در شرایط متلاطم پاسخگو نیست. ساز و کار لازم جهت هماهنگی با سایر عوامل وجود ندارد .در این روش نقش عنصر انسانی در یادگیری بیشتر از دیگر عوامل است.
ج) یادگیری تعمیمی
· یادگیری تعمیمی هم دارای الزامات فوری کوتاهمدت و هم به دنبال سرمایهگذاری کلان بلند مدت است.
استراتژیها بر مبنای استفاده از فرصتها طوری طراحی میشوند که کل سازمان را به طرف کانون توجه مورد نظر هدایت کنند.
· از آنجایی که این روش به دنبال منافع بلند مدت سازمان است.راضی نگه داشتن همه ی عوامل سازمان از جمله سهامداران و مشتریان غیرممکن است. بنابراین به جای جلب رضایت تک تک اعضاء در یک تفکر نظامند کلی عمل میکند.
· این روش به جای اینکه یک تصمیم فوری مقطعی باشد چهارچوبی برای مشاهده الگوهای تغییرات و یکپارچه سازی در سازمان است، یعنی بقیهی ارکان سازمان متناسب با فضای یادگیری تغییر میکند و یادگیری در سازمان تعمیم مییابد.
· سازمان در بازآفرینی خود آزاد است و یادگیری یک عامل خود تنظیمی برای مولد بودن محسوب میشود.
· سازمانهای تعمیم دهنده در شرایط متلاطم یاد میگیرند.
· در سازمانهای تعمیم دهنده علاوه بر هوشمندی عنصر انسانی، ساز و کارها و شبکهها همگام با هوشمندی انسانی حساسیت لازم برای یادگیری را دارند. این شبکهها تسهیلاتی را برای پشتیبانی از یادگیری جمعی در سازمان ایجاد کرده، تواناییهای لازم را که برای محیط یادگیری مولد ضروری است ترغیب میکنند.
· این سازمانها با محیط خود عجین هستند و صدای مشتریان خود را شنیده متناسب با درخواست های آنها عمل میکنند (نادری خورشیدی،1385).
ابعاد یادگیری سازمانی از نظر نیفه (2001)
ابعاد یادگیری سازمانی از نظر نیفه (2001)
چشم انداز مشترک
چشم انداز بیانگر وضعیت مطلوب آینده است به طور کامل برای جذب و حفظ بهترین و خلاق ترین کارکنان دانشی، برانگیزاننده و چالشی است. (ميراسماعيلي،1386).
چشم انداز مشترک برای افراد و سازمان، همانند ستارههای آسمان برای یافتن مسیر میباشد. در مدل سنگه داشتن چشمانداز مشترک برای ساخت و پرداخت یک سازمان یادگیرنده اهمیت حیاتی دارد. زیرا این چشمانداز کانون و منبع انرژی و تحرک لازم جهت یادگیری مشترک است. چشم انداز وقتی مشترک است که افراد از آینده مطلوب تصویری مشترک داشته باشند و تعهدی متقابل نسبت به دستیابی به هدف داشته باشند و هویت مشترکی ایجاد کنند. در این مورد باید خواست و تمایل واقعی وجود داشته باشد.
توسعه شایستگی های کارکنان
پیترسنگه در این مورد میگوید که این سازمانها به عنوان مکانهایی هستند که افراد می توانند در آنها به طور مستمر قابلیتهایشان را برای ایجاد نتایجی که واقعاً دوست دارند توسعه دهند، موقعیتی که در آن مدلهای ذهنی نوین و جامع شکل می گیرند (ميراسماعيلي،1386).
شایستگی در ادبیات منابع انسانی، مجموعهای است از دانش، مهارت و رفتارهای قابل سنجش و قابل مشاهده که در موفقیت یک شغل یا پست سهیم هستند. امروزه مدیریت کارکنان دانشگر و سازمانهای یادگیرنده کار سادهای نیست. با اصول و قواعد سنتی نمیتوان کارکنان دانش آفرین را مدیریت کرد.لازم است اصول و مبانی مدیریت بر فرهیختگان و شایستگان را آموخت و به کار گرفت.کسب مزیت رقابتی در گرو پرورش و مدیریت منابع انسانی سازمان است.از طریق تولید دانش می توان سازمان دانش مدار را ایجاد و توسعه داد.کارکنان پرورش یافته توان تبدیل به محصولات، کالا و خدمات را دارندبرای سازمان سودآوری تولید می کنند.برای مدیریت مناسب منابع انسانی بایستی سطح دانش، اطلاعات، مهارت ها و قابلیت های کارکنان را ارتقا داد و در آنان شایستگی ایجاد کرد. توسعه ی منابع انسانی با آموزشهای زیاد حاصل نمی شود، بلکه بایستی توسعهی منابع انسانی برنامهریزی شده و نظاممند عمل کند.
چرخهی حیات شایستگی، مجموعه ای از 4 مرحلهی کلان است که هدف آن، ارتقا و توسعه مستمر شایستگیهای فردی و سازمانی است. این چهار مرحله کلان عبارتند از : ترسیم شایستگی، تشخیص شایستگی، توسعه شایستگی و نظارت بر شایستگی.
هدف از ترسیم شایستگی آماده کردن سازمان جهت بازنگری بر کلیه ی شایستگی های لازم برای انجام اهدافش است که به وسیله طرح تجاری سازمان، الزامات پروژه، نیازهای گروه و نیازهای نقش شغلی تعریف می شوند. سطح تخصص لازم برای هر شغلی در این مرحله به خوبی تعریف می شود.
مرحله دوم، تشخیص شایستگی است که به معنی نمونه ای از وضعیت موجود شایستگی و سطح تخصصی مشابهی است که هر یک از کارمندها دارا هستند. تحلیل شکاف مهارت نیز در این مرحله ضروری است تا شکاف بین تعداد و سطح شایستگیهایی که کارکنان دارای آن هستند در مقایسه با تعداد و سطح شایستگیهای لازم برای سازمان با توجه به نقش شغلی آنها، تعریف شود.
توسعه شایستگی مرحله سوم است و آن برنامهریزی فعالیتها است، چنانکه تعداد و سطح تشخیص شایستگیهایی که کارکنان باید داشته باشند را بر اساس دو مرحله قبلی و تجزیه و تحلیل شکاف مهارت، افزایش دهد. آخرين مرحله، نظارت بر شايستگيهاست يعني ارزيابي مداوم نتايج تحقق يافته، به وسيله مرحله توسعه شايستگيها (خانعليزاده،1387)
به اشتراک گذاشتن دانش
از آنجا که کاهش اطلاعات به منزله کاهش قدرت است، انتقال دانش برای سازمانهای یادگیرنده اساسی است، دانش باید به طور مناسب و سریع توزیع شود که این انتقال میتواند به دو صورت ارادی و غیرارادی دانش باشد (ميراسماعيلي،1386). انتقال و توزیع دانش، انتقال سازمانی و فناورانهی دادهها، اطلاعات و دانش را در بر میگیرد. ظرفیت سازمان برای جابجایی دانش، بیانگر قابلیت انتقال و به اشتراک گذاشتن قدرت است که لازمهی موفقیت شرکت میباشد، دانش باید به دقت و به سرعت در سراسر سازمان یا حوزههای شرکت توزیع شود. بازیابی دانش ممکن است کنترل شده یا اتوماتیک باشد. بازیابی کنترل شده از رکودها و حافظه های فردی و گروهی استفاده میکند، بازیابی اتوماتیک، به وسیله حوادث یا موقعیتهای مختلف آغاز می شود. ویک (1993) مطرح میکند که اطلاعاتی که از حافظه سازمانی بازیابی شده است، شاید شباهت کمتری با منابع اصلی داشته باشد. این امر ناشی از ماهیت تحولی فرآیندهای بازیابی و ذخیره، تلفیق طبیعی حافظهی انسانی، تاثیر فیلترهای ادراکی و فقدان توجیههای پشتیبانی است. بنابراین توجه به این موارد برای توسعهی حافظهی شرکت و فرآیند های طراحی که به منظور کسب اطمینان از دقت و به موقع بودن بازیابی دانش انجام میگیرد، مهم است.
دستیابی به موقع به اطلاعات مورد نیاز، حافظه بلندمدت فرد را توسعه داده بار اضافی حافظه را کاهش میدهد. پایهی دانش شرکت، اطلاعات را در یک مکان مرکزی یکپارچه می کند. از این رو رهایی حافظهی کاری فرد از دادههای بیارزش، فضای اشغال شده را کاهش میدهد. این امر، شرایط مناسبی را برای اشتراک گذاشتن سریع دانش و حفظ و رشد دانش جمعی آن، ایجاد می کند. بنابراین زمانهای مقرر بین یادگیری و به کار گیری دانش در سراسر سازمان، کوتاه میشود. همچنین، سرمایهی انسانی، از طریق فرآیندهای کاری هوشمند، سهل الوصول و ساختار یافته، مولدتر خواهد شد. هنگام ساختاردهی دانش، توجه به این نکته مهم است که اطلاعات چگونه و چرا به وسیلهی گروههای مختلف افراد بازیابی خواهد شد. سیستمهاي ذخیرهی موثر و کارکردی دانش با عناصر زیر طبقه بندی می شوند:
· نیازهای یادگیری-اهداف کاری- تخصص کاربر- مکان و روش ذخیرهی اطلاعات (شفي، 1385)
ویژگی های یادگیری سازمانی
مهمترین ویژگیهای یادگیری سازمانی عبارتند از:
- یادگیری سازمانی فرآیندی است پیچیده (متاثر از ارتباط متقابل عوامل متعدد ومتنوع درون فردی، برون فردی، درون سازمانی و برون سازمانی).
- یادگیری سازمانی برنامهریزی نشده است: (مانند متون آموزشی دوره های رسمی، از پیش تدوین نشده است).
- مستمر و مداوم: (مانند دوره های آموزشی رسمی به ساعات و مکان مشخص محدود نمی شود).
- متعامل و پویا: (همواره یک نفر به عنوان استاد یا مهارت آموز در جایگاه انتقال اطلاعات و آموخته ها قرار نمی گیرد، بلکه افراد، گروهها و سازمان، همزمان نقش دریافت اطلاعات، تجارب و آموخته های دیگران، پردازش و ترکیب آنها با اطلاعات، تجارب و آموخته های خود و انتقال آن به دیگران را ایفا می کنند).
- هوشیارانه و هدفمند: فضای پر جاذبهای از یادگیری و بهبود بر فرد فرد افراد و گروه های سازمان حاکم می شود و افراد و گروه ها با دقت و کنجکاوی و همسو با استراتژی سازمان، مترصد یادگیری اند).
- متحول و رشدیابنده: (تعامل، پویایی و تداوم یاد شده و نیز بازخورد حاصل از این فرآیند ویژگی زایندگی به آن می بخشد و تحول رشد وبهبود مستمر یادگیری سازمانی را به دنبال دارد).
- متاثر از شالوده دانستن یا منابع فرهنگی مورد استفاده افراد: این شالوده می تواند مفاهیم، ساختار و قوانین اجتماعی و نیز نوع تقسیم کار، ابزار و فناوری های رایج در میان اعضای یک سازمان یا جامعه زنده باشد(جعفری مقدم،1381).
مزاياي يادگيري سازماني
· نيروي دانش: تولد غول هاي جديد كسب و كار در همين اواخر ثابت كرد كه دانش، نيروي عظيمي است كه دارندگان آن قادرند موجوديت هاي عظيمي را به كمك آن خلق كنند.
· آزادسازي پتانسيل كاركنان: افراد مهمترين منابع سازمان در هر كسب و كاري هستند. بشر داراي پتانسيلهاي زيادي براي توسعه قابليتها، كسب مهارتهاي جديد و توليد ايدههاي ارزشمند است.
· بهبود كيفيت و بهره وري: هميشه راهي سريعتر، ارزانتر و بهتر براي انجام كارها وجود دارد. هر فردي در سازمان به طور پيوسته روش هاي كاري خويش را به منظور افزايش استاندارد عملكردي مورد بازبيني قرار دهد.يك سازمان يادگيرنده مي تواند به اعضاي خويش براي نيل به اين هدف، كمك كند.
· بقا: افراد و شركت هايي كه با تغييرات فراگير همگام نباشند، به سرعت منسوخ خواهند شد. بنابراين سازمان ها براي بقا و موفقيت همانند رهبران تجاري و برنامه ريزان بايد ذهنيت كلاسيك خود را كنار گذاشته و دانش، مهرت ها، عادات و استراتژي هايي را كه براي زمان حال معتبر است يادگرفته و بازآموزي كنند.
· افزايش تعهد: سازماني كه به نيازهاي يادگيري افرادش توجه دارد، پيوسته در حال ارسال پيامي قوي به كاركنانش است: «ما به شما توجه داريم» اين موضوع تعهد كاركنان را در سازمان، اهداف آن و رفاه همه گير افزايش مي دهد.
اگر مديران نسبت به يادگيري سازماني بي توجه باشند عواقبي به دنبال خواهد داشت:
1 - افراد كمتر خود انديش مي شوند. 2 - عدم يادگيري سبب مي شود تا اكثريت كاركنان در سازمان منفعل و بي تفاوت شوند. 3 - همراه با حالت انفعالي، وضع موجود در سازمان بيشتر نهادينه مي شود و در بلند مدت به صورت ناقص موجب عقب ماندگي سازمان مي گردد. 4- به شكل گيري و تداوم اين ديدگاه منجر مي شود كه بعضي افراد در سازمان مغز متفكر هستند و از ديگران انتظار دارند كه فرامين و نظرات آنها را اجرا كنند.
5 - وقتي كه افراد به صورت انفعالي در سازمان كار كنند و فكر خود را به كار نگيرند، تمايل خواهند داشت تا در مقابل تغيير، منفي عمل كنند و مي ترسند كه عكس العمل نشان دهند (ناظم، 1387).
سطوح یادگیری
یادگیری در سه سطح، یادگیری فردی، یادگیری تیمی و یادگیری سازمانی مطرح می شود:
الف)یادگیری فردی
یادگیری فردی عبارت است از اصلاح نتایج بر اساس تغییر رفتار فردی؛ افراد در طول زمان در شخصیت، اعتقادات و عادتهای شخصی خود توسعه ایجاد میکنند. یعنی افراد با کسب تجربه و اطلاعات لازم در طول دوره خدمتی خود و تجزیه و تحلیل و تفکر درباره اطلاعات به دست آمده، دانش و بینش خود را افزایش یا و به بیان دیگر یادگیری فردی انجام میدهند (قربانی زاده، 1387: 47).
یادگیری فردی، فرآیندی است که بدان وسیله، دانش از طریق تبدیل و انتقال تجربه حاصل می شود و حاکی از تغییر مهارتها، بینشها و باورها، تحول و دگرگونی در دانش فردی، نگرشها و ارزشهای ماخوذه، توسط فرد از طریق مطالعه انفرادی، آموزش مبتنی بر فنآوری یا مشاهده و راههای دیگر کسب دانش جدید باشد (مرادی فراهانی،1388).
: پیترسنگه (1990) تاکید می کند
«سازمان ها از طریق افراد یاد می گیرند البته یادگیری افراد یادگیری سازمانی را تضمین نمی کند، اما بدون آن یادگیری سازمانی حاصل نمی شود». آگریس و شون (1996) بیان داشتهاند: «یادگیری فردی ضروری است اما برای یادگیری سازمانی کافی نیست». طبق نظر جانردینگ، «یادگیری فردی برای تحول مستمر سازمان، گسترش و توسعهی قابلیت های محوری وآماده سازی همگان بر روی آیندهی نامشخص، ضروری است» (خانعليزاده،1387).
و نهایتاً اینکه: تعهد هر فرد به یادگیری و همچنین توانایی یادگیری او برای سازمان حیاتی است.
روش های یادگیری فردی عبارتند از:
كتاب و سایر مستندات، مربیگری و هدایتگری دیگران، دورهها و سمینارها و کلاسها، تفسیر تجربه یادگیری دیگران، خودآموزی با مدیریت سطحی، یادگیری از همکاران، یادگیری از طریق رایانه و سایر روش ها می باشد.
ب) یادگیری تیمی
یادگیری تیمی دومین سطح یادگیری محسوب می شود.
در این سطح یادگیری، تیم ها یاد می گیرند که از تجارب خود بیشتر بیاموزند و به رویکردهای جدیدی برسند و دانش خود را به سرعت در سراسر سازمان منتشر کنند. در سازمانهای پیچیدهی امروز تیمها اهمیت بیشتری می یابند. یادگیری تیمی به این معنا است که تیمها قادر باشند به عنوان یک هویت واحد فکر کرده، خلق کنند و بیاموزند. پاوولوسگی (2000) یادگیری تیمی را مدخل یادگیری سازمانی دانسته و تاکید می کند که یادگیری تیمی پلی است برای تبدیل یادگیری به دانش سازمانی به نحوی که برای همه به اشتراک گذاشته شود. سنگه (1999)، این نوع یادگیری به یک قاعده و اصل اساسی استوار است و آن چیزی نیست جز چشم انداز مشترک، اما در عین حال قابلیتها و تواناییهای شخصی نیز رکن اساسی است؛ چرا که تیمهای توانا از افراد توانا تشکیل شدهاند و داشتن چشمانداز مشترک به هم سو شدن و یکپارچگی منجر میگردد که مسئله اصلی این نوع یادگیری است. در مجموع، یادگیری گروهی همانند پلی که انتقال دهنده دانش فردی به دانش سازمانی که توسط تمامی افراد قابل استفاده و دستیابی خواهد بود می باشد (مرادی فراهانی، 1388).
تيمها ياد ميگيرند كه از تجارب خود بيشتر بياموزند، به رويكردهاي جديدي برسند و دانش خود را در سراسر سازمان به سرعت انتشار دهند
ج) یادگیری سازمانی
چگونه میتوان مطمئن شد که یادگیری انفرادی و تیمی برای تامین منافع همگان و کل سازمان انجام شده است؟
رغم تمامی توانمندسازيها و فرهنگ حامی و یادگیری فردی و تیمی، سازمان به عنوان یک کل ممكن است یاد
نگرفته باشد. توانایی کسب بصیرت از تجربه، جوهر یادگیری است. يادگيري سازماني از طريق یادگیری سازمانی سومین سطح از یادگیری می باشد و از طریق به اشتراک گذاشتن بصیرتها، دانش، تجربه و مدل های ذهنی اعضای سازمان حاصل می شود. به بیان دیگر یادگیری سازمانی بر پایه دانش و تجربهای که در حافظهی سازمان وجود دارد بنا نهاده می شود و به مکانیسمهایی مانند خط مشیها، استراتژیها و مدلهایی که بر روی ذخیره دانش متکی است، تزریق و خوانده می شود.
جان رئدینگ (1994) بیان می کند، یادگیری سازمانی برای تحول مستمر سازمان، گسترش و توسعهی قابلیتهای محوری و آماده سازی همگان بر روی آینده نامشخص، ضروری میباشد. نوناکا (1995) اعتقاد دارد که یادگیریسازمانی از تکرار فرآیندهای درونی شدن و بیرونی شدن حاصل می شود. بیرونی شدن زمانی اتفاق می افتد که دانش ضمنی فرد تحت عنوان دانش آشکار جذب گردد و با تبدیل این دانش آشکار به دانش ضمنی در فرد دیگر، پدیده درونی شدن رخ می دهد. بنابراین یادگیری سازمانی از تلاقی دانش ضمنی و آشکار بواسطه تعامل کارکنان، بخش ها یا تیم های مختلف یک سازمان با یکدیگر به وجود می آید. افراد و گروهها عواملی هستند که از طریق آنها یادگیری سازمانی محقق میشود (مرادی فراهانی،1388).
آرگریس (1999) یادگیری سازمانی را در گرو به اشتراک گذاشتن دانش، باورها و مفروضات در میان افراد تیم ها می داند (خانعليزاده،1387)
انواع يادگيري سازماني:
یادگیری می تواند انواع مختلف داشته باشد، اما هیچ کدام به طور کامل مستقل از یکدیگر نیستند. هر فرد، تیم و یا سازمان میتواند همزمان بعضی یا تمام این روشها را به کار گیرد. برخی صاحبنظران همچون سنگه معتقدند که یادگیری را می توان به دو دسته یادگیری زاینده و انطباقی تقسیم بندی نمود. برخی دیگر نیز همانند فایول و لایلز (1985) آن را به یادگیری سطح پایین و سطح بالا تقسیم کرده اند. عده ای دیگر هم نظیر مارکوارت برای یادگیری سه گونهی یادگیری: انطباق پذیر، یادگیری آینده نگر و یادگیری از طریق اقدام و عمل را مطرح می سازد. آرجریس و شون آن را به یادگیری تک حلقه ای و دو حلقه ای طبقه بندی نمودهاند. در این قسمت به تشریح نظرات هر یک از نظریه پردازان پرداخته می شود.
دیدگاه فایول و لایلز(1985) یادگیری سطح پایین و سطح بالا:
فایول و لایلز (1985) انواع یادگیری را در قالب دو سطح بیان می کنند، که اين دو سطح عبارتند از: یادگیری سطح پایین و یادگیری سطح بالا. یادگیری سطح پایین در داخل ساختاری سازمانی و یا مجموعهای از قواعد اتفاق میافتد. یادگیری سطح پایین منجر به توسعه روابط پایهای میان رفتار و نتایج می شود، اما این امر اغلب در دورهی کوتاهی اتفاق می افتد و تنها بخشی از آنچه سازمان انجام می دهد را تحت تاثیر قرار می دهد. به نظر این نویسنده، یادگیری سازمانی نتیجه تکرار رویه معمول است و شامل ایجاد روابط بین رفتارها ونتایج مربوط به آنها می باشد. در نتیجه، یادگیری سطح پایین بیشتر در زمینهی سازمانی اتفاق می افتد که به خوبی درک شده و مدیریت به توانایی خود در کنترل موقعیتها باور داشته باشد. هر چند این کنترل واضح بر روی عوامل محیطی بیشتر از ویژگی های مدیران سطح پایین و میانی است تا مدیران سطح بالا، اما یادگیری سطح پایین را نباید با سطوح پایین سازمان اشتباه گرفت. هر سطح از سازمان ممکن است به نوبه ی خود درگیر این نوع از یادگیری شود.
از سوی دیگر، هدف یادگیری سطح بالا تنظیم قواعد و هنجارهای کلی به جای انجام فعالیت ها و رفتارهای خاص میباشد.روابطی که در نتیجهی یادگیری سطح بالا ایجاد می شود، اثرات بلند مدتی بر روی سازمان به عنوان یک کل دارند. این نوع از یادگیری با استفاده از کاوش خلاق، توسعهی مهارتها و بینشها اتفاق میافتد. بنابراین، یادگیری سطح بالا بیش از یادگیری سطح پایین، دارای فرآیندی شناختی است. با توجه به این نکته، یادگیری سطح بالا عمدتاً در سطوح بالای مدیریت که هنجارهای تصمیم گیری از حداقل درجه معینی برخوردارند، حادث می شود (يعقوب زاده قمی،1387).
مهارت های یادگیری
یادگیری موثر و خوب نیازمند چند مهارت است. بدین معنا که این مهارتها، ظرفیت و استعداد افراد را برای یادگیری موثرتر و بهتر ارتقا میبخشد. اهم این مهارتها عبارتند از:
الف- نگرش سیستمی
نگرش سیستمی روشی است برای روابط متعامل میان اجزا که رفتار کل را میسازد و نه یک زنجیره به هم متصل از اجزا. برای اینکه سیستمی را قادر سازیم که به گونهای اثربخش عمل کند، باید آن را بفهمیم یعنی بتوانیم رفتار آن را توضیح دهیم و این مستلزم آگاهی از کارکرد و نقش آن سیستم در سیستم بزرگتر است. نگرش سیستمی چنین امکانی را فراهم می سازد.
ب- مدل های ذهنی
مدل های ذهنی، الگوهایی هستند در بر گیرنده ی باورها، مفروضات و ارزش ها هستند که بر فهم ما از جهان و نحوه ی عمل ما اثر میگذارند. عدم آگاهی از این الگوها، موجب کاهش اثر یادگیری و یا پی اثری آن خواهد شد. تجربه، کسب دانش، سنت و عرف جامعه، فرهنگ و هنجارهای اجتماعی هستند که مدلهای ذهنی را شکل میدهند.
ج- تسلط فردی
پیتر سنگه، تسلط فردی را به عنوان بنیاد سازمان یادگیرنده معرفی میکند. تسلط فردی به معنای احراز برتری بر افراد و اشیاء است. اشاره به سطح ویژهای از تخصص دارد. همانند یک هنرمند یا صنعتگر که خود را متعهد به یادگیری مادام العمر میکند. نظامی است که طی آن فرد:
- به صورت مستمر مهارت های خود را بهبود و تکامل میبخشد. چشم انداز و دیدگاههای خود را به صورت مستمر روشنتر و عمیقتر میسازد. صبر و بردباری خود را گسترش می دهد. تجربیات خود را تفسیر کرده و آز آنها یاد می گیرد. واقعیت ها را منصفانه و بی غرضانه در می یابد. نگاه عمیق و بصیرانه به پدیده ها دارد.
د- خود یادگیری
تمامی اعضای سازمان باید خود آگاهانه و با اشتیاق مسئولیت یادگیری خود را بپذیرند و از آن حمایت و آن را در میان اطرافیان و زیر دستان خود را تشویق کنند. هدف کارکنان فقط ارائه کار و انجام وظایف موجود به نحو احسن نیست، بلکه یادگیری مستمر و مداوم نیز جزء وظایف آنها است. افراد باید یاد بگیرند که چگونه بیاموزند و این امر نیازمند تعهد به خود یادگیری است.
ز- گفتگو
گفتگو عالیترین و کیفیترین شکل ارتباط خلاقانه و دو طرفه بوده و در برگیرنده بیشترین جستجو در افکار و عقاید و همچنین بیشترین توضیح و اظهار عقیده و بیان افکار است. گفتگو ابزار و روش یادگیری تیمی است. دیدن کل در میان اجزا، دیدن رابطه بین اجزا، جستجو برای درک مدل های ذهنی و فرض های بنیانی، باز کردن مسائل و خلق معانی مشترک از ویژگی های آن است (مارکوارت،1385).
فرایندیادگیری سازمانی
فرآیند یادگیری سازمانی از دیدگاه هابر عبارت است از:
1 - کسب دانش:
یادگیری زمانی اتفاق میافتد که سازمان دانش لازم را کسب کند. کسب دانش حقایق و اطلاعات از طریق کنترل محیط، استفاده از سیستمهای اطلاعاتی برای ذخیره کردن اطلاعات، بازیافت اطلاعات، انجام تحقیقات، آموزش و ... صورت می گیرد.
2 - توزیع اطلاعات: توزیع اطلاعات فرآیندی است كه اشاره دارد از طریق آن سازمان مشترکاً با واحدها و اعضای خود در اطلاعات کسب شده شریک می شود و از طریق یادگیری ارتقا پیدا میکند.
3 - تفسیر اطلاعات: برای آنکه اطلاعات به طور مشترک مورد استفاده قرار گیرد، باید تحلیل و تفسیر شوند. تفسیر اطلاعات فرآیندی است که از طریق آن اطلاعات توزیعشده معنای قابل فهم مشترکی پیدا میکند.
4 - حافظه سازمانی: حافظهی سازمانی به مخزنی اشاره میکند که در آن دانش برای استفاده در آینده ذخیره می شود. حافظه سازمانی نقش بسیار مهمی در یادگیری سازمانی دارد (رهنورد،)1378
عوامل موثر بر یادگیری سازمان
فرهنگ
فرهنگ همچون ماده ی چسبندهای است که اجزای مختلف سازمان را به یکدیگر متصل کرده و موجب حفظ انسجام سازمان می شود. نقش فرهنگ در یک سازمان یادگیرنده عبارت استاز:
- فرهنگ، یادگیری و کارآفرینی را حمایت و تشویق میکند. تحقیق و جستجو، گفتگو، ریسک پذیری و کسب تجربه را تشویق می کند
- اجازه میدهد که مشارکت در قبال قبول اشتباهات به عنوان یک فرصت برای یادگیری سازمانی دیده شود.
- به آسایش و رفاه کارکنان ارج می نهد.
یک فرهنگ باز، پرسش و گفتگو برای تعالی سازمانی و حل مشکلات را تشویق میکند. برای مثال در شرکت آدویدسون هارکلی، «کنجکاوی هوشمندانه» یکی از 15 اصل ارزش است. طبق این اصل کارکنان تشویق می شوند که سوال کنند و از چرایی و چگونگی تحولات در حین وقوع آگاه شوند و راه های بهبود و پیشرفت آن را نیز فرا گیرند (دفت، 1388).
مدیریت و رهبری
در سازمانهای یادگیرنده رهبران و مدیران در تمام سطوح ذیل تسهیل کنندهی مهارتهای حساسی جهت یادگیری ورشد افراد و گروه ها هستند:
- تشویق افراد برای خلق ایدههای جدید- مدلسازی رفتار یادگیری- ارائه سیستمهایی که یادگیری را تسهیل میکنند- اطمینان از اشاعه و انتشار یادگیری و دانش در سازمان- آزاد سازی منابع در جهت تعهد به یادگیری
- مشارکت در رهبری
مدیران سنتی همیشه فکر میکردند که آنها باید تمام پاسخها را برای سازمان خود داشته باشند، در حالی مدیران سازمانهای یادگیرنده میدانند که در بیشتر موارد جواب پیش کارکنان آنها است. از اینرو بر مشارکت آنها در تصمیمگیریها تاکید داشته و سعی در افزایش تواناییهای کارکنان با توجه به فرآیند یادگیری دارند (تيزرو، 1381).
ساختار
سازمانها برای تشویق یادگیری باید از ساختارهای مکانیکی دور شوند و ساختارهای پویا و منعطف را برگزینند ساختارسازمانی بر تشویق افراد به یادگیری سازمانی تاثیر می گذارد، از این رو ساختار سازمان یادگیرنده که یک ساختار ارگانیکی می باشد:
- ناهمواری ساختار داخلی را مرتفع میسازد. - از محدودیت های خارجی به عنوان ابزاری برای یادگیری استفاده می کند. - یادگیری سازمانی را فراهم می سازد.
در ساختار مکانیکی، بخشگرایی و تخصصگرایی در درون سازمان ها باعث میشود افراد صرفاً در پی منافع بخشی خود باشند. پیامد اجتناب ناپذیر این بخشگرایی آن است که اطلاعات منابع مفیدی برای حمایت یا افزایش منافع بخشی به کار گرفته میشود. در چنین وضعی یادگیری میتواند به فرآیندی خنثی تبدیل شود و دانش سیستمها و تکنیکهای جدید از نظر افراد بخشی به عنوان عاملی برای تضعیف قدرت بخشی تلقی شود (پیتر سنگه).
محیط سازمانهای یادگیرنده رقابت را بیشتر به عنوان ابزار یادگیری به کار میبرند. رقابت سازمانها را قادر میسازد تا عملکردشان را با دیگران در یک صنعت مقایسه کنند و از این طریق بر یادگیری خود بیفزایند.
تکنولوژی تکنولوژی در هیچ جای دنیا، طبیعت کار و یادگیری را به اندازه سازمانهای یادگیرنده تغییر نمیدهد. سیستمهای اطلاعاتی با بکارگیری تکنولوژیهای اطلاعاتی می توانند به دو صورت مستقيم و غير مستقيم در یادگیریسازمانی تاثیر گذار باشند. سیستمهای اطلاعاتی میتوانند از طریق تاثیر بر عوامل زمینهای نظیر ساختار و محیط بر یادگیری سازمانی تاثیر بگذارند و به طور مستقیم فرایندهای یادگیری سازمانی را تحت تاثیر قرار دهند. سیستم های اطلاعاتی نه تنها قادر به تولید جریانههای جدیدی از اطلاعات هستند و از این طریق به گسترش دانش کمک میکنند بلکه در سازمان مبتنی بر اطلاعات، باعث انتقال مرکز ثقل کنترل از مدیران به
کارکنان میشود. کارکنانی که با مجهز شدن به اطلاعات، قدرتمند شده اند عملکرد موثرتری از خود نشان میدهند(تیزرو، 1381).
موانع یادگیری
یادگیری سازمانی ممکن است در محیط اجرایی با موانع متعددی مواجه و نهایتاً متوقف شود. موانع یادگیری سازمانی را میتوان در طبقات زیر دسته بندی کرد: اجرای ناقص فرآیند یادگیری، موانع فیزیکی و فرهنگی، موانع مرتبط با ساختار و رهبری سازمان.
همچنین موانع یادگیری را میتوان بر اساس سطوح یادگیری سازمانی طبقه بندی کرد:
1- موانع برای یادگیری فردی مانند: رفتار سیاسی، فقدان ظرفیت لازم، گریز از پرسش گری، تفاوت در انتظار از نقش، تفاوت در ایدههای نظارتی
2- موانع یادگیری گروهی مانند: کنترل فرهنگی، تمرکز و تعصب روی بخش و واحد سازمانی، شبکه های غیر رسمی ارتباطات، فاصله اجتماعی، مدلهای مختلف ذهنی از کار تیمی
3- موانع یادگیری سازمانی: فرهنگ سازمانی
4- موانع یادگیری برای هر سه سطح: فقدان اعتماد (قربانیزاده،1387: 60)
موانع یادگیری و سازمان یادگیرنده دو روی سکه اند. همانطور که سازمان یادگیرنده در پی ایجاد شرایط برای تسهیل فرآیند یادگیری است، موانع یادگیری نیز به عوامل و دینامیزمهایی که مانع از ایجاد و توسعه یادگیری در سازمان می شوند، می پردازد.
نقش دانشگاه فرهنگيان در يادگيري سازماني:
دانشگاه فرهنگيان و رسالت آن:
|
نخستین موسسه تربیت معلم كشور برای مدارس ابتدایی تحت عنوان «دارالمعلمین مركزی» در سال 1298 شمسی تاسیس و محل این مؤسسه در تهران، ساختمان وزارت فرهنگ واقع در تخت زمرد بود، بدلیل افزایش مدارس و نیاز به آموزگاران تعلیم دیده در مهر 1307 دارالمعلمین مركزی به دارالمعلمین عالی با اهداف جدید به تصویب شورای عالی معارف وقت رسید در آذر 1308 قانونی در خصوص اصلاح اساسنامه و كمك به دارالمعلمین عالی و استخدام فارغالتحصیلان آن به تصویب مجلس شورای ملی رسید و از این تاریخ دارالمعلمینعالی به دو قسمت علمی و ادبی تقسیم شد. به دلیل گسترش رشتهها در سال 1311 دارالمعلمین عالی به ساختمان نگارستان منتقل و در سال 1312 نام دارالمعلمین عالی به «دانشسرای عالی» تغییر یافت در سال 1342 هیات وزیران دانشسرای عالی را منحل و سازمان تربیت معلم و تحقیقات تربیتی جایگزین آن شد پس از تاسیس وزارت علوم و آموزشعالی در سال 1346 مجدداٌ سازمان یاد شده تحت عنوان دانشسرایعالی زیر نظر وزارت قرار گرفت. در سال 1353 با تصویب شورای گسترش آموزش عالی، نام دانشسرایعالی به دانشگاه تربیت معلم تغییر یافت و ادارة آن به صورت هیأت امنایی درآمد. با تاسیس دانشگاه، توسعه برنامه تربیت دبیر در سطح كشور جزء اهداف آن قرار گرفت و دانشسراهای عالی در شهر های زاهدان، سنندج و یزد تاسیس گردید و مدرسههای علوم اراك و كاشان تحت پوشش دانشگاه تربیت معلم قرار گرفتند در سالهای 1366 و 1368 شعبههای این دانشگاه در شهرهای سبزوار و تبریز تاسیس شدند و در سال 1369 با تصویب شورای گسترش آموزش عالی تمام دانشگاه از آن منفك و مستقل شدند. در اسفندماه سال 1381 اساسنامه جديد مراكز تربيت معلم به تصويب وزارت علوم ، تحقيقات و فناوري رسيد و در تيرماه سال 1382 به وزارت آموزش و پرورش ابلاغ گرديد . براساس مفاد اين اساسنامه اهداف مراكز تربيت معلم عبارتند از : تأمين و تربيت بخشي از نيروي مورد نياز وزارت آموزش و پرورش و فراهم كردن امكان ادامه تحصيل فرهنگيان و در وظايف آن به برگزاري دورههاي آموزشي كوتاهمدت فرهنگيان نيز اشاره شده است .(وكيليان،1379) .دانشگاه فرهنگيان در سه شنبه 10 اسفند ماه 89 و پس از اصلاح بخشي از شرايط اجرايي اين دانشگاه، تاسيس آن در شوراي عالي انقلاب فرهنگي نهايي شد. بنابر مصوبه شورا «دانشگاه فرهنگيان» با هدف ارتقا سطح علمي، آموزشي و پژوهشي فرهنگيان آموزش و پرورش و معلمان و ساماندهي آموزش عالي در وزارت آموزش و پرورش راه اندازي مي شود .و از ابتداي سال 1391 به جذب دانشجو از طريق كنكور سراسري اقدام نمود. ( روزنامه كيهان، شماره 19882 به تاريخ 17/12/89) با توجه به رسالت دانشگاه فرهنگيان در خصوص ارتقاء سطح علمي و پژوهشي معلمان را بر عهده دارد؛فلذا با توجه به آنچه در بحث يادگيري سازماني مطرح گرديداين دانشگاه بعنوان يكي از مراجع مهم در آموزش و پرورش نقش ايفا خواهد كرد.همانگونه كه در تعاريف يادگيري سازماني اشاره شد ؛كسب شناخت و تغيير رفتار در اعضاي سازمان بسيار امري مهم براي تطبيق سازمان با شرايط بيروني است.دانشگاه فرهنگيان ضمن آموزش معلمان جديد و آماده سازي آنها براي تدريس در بخش آموزش در آنها تغيير رفتار براي انطباق با شرايط محيطي را نيز برعهده دارد. نقش هاي اساسي دانشگاه فرهنگيان در يادگيري سازماني: 1-بر اساس تعريف كلي يادگيري سازماني كه در مجموع یادگیری سازمانی به عنوان راهی تعریف شده است که طی آن سازمانها به تولید، تکمیل و سازماندهی دانش پرداخته، فعالیتهای خود را بر اساس آن عادی میسازند و آن را به درون فرهنگ خود وارد میکنند(قربانیزاده،1387 )توليد دانش روز معلمان و حتي نظريه پردازي در حوزه تاليف كتب درسي دانش آموزان ،دانشگاه فرهنگيان بعنوان مرجع توليد دانش آموزش و پرورش مي تواند نقش اساسي را ايفا كند.و همچنين در تكميل دانش و مهارت هاي معلمان موجود كه در سيستم آموزش و پرورش فعال هستند؛در ارتقاء سطح علمي و افزايش توان علمي خروجي هاي سيستم آموزش و پرورش نقش اساسي دارد. 2-همانگونه كه اشاره شد ؛با توجه به انواع يادگيري سازماني از نظر سنگه ؛دانشگاه فرهنگيان مي تواند در يادگيري تعميمي نقش بارزي داشته باشد.با توجه به انطباق اين نوع يادگيري با محيط اطراف خود و همچنين سرمايه گذاري هاي كوتاه و بلند مدت براي يادگيري و ايجاد فضايي براي ايجاد تغييرات ،باز آفريني خود،هوشمند سازي انساني و هم صدايي با محيط جهت تغييرات الزامي با توجه به تغييرات سريع دانش و تكنولوژي؛دانشگاه فرهنگيان بعنوان تقويت كننده دانش آموزش و پرورش و معلمان مي بايستي در اين راستا نقش حمايتي و دانش بنياني را ايفا كند.و از ايستايي سازماني جلوگيري نمايد.كه از طريق آموزش معلمان جديد الورود به سيستم و همچنين باز آموزي معلمان اقدام نمايد. 3-با توجه به ابعاد يادگيري سازماني ار نظر نيفه؛دانشگاه فرهنگيان ،چشم انداز مطلوب آموزش و پرورش را بايستي تحقق بخشد و سعي در تحرك لازم را براي رسيدن به چشم انداز را ايفا نمايد در اين خصوص اين دانشگاه با ارائه آموزش هاي لازم در پي رسيدن به اهداف عاليه آموزش و پرورش و چشم انداز آن نقش حياتي بر عهده دارد . 3-دانشگاه فرهنگيان در رابطه با توسعه شايستگي معلمان و مديران ودست اندركاران آموزش و پرورش مي تواند نقش واسطه اي مهمي را ايفا نمايد. با توجه به اينكه شایستگی در ادبیات منابع انسانی، مجموعهای است از دانش، مهارت و رفتارهای قابل سنجش و قابل مشاهده که در موفقیت یک شغل یا پست سهیم مي باشد؛فلذا اين دانشگاه با رسالتي كه بر عهده دارد ؛زمينه لازم را براي توسعه اين شايستگي ها ايفا مي نمايد. 4-يكي از نقش هاي اساسي اين دانشگاه در يادگيري سازماني همانا به اشتراك گذاشتن دانش است . با توجه به اينكه کاهش اطلاعات به منزله کاهش قدرت است، انتقال دانش برای سازمانهای یادگیرنده اساسی است، دانش باید به طور مناسب و سریع توزیع شود که این انتقال میتواند به دو صورت ارادی و غیرارادی دانش باشد (ميراسماعيلي،1386). انتقال و توزیع دانش، انتقال سازمانی و فناورانهی دادهها، اطلاعات و دانش را در بر میگیرد. ظرفیت سازمان برای جابجایی دانش، بیانگر قابلیت انتقال و به اشتراک گذاشتن قدرت است که لازمهی موفقیت سازمان میباشد .فلذا دانشگاه فرهنگيان در راستاي توزيع سريع دانش و تكنولوژي جديد و همچنين جابجايي اطلاعات علمي با توجه به تغييرات علوم ؛مي تواند قدرت آموزش و پرورش را افزايش دهد. 5-دانشگاه فرهنگيان در راستاي يادگيري سازماني مي تواند بعنوان عاملي براي بقاي سازمان آموزش و پرورش و كاركنان در برابر تغييرات،افزايش تعهد نيروها،افزايش نيروي دانش،آزاد سازي پتانسيل نهفته كاركنان و همچنين بهبود و افزايش توان بهره وري و كيفيت آموزش و پرورش نقش حياتي ايفا نمايد. 6-اين دانشگاه در رابطه با سطوح يادگيري سازماني نقش مهمي را بر عهده دارد.در رابطه با يادگيري فردي با اجراي سمينار هاي آموزشي،توليد كتب آموزشي مناسب، آموزش از راه دور(الكترونيكي)به كاركنان آموزش لازم را ارائه دهد و در يادگيري تيمي با ايجاد زمينه لازم در خصوص گروههاي آموزشي در مدارس آنها را از نظر علمي و اطلاعاتي تقويت نمايد.با توجه به اينكه يادگيري سازماني بسيار مهم است ، اين دانشگاه با ارائه راهكارهاي مناسب و به اشتراك گذاشتن تجارب يادگيري مي تواند در نقش حمايت كننده و تقويت كننده سازمان و رسيدن به اهداف سازماني نقش مهمي را ايفا نمايد(از طريق سمينارها ي آموزشي ،گردهمايي ها و همايش هاي علمي) 7- دانشگاه فرهنگيان در راستاي مهارت هاي يادگيري مي تواند نقش ايفا نمايد.یادگیری موثر و خوب نیازمند چند مهارت است. بدین معنا که این مهارتها، ظرفیت و استعداد افراد را برای یادگیری موثرتر و بهتر ارتقا میبخشد.با توجه به انواع مهارت هاي يادگيري نقش دانشگاه فرهنگيان درايجاد تفكر سيستمي و رابطه بين اجزا سيستم و درك فرد از نظام آموزشي بعنوان يك سيستم ،و تغيير در مدل هاي ذهني كاركنان و تقويت باورها،سنت هاي ديرين و هويت فردي و جمعي ،تسلط فرد بر دانش و مهارت ويژه شغلي و حرفه اي ،و ايجاد اشتياق و شوق براي خود يادگيري جهت تقويت وظايف شغلي و ايجاد زمينه هاي لازم جهت كفتگو و بهره گيري از نظرات همديگر بين معلمان و ساير عوامل اجرايي و .. مي تواند بسيار موثر باشد. 8-دانشگاه فرهنگيان در فرآيند يادگيري سازماني كه شامل كسب دانش ، تفسيراطلاعات،تفسير اطلاعات وحافظه سازماني كه بعنوان مخزن دانش ذخيره شده است ، نقش مهمي را ايفا نمايد . 9-دانشگاه فرهنگيان در راستاي عوامل موثر بر يادگيري سازماني نقش ارزنده اي را برعهده دارد . اين دانشگاه در ايجاد فرهنگ سازماني قوي كه شامل فرهنگ يادگيري مداوم، ريسك پذيري،پرسشگري،قبول اشتباهات كاركنان، رفاه كاركنان و آسايش آنان نقش بارزي مي تواند داشته باشد.همچنين اين دانشگاه با تربيت مديران و رهبران آموزشي مي تواند نقش مهمي را در يادگيري سازماني ايفا نمايدبا توجه به اينكه مديريت آموزشي مي تواند نقش بارزي در بهبود سازماني و ارتقا توان معلمان داشته باشد ؛فلذا اين نقش اساسي و حياتي بايستي توسط دانشگاه فرهنگيان جامه عمل پوشاند.با توجه به اينكه محيط بيروني تاثير زيادي بر سيستم هاي آموزشي دارد ؛دانشگاه فرهنگيان در راستاي تطابق نظام آموزشي با خواسته ها و تغييرات محيطي مي تواند نقش مهمي را ايفا نمايد.با توجه به اينكه يكي از عوامل بسيار موثر بر يادگيري سازماني تكنولوژي مي باشد؛دانشگاه فرهنگيان با توجه به تحولات سريع تكنولوژي در راستاي تعليم وتربيت مي بايستي زمينه لازم را براي استفاده آن در آموزش بكار بندد.از جمله نرم افزارهاي آموزشي و سخت افزارها. 10-نقش دانشگاه فرهنگيان در موانع يادگيري سازماني عبارت است از:جلوگيري از عدم به اشتراك گذاشتن اطلاعات كه باعث مي شود كه هر گاه به دانش نياز باشد سريعاً در دسترس افراد قرار گيرد.همچنين جلوگيري از تفسيرهاي غلط آماري ،و افزايش ريسك پذيري افراد براي عمل است.ضمناً افزايش تعهد در كاركنان به سازمان،اقدامات اصلاحي در اجراي طرح هاي آموزشي ،جلوگيري از انتقال اطلاعات غلط در اجراي طرح هاي نو و استفاده از تحقيقات ميداني را مي توان اشاره كرد. نتيجه گيري: با توجه به اينكه يادگيري سازماني نقش مهمي در بقا و تحرك سازماني و افزايش قدرت آن را دارد،دانشگاه فرهنگيان بعنوان يك نهاد مهم مرتبط با آموزش و پرورش كه رسالت آن توليد دانش و تقويت بنيان علمي آموزش و پرورش را بر عهده دارد؛فلذا توجه به مقولات يادگيري سازماني و عوامل موثر بر آن توسط اين دانشگاه مي تواند در آينده اين دانشگاه را بعنوان يك واحد دانش بنيان در ارتقا علمي ، فرهنگي و تقويت كننده سيستم آموزش و پرورش در نظر گرفت . اين دانشگاه زمينه اي لازم را براي تحقيق و پژوهش در زمينه هاي يادگيري سازماني را برعهده داشته و مي تواند يادگيري سازماني را به نحوه مطلوبي اجرايي نمايد. با توجه به اينكه يادگيري سازماني در توليد، تكميل و ساماندهي دانش كاركنان يك سازمان نقش اساسي دارد؛دانشگاه فرهنگيان بعنوان يك مجموع علمي مي تواند با استفاده از توان بالاي علمي و پژوهشي خود كه با استفاده از استادان برجسته اي كه بيشتر آنها از بطن ومتن آموزش و پرورش مي باشند،نقش ارزنده اي ايفا نمايد. دانشگاه فرهنگيان با استفاده از مباني تئوريكي يادگيري سازماني مي تواند در كسب دانش معلمان، ارتقا سطح دانش و بينش آنها،يادگيري تعميمي با محيط بيرون،ترسيم و رسيدن به چشم انداز مطلوب نظام آموزشي،ارتقاء شايستگي هاي كاركنان ،انتقال سريع دانش به بدنه آموزش و پرورش،افزايش تعهد، بهره وري بيشتر و افزايش كيفيت آموزشي،و شور و نشاط كاركنان، پرورش مديران و رهبران آموزشي جهت اداره نظام اموزشي مطابق با استانداردها و علم روز مديريت،توسعه يادگيري هاي فردي، سازماني و تيمي ،و ايجاد تفكر ات سيستمي در كاركنان،و تغييرات اساسي در مدل هاي ذهني افراد و تسلط فرد به دانش و مهارت هاي حرفه اي ، فرهنگ يادگيري مداوم، ريسك پذيري،پرسشگري،قبول اشتباهات كاركنان، رفاه كاركنان و آسايش آنان،بهره گيري از تكنولوژي هاي نوين در آموزش و پرورش چه سخت افزاري و چه نرم افزاري و جلوگيري از موانع اساسي يادگيري سازماني بعنوان يك نهاد موثر عمل نمايد.
منابع و مآخذ: -تيزرو،علي(1381)سازوكارهاي يادگيري در سازمان هاي يادگيرنده،مجله توسعه مديريت،شماره 4 - جعفري مقدم، سعيد، (1381)، فرآيند مديريت دانش از يادگيري سازماني تا حافظه سازماني، ماهنامه مديريت و توسعه شماره 12 |
|
- خانعلیزاده، رقیه، کردنائیج، اسداله، فانی، علی اصغر و مشبکی، اصغر (1389)، رابطه بین توانمندسازی و یادگیریسازمانی در دانشگاه تربیت مدرس، پژوهشنامه مدیریت تحول، شماره3
- خانعليزاده، رقيه، (1387)، بررسي تاثير يادگيري سازماني بر توانمند سازي كاركنان در دانشگاه تربيت مدرس، پاياننامه كارشناسي ارشد مديريت دولتي، دانشگاه تربیت مدرس
- دفت، ریچارد.ال، (1385)، ترجمه دكتر علي پارساييان و دكتر سيد محمد اعرابي، چاپ هفتم، دفتر پژوهش هاي فرهنگي
- رهنورد، فرجالله، (1378)، یادگیری سازمانی و سازمان یادگیرنده، مجله مدیریت دولتی، انتشارات مرکز آموزش مدیریت دولتی، شماره 43
سنگه، پیتر، (1382)، پنجمین فرمان، ترجمه حافظ کمال هدایت و محمد روشن، سازمان مدیریت صنعتی
- شریفی، اصغر و اسلامیه، فاطمه، (1387)، بررسی رابطهی میان یادگیری سازمانی و بکارگیری فناوری ارتباطات و اطلاعات، فصلنامه رهیافتی نو در مدیریت آموزشی، سال اول، شماره دوم
- شفی، آرزو، (1385)، بررسی رابطه توانمندسازی کارکنان و یادگیری سازمانی در شرکت ملی پخش فرآورردههای نفتی، پایاننامه کارشناسی ارشد مدیریت دولتی، دانشگاه تهران، دانشکده مدیریت
-شكوهي،غلامحسين(1378)مباني و اصول آ.پ،مشهد:انتشارات آستان قدس رضوي
- علامه، سید محمد و مقدمی، مهدی، (1387)، رابطه میان یادگیری سازمانی و عملکرد سازمانی، پژوهشنامه مدیریت اجرایی، سال دهم، شمارهی 1
- قربانی زاده، وجیه الله، (1387)، یادگیری سازمانی و سازمان یادگیرنده، چاپ اول، انتشارات بازتاب
- ماركوات، مايكل، (1385)، ايجاد سازمانهاي يادگيرنده، (ترجمه محمد رضا زالي) .تهران: دانشگاه تهران
- مرادی فراهانی، عباس، (1388)، تاثیر استقرار استانداردهای ایزو 9000 بر یادگیری سازمانی در بخش های بالینی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، دانشگاه علوم تحقیقات تهران
- میراسماعیلی، الهام، (1386)، سنجش سطح قابلیت های یادگیری سازمانی در مدارس هوشمند و مدارس عادی شهر تهران، فصلنامه اندیشه های نو در علوم تربیتی، سال دوم، شماره دوم
- نادريخورشيدي، عليرضا، (1381)، طراحي و تدوين الگوي توسعه قابليت يادگيري سازماني در شركت ايران خودرو، پايان نامه دكتري، دانشگاه تهران، دانشكده مديريت
- ناظم، فتاح، (1387)، يادگيري سازماني در دانشگاه آزاد اسلامي، فصلنامه انديشههاي تازه در علوم تربيتي، سال سوم، شماره چهارم
-وكيليان،منوچهر (1378)تاريخ آ.پ در اسلام و ايران،تهران:انتشارات پيام نور
منبع لاتين:
- Skerlavaj, Miha; Stemberger, Mojca Indihar; Skrijar, Rok & Dimovski, Vlado (2007), “Organizational Learning Culture- The Missing Link between Business Process Change and Organizational Performance”; International Journal of Production Economics, No, 106.
