X
تبلیغات
تعلیم و تربیت اسلامی

LOGO

تعلیم تربیت اسلامی
 
  • جمعه دهم آذر 1391 - 17:8
  • دسته بندی :
  • نویسنده:
دانشگاه پيام نور واحد همدان

همايش دانشگاه فرهنگيان استان گلستان

 

 

 

موضوع مقاله:

دانشگاه فرهنگيان ونقش آن در يادگيري سازماني وزارت‌آموزش و پرورش

(ساير موضوعات مرتبط)

 

نگارنده مقاله:

حجت اله بسطامي

2-دانشجوي كارشناسي ارشد تاريخ و فلسفه آ.پ پيام نور همدان-

آبان ماه 91

 

 

 

 

 

چكيده:

هدف اصلي در اين مقاله نقش دانشگاه فرهنگيان در يادگيري سازماني بوده است با توجه به اينكه يادگيري سازماني در توليد، تكميل و ساماندهي دانش كاركنان يك سازمان نقش اساسي دارد؛دانشگاه فرهنگيان بعنوان يك مجموع علمي مي تواند با استفاده از توان بالاي علمي و پژوهشي خود كه با استفاده از استادان برجسته اي كه بيشتر آنها از بطن ومتن آموزش و پرورش مي باشند،نقش ارزنده اي ايفا نمايد. دانشگاه فرهنگيان با استفاده از مباني تئوريكي يادگيري سازماني مي تواند در كسب دانش معلمان، ارتقا سطح دانش و بينش آنها،يادگيري تعميمي با محيط بيرون،ترسيم و رسيدن به چشم انداز مطلوب نظام آموزشي،ارتقاء شايستگي هاي كاركنان ،انتقال سريع دانش به بدنه آموزش و پرورش،افزايش تعهد، بهره وري بيشتر و افزايش كيفيت آموزشي،و شور و نشاط كاركنان، پرورش مديران و رهبران آموزشي جهت اداره نظام اموزشي مطابق با استانداردها و علم روز مديريت،توسعه يادگيري هاي فردي، سازماني و تيمي ،و ايجاد تفكر ات سيستمي در كاركنان،و تغييرات اساسي در مدل هاي ذهني افراد و تسلط فرد به دانش و مهارت هاي حرفه  اي ، فرهنگ يادگيري مداوم، ريسك پذيري،پرسشگري،قبول اشتباهات كاركنان، رفاه كاركنان و آسايش آنان،بهره گيري از تكنولوژي هاي نوين در آموزش و پرورش چه سخت افزاري و چه نرم افزاري و جلوگيري از موانع اساسي يادگيري سازماني بعنوان يك نهاد موثر عمل نمايد.

 

اهداف :

هدف اصلي:بررسي نقش دانشگاه فرهنگيان در يادگيري سازماني كاركنان آموزش و پرورش

اهداف فرعي:1-بررسي نقش دانشگاه فرهنگيان در كسب علم مهارت 2-بررسي نقش اين دانشگاه در رسيدن به چشم انداز سازماني3-بررسي نقش اين دانشگاه درارتقا شايستگي هاي كاركنان4-بررسي نقش اين دانشگاه در انتقال دانش به بدنه نظام آموزشي5-بررسي نقش اين دانشگاه به انواع يادگيري كاركنان6-بررسي نقش اين دانشگاه در پرورش مديران آموزشي،استفاده از تكنولوژي، انطباق با محيط بيروني،فرهنگ و نگرش هاي خاص.

واژگان كليدي:

1-يادگيري سازماني: یادگیری سازمانی به عنوان راهی تعریف شده است که طی آن سازمانها به تولید، تکمیل و سازماندهی دانش پرداخته، فعالیت­های خود را بر اساس آن عادی می­سازند و آن را به درون فرهنگ خود وارد می­کنند(قربانی­زاده،1387

2-دانشگاه فرهنگيان:موسسه آموزش عالي متعلق به آموزش و پرورش ايران .

3-سازمان:مجموعه اي كه افراد در آن براي رسيدن به هدفي مشترك در حال فعاليت هستند.

بيان مسئله:

در رابطه با تعلیم وتربیت وآثار مترتب بر آن از دیر باز سخن بسیار گفته اندوهر صاحبنظری در این باره اندیشه وتفکر خود را به انواع مختلف بیان کرده است وشاید بی جهت نیست که اعلامیه ی جهانی حقوق بشر در تلاش برای حفظ صلح وآرامش در میان ملل تصریح کرده است؛  که هرکس حق تعلیم وتربیت دارد. به نظر امانوئل کانت که می گوید :((دربین ابداعات بشر دوتا از مابقی مشکل تر است :هنر مملکت داری یاحکومت وهنرتعلیم وتربیت))(شكوهي،1378 :45)

((تعلیم وتربیت شرط لازم برای آدم شدن آدمیزاده است :تعلیم وتربیت دشوار است لذاتعلیم وتربیت واقعی کم است.آنچه معمولا تربیت نامیده می شود نوعی رام کردن ودست آموز کردن است که بیشتر به کار حیوان می آیدتا انسان.در نظام تربیتی فعلی آدمی به طور کامل به هدف هستی خویش نرسیده است .به قول کانت اگرموجوداتی با طبیعتی برتر از طبیعت انسان، تربیت آدمیان را بر عهده داشتنددر آن حال ،احتمالا از امکانات رشدکامل آدمی با خبر می شدیم.))(شكوهي،1378 : 62)

در زمانهای گذشته تعلیم وتربیت به شکل امروزی یا امکان پذیر نبوده است یا لازم نبوده است ومعمولا تعلیم وتربیت در خانواده شکل می گرفت .اما با بوجود آمدن مدارس ورسمی شدن تعلیم وتربیت ،مقوله های جدیدی وارد عرصه ی تعلیم وتربیت شد و صاحبنظران مختلف در علوم گوناگون مانند فلسفه ، جامعه شناسی ،روانشنا-سی و..پادرعرصه ی تعلیم وتربیت گذاشتند تا به بهترین شکل تعلیم وتربیت  اجراشود.هرعلمی به نوبه خود کمک هایی به آن نمود وحتی ادیان نیز تاثیر چشمگیر ی برتعلیم وتربیت نهادند.دراین رهگذر آموزش وپرورش بعنوان یک فرآیند مطرح شد یعنی اینکه در این سیستم دانش آموزان وارد وبا پردازش هایی که بر روری آنها اعمال میشود از سیستم خارج می شوند دراین مسیر آنچه اتفاق می افتد تااین خروجی ها به بهترین شکل درآیند، فرآیند تعلیم وتربیت نام دارد .در جريان فرآيند پردازش نقش معلم،مربي،متربي و ستادها و دانشگاهها جهت تجهيز نيروها به دانش جديد بسيار حائزه اهميت است.يكي از نقص هاي موجود در اين جريان كه سالها با عناوين گوناگون نقش بازي كرده است،تربيت معلم بوده است كه با تغييرات بنيادين در آموزش و پرورش نقش خود را به دانشگاه فرهنگيان واگذار نموده است.در اين ميان دانشگاه فرهنگيان بعنوان عامل يادگيري در قبل و بعدوحين فرآيند تعليم وتربيت نقش اساسي را بازي مي كند.در اين مقاله بطور اجمالي به نقش اين دانشگاه در يادگيري سازماني اشاره مي شود .كه اميد است بتوان نتايج ارزنده اي را در اين راستا براي بصيرت افزايي بيشتر مسئولان و توجه ويژه آنها به اين دانشگاه را فراهم آورد.يادگيري سازماني با توجه به تعاريف آن ،با دانش و كسب مهارت و بينش بسيار مرتبط است و دانشگاه فرهنگيان در اين راستا مي تواند نقش ارزنده اي داشته باشد.

یادگیری سازمانی

کرت و مارچ در سال 1963 اولین بار عبارت یادگیری سازمانی را ابداع کردند. آنان معتقد بودند که تلاش سازمانها در پاسخ به تغییرات در محیط خارجی خود برای تطابق اهداف سازمان با شرایط جدید به کنکاش برای یافتن رویه­هایی که سازمان را برای رسیدن به اثربخشی بیشتر یاری می­کند، منجر می­شود. بیتسون در 1972 اصطلاح «یادگیری دوباره» را ارائه کرد تا تکامل ظرفیت مشابهی را برای سازمانها بیان کند ،که بتوانند یادبگیرند که بیاموزند و فراموش کنند: «اینگونه یادگیری صرفاً شامل عادت به انباشت سطحی اطلاعات و رویدادها نیست، بلکه توان تجدید بنای موقعیت­ها و پیدا کردن الگوها و مفاهیمی پیشتر نادیده گرفته را نیز شامل می­شود. علی رغم قدمت بحث یادگیری سازمانی، این موضوع تا اواخر دهه­ی 1970 میلادی توجه چندانی را به خود جلب نکرد؛ اما بعد از آن بود که تعدادی از نظریه پردازان فعالیت خود را در این مبحث آغاز کردند. در دهه ی نود قرن بیستم این مبحث تولدی دوباره یافت (علامه و مقدمی، 1389 : 88).

همگان بر این قول متفق­اند که یادگیری سازمانی مفهومی پیچیده و چند بعدی است که از منظر رشته های مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. به دلیل میان رشته­ای بودن یادگیری سازمانی، یافتن تعریفی که به طور وسیع مورد پذیرش محققان قرار گیرد، مشکل است (قربانی زاده،1387: 30).

یادگیری فرآیندی است که تغییرات رفتار فرد و سازمان را دربرمی گیرد. سازمانهایی که فرهنگ قوی یادگیری را به وجودآورده اند، در ایجاد، دستیابی و انتقال دانش و اصلاح رفتار برای انعکاس دانش و ایده های نو، به خوبی عمل می­کنند (اسکرلاواج،2007).

به اعتقاد پیتر سنج تعریف گوناگون یادگیری سازمانی در دو گروه عمده طبقه­بندی می­شوند:

الف: شناختی                   ب: رفتاري

تعریف دفت و ویک (1984) که یادگیری سازمانی را فرآیند سه  مرحله­ای از:

الف- کنکاش و جمع­آوری اطلاعات ب- تعبیر و تفسیر اطلاعات ج- یادگیری با استفاده عملی از اطلاعات معرفی کرده است.

لوپز و همکارانش یادگیری سازمانی را یک فرآیند پویا از خلق، کسب و جمع­آوری دانش به منظور توسعه منابع و ظرفیت، که به عملکرد بهتر سازمان منجر می­شود، محسوب می­کنند (مقدمی و علامه،1389).

ژانگ و همکارانش یادگیری سازمانی را فرآیندی پویا که سازمان را قادر می­سازد تا به سرعت با تغییر سازگاری یابد. این فرآیند شامل تولید دانش جدید، مهارت­ها و رفتارها می­شود. یادگیری سازمانی راه اصلی ایجاد کار دانشی و بهبود کارایی سازمان است. پس یک سازمان موفق باید در یادگیری پویا باشد(خانعلیزاده وهمکاران،1389)

سنگ (1997) خاطرنشان می­کند تقریباً تمامی تعاریف ارائه شده از یادگیری سازمانی در برگیرنده دو نوع تغییر«شناختی» و «رفتاری» هستند. جنبه شناختی تغییر با مفاهیمی چون کسب دانش، فهم و بینشهای جدید سروکار دارد. در حالی که جنبه رفتاری تغییر به ایجاد تغییر واقعی یا بالقوه در رفتار فرد یادگیرنده اشاره می­کند. وست(1994) تفاوت در تعاریف یادگیری سازمانی را به تفاوت دو رویکرد«توصیفی-تحلیلی» و «تجویزی» نسبت می­دهد و چنین می­گوید: بر اساس رویکرد توصیفی-تحلیلی کسب راههای جدید تفکر و اندیشیدن برای یادگیری کافی است، اما بر اساس رویکرد تجویزی تغییر رفتار برای یادگیری الزامی می­باشد. تعریف سینکولا (1994) که یک تعریف شناختی از یادگیری سازمانی است، یادگیری سازمانی را ابزاری می­داند که به وسیله آن دانش محافظت می­شود، به طوری که افراد دیگر نیز می­توانند آن را به کار گیرند. تعریف استاتا (1989) که یک تعریف رفتاری از یادگیری سازمانی است، یادگیری سازمانی ایجاد شرایطی در سازمان است که تک تک افراد آن شرایط و تغییرات را می­پذیرند و از آن به عنوان یک فرآیند دائمی استقبال می کنند، تعریف می کند. از نظر استاتا یادگیری سازمانی از طریق تولید بینش، دانش و الگوهای ذهنی مشترک و بر مبنای دانش و تجربه گذشته- حافظه سازمان- ایجاد می­شود. مهرا و داوان (2003) در مجموع یادگیری سازمانی به عنوان راهی تعریف شده است که طی آن سازمانها به تولید، تکمیل و سازماندهی دانش پرداخته، فعالیت­های خود را بر اساس آن عادی می­سازند و آن را به درون فرهنگ خود وارد می­کنند(قربانی­زاده،1387  :32-30)

انواع یادگیری از نظر سنگه

الف)  یادگیری برای بقا

·        این سازمان ها به دنبال نتایج کسب و کار کوتاه مدت هستند. مدیران و متخصصین بیشتر به دنبال ساده کردن کار و حلقه­های یادگیری هستند. بحث خلاقیت و نوآوری در آنها به فراموشی سپرده می­شود. این سازمان­ها به بخشی از فرصت­های محیط اطراف خود که بقای سیستم آنها را تضمین می­کند، توجه دارند و در همان محدوده سنتی یاد می­گیرند. یادگیری در چنین موقعیتی به صورت اتفاقی و بر اساس تحریک انگیزه­ی عده­ای از عناصر داخلی و خارجی انجام می­گیرد. این نوع یادگیری در مقاطعی باعث توسعه کمی شرکت در محیط می شود. اما هیچ تضمینی برای استمرار وجود ندارد یادگیری در چنین حالتی ویژگی بده بستان دارد و مقطعی است. توسعه قابلیت در سازمان از طریق درخواست ایجاد می­شود نه از طریق تلاش رشد مدارانه درونی که باعث رشد جوهره سازمان شود .در این روش سازمان­ها به عنوان یک کل یاد نمی­گیرند. بنابراین تضمینی برای یادگیرنده بودن سازمان وجود ندارد.

ب)  یادگیری انطباقی

در یادگیری انطباقی، تعمیم انجام نمی­گیرد، بلکه سازمان به لحاظ ذاتی به سیستم­های اقتصادی خارجی که حکم مادر را برای آنان دارند، پیوند می­خورد. این روش در شرایط متلاطم پاسخگو نیست. ساز و کار لازم جهت هماهنگی با سایر عوامل وجود ندارد .در این روش نقش عنصر انسانی در یادگیری بیشتر از دیگر عوامل است.

ج) یادگیری تعمیمی

·        یادگیری تعمیمی هم دارای الزامات فوری کوتاه­مدت و هم به دنبال سرمایه­گذاری کلان بلند مدت است.

استراتژی­ها بر مبنای استفاده از فرصت­ها طوری طراحی می­شوند که کل سازمان را به طرف کانون توجه مورد نظر هدایت کنند.

·        از آنجایی که این روش به دنبال منافع بلند مدت سازمان است.راضی نگه داشتن همه ی عوامل سازمان از جمله سهامداران و مشتریان غیرممکن است. بنابراین به جای جلب رضایت تک تک اعضاء در یک تفکر نظامند کلی عمل می­کند.

·        این روش به جای اینکه یک تصمیم فوری مقطعی باشد چهارچوبی برای مشاهده الگوهای تغییرات و یکپارچه سازی در سازمان است، یعنی بقیه­ی ارکان سازمان متناسب با فضای یادگیری تغییر می­کند و یادگیری در سازمان تعمیم می­یابد.

·        سازمان در بازآفرینی خود آزاد  است و یادگیری یک عامل خود تنظیمی برای مولد بودن محسوب می­شود.

·        سازمان­های تعمیم دهنده در شرایط متلاطم یاد می­گیرند.

·        در سازمان­های تعمیم دهنده علاوه بر هوشمندی عنصر انسانی، ساز و کارها و شبکه­ها همگام با هوشمندی انسانی حساسیت لازم برای یادگیری را دارند. این شبکه­ها تسهیلاتی را برای پشتیبانی از یادگیری جمعی در سازمان ایجاد کرده، توانایی­های لازم را که برای محیط یادگیری مولد ضروری است ترغیب می­کنند.

·        این سازمان­ها با محیط خود عجین هستند و صدای مشتریان خود را شنیده متناسب با درخواست های آنها عمل می­کنند (نادری خورشیدی،1385).

ابعاد یادگیری سازمانی از نظر نیفه (2001)

ابعاد یادگیری سازمانی از نظر نیفه (2001)

چشم انداز مشترک

چشم انداز بیانگر وضعیت مطلوب آینده است به طور کامل برای جذب و حفظ بهترین و خلاق ترین کارکنان دانشی، برانگیزاننده و چالشی است. (ميراسماعيلي،1386).

چشم انداز مشترک برای افراد و سازمان، همانند ستاره­های آسمان برای یافتن مسیر می­باشد.  در مدل سنگه داشتن چشم­انداز مشترک برای ساخت و پرداخت یک سازمان یادگیرنده اهمیت حیاتی دارد. زیرا این چشم­­انداز کانون و منبع انرژی و تحرک لازم جهت یادگیری مشترک است. چشم انداز وقتی مشترک است که افراد از آینده مطلوب تصویری مشترک داشته باشند و تعهدی متقابل نسبت به دستیابی به هدف داشته باشند و هویت مشترکی ایجاد کنند. در این مورد باید خواست و تمایل واقعی وجود داشته باشد.

توسعه شایستگی های کارکنان

پیتر‌سنگه در این مورد می‌گوید که این سازمان‌ها به عنوان مکان‌هایی هستند که افراد می توانند در آنها به طور مستمر قابلیت‌هایشان را برای ایجاد نتایجی که واقعاً دوست دارند توسعه دهند، موقعیتی که در آن مدل‌های ذهنی نوین و جامع شکل می گیرند (ميراسماعيلي،1386).

 شایستگی در ادبیات منابع انسانی، مجموعه‌ای است از دانش، مهارت و رفتار‌های قابل سنجش و قابل مشاهده که در موفقیت یک شغل یا پست سهیم هستند. امروزه مدیریت کارکنان دانشگر و سازمان‌های یادگیرنده کار ساده‌ای نیست. با اصول و قواعد سنتی نمی‌توان کارکنان دانش آفرین را مدیریت کرد.لازم است اصول و مبانی مدیریت بر فرهیختگان و شایستگان را آموخت و به کار گرفت.کسب مزیت رقابتی در گرو پرورش و مدیریت منابع انسانی سازمان است.از طریق تولید دانش می توان سازمان دانش مدار را ایجاد و توسعه داد.کارکنان پرورش یافته توان تبدیل به محصولات، کالا و خدمات را دارندبرای سازمان سودآوری تولید می کنند.برای مدیریت مناسب منابع انسانی بایستی سطح دانش، اطلاعات، مهارت ها و قابلیت های کارکنان را ارتقا داد و در آنان شایستگی ایجاد کرد. توسعه ی منابع انسانی با آموزش‌های زیاد حاصل نمی شود، بلکه بایستی توسعه‌ی منابع انسانی برنامه‌ریزی شده و نظام‌مند عمل کند.

چرخه‌ی حیات شایستگی، مجموعه ای از 4 مرحله‌ی کلان است که هدف آن، ارتقا و توسعه مستمر شایستگی‌های فردی و سازمانی است. این چهار مرحله کلان عبارتند از : ترسیم شایستگی، تشخیص شایستگی، توسعه شایستگی و نظارت بر شایستگی.

هدف از ترسیم شایستگی آماده کردن سازمان جهت بازنگری بر کلیه ی شایستگی های لازم برای انجام اهدافش است که به وسیله طرح تجاری سازمان، الزامات پروژه، نیازهای گروه و نیازهای نقش شغلی تعریف می شوند. سطح تخصص لازم برای هر شغلی در این مرحله به خوبی تعریف می شود.

مرحله دوم، تشخیص شایستگی است که به معنی نمونه ای از وضعیت موجود شایستگی  و سطح تخصصی مشابهی است که هر یک از کارمند­ها دارا هستند. تحلیل شکاف مهارت نیز در این مرحله ضروری است تا شکاف بین تعداد و سطح شایستگی­هایی که کارکنان دارای آن هستند در مقایسه با تعداد و سطح شایستگی‌های لازم برای سازمان با توجه به نقش شغلی آنها، تعریف شود.

توسعه شایستگی مرحله سوم است و آن برنامه‌ریزی فعالیت‌ها است، چنانکه تعداد و سطح تشخیص شایستگی‌هایی که کارکنان باید داشته باشند را بر اساس دو مرحله قبلی و تجزیه و تحلیل شکاف مهارت، افزایش دهد. آخرين مرحله، نظارت بر شايستگي‌هاست يعني ارزيابي مداوم نتايج تحقق يافته، به وسيله مرحله توسعه شايستگي‌ها (خانعليزاده،1387)

به اشتراک گذاشتن دانش

از آنجا که کاهش اطلاعات به منزله کاهش قدرت است، انتقال دانش برای سازمانهای یادگیرنده اساسی است، دانش باید به طور مناسب و سریع توزیع شود که این انتقال می‌تواند به دو صورت ارادی و غیر‌ارادی دانش باشد (ميراسماعيلي،1386). انتقال و توزیع دانش، انتقال سازمانی و فناورانه‌ی داده‌ها، اطلاعات و دانش را در بر میگیرد. ظرفیت سازمان برای جابجایی دانش، بیانگر قابلیت انتقال و به اشتراک گذاشتن قدرت است که لازمه‌ی موفقیت شرکت می‌باشد، دانش باید به دقت و به سرعت در سراسر سازمان یا حوزه‌های شرکت توزیع شود. بازیابی دانش ممکن است کنترل شده یا اتوماتیک باشد. بازیابی کنترل شده از رکود‌ها و حافظه های فردی و گروهی استفاده می‌کند، بازیابی اتوماتیک، به وسیله حوادث یا موقعیت‌های مختلف آغاز می شود. ویک (1993) مطرح می‌کند که اطلاعاتی که از حافظه سازمانی بازیابی شده است، شاید شباهت کمتری با منابع اصلی داشته باشد. این امر ناشی از ماهیت تحولی فرآیندهای بازیابی و ذخیره، تلفیق طبیعی حافظه‌ی انسانی، تاثیر فیلترهای ادراکی و فقدان توجیه‌های پشتیبانی است. بنابراین توجه به این موارد برای توسعه‌ی حافظه‌ی شرکت و فرآیند های طراحی که به منظور کسب اطمینان از دقت و به موقع بودن بازیابی دانش انجام می‌گیرد، مهم است.

دستیابی به موقع به اطلاعات مورد نیاز، حافظه بلندمدت فرد را توسعه داده بار اضافی حافظه را کاهش می‌دهد. پایه‌ی دانش شرکت، اطلاعات را در یک مکان مرکزی یکپارچه می کند. از این رو رهایی حافظه‌ی کاری فرد از داده‌های بی‌ارزش، فضای اشغال شده را کاهش می‌دهد. این امر، شرایط مناسبی را برای اشتراک گذاشتن سریع دانش و حفظ و رشد دانش جمعی آن، ایجاد می کند. بنابراین زمان‌های مقرر بین یادگیری و به کار گیری دانش در سراسر سازمان، کوتاه می‌شود. همچنین، سرمایه‌ی انسانی، از طریق فرآیند‌های کاری هوشمند، سهل الوصول و ساختار یافته، مولدتر خواهد شد. هنگام ساختار‌دهی دانش، توجه به این نکته مهم است که اطلاعات چگونه و چرا به وسیله‌ی گروه‌های مختلف افراد بازیابی خواهد شد. سیستم‌هاي ذخیره‌ی موثر و کارکردی دانش با عناصر زیر طبقه بندی می شوند:

·        نیازهای یادگیری-اهداف کاری- تخصص کاربر- مکان و روش ذخیره‌ی اطلاعات (شفي، 1385)

 

ویژگی های یادگیری سازمانی

 

مهمترین ویژگی­های یادگیری سازمانی عبارتند از:

- یادگیری سازمانی فرآیندی است پیچیده (متاثر از ارتباط متقابل عوامل متعدد ومتنوع درون فردی، برون فردی، درون سازمانی و  برون سازمانی).

- یادگیری سازمانی برنامه­ریزی نشده است: (مانند متون آموزشی دوره های رسمی، از پیش تدوین نشده است).

- مستمر و مداوم: (مانند دوره های آموزشی رسمی به ساعات و مکان مشخص محدود نمی شود).

- متعامل و پویا: (همواره یک نفر به عنوان استاد یا مهارت آموز در جایگاه انتقال اطلاعات و آموخته ها قرار نمی گیرد، بلکه افراد، گروه­ها و سازمان، همزمان نقش دریافت اطلاعات، تجارب و آموخته های دیگران، پردازش و ترکیب  آنها با اطلاعات، تجارب و آموخته های خود و انتقال آن به دیگران را ایفا می کنند).

- هوشیارانه و هدفمند: فضای پر جاذبه­ای از یادگیری و بهبود بر فرد فرد افراد و گروه های سازمان حاکم می شود  و افراد و گروه ها با دقت و کنجکاوی و همسو با استراتژی سازمان، مترصد یادگیری اند).

- متحول و رشدیابنده: (تعامل، پویایی و تداوم یاد شده و نیز بازخورد حاصل از این فرآیند ویژگی زایندگی به آن می بخشد و تحول رشد وبهبود مستمر یادگیری سازمانی را به دنبال دارد).

- متاثر از شالوده دانستن یا منابع فرهنگی مورد استفاده افراد: این شالوده می تواند مفاهیم، ساختار و قوانین اجتماعی و نیز نوع تقسیم کار، ابزار و فناوری های رایج در میان اعضای یک سازمان یا جامعه زنده باشد(جعفری مقدم،1381).

مزاياي يادگيري سازماني

·        نيروي دانش: تولد غول هاي جديد كسب و كار در همين اواخر ثابت كرد كه دانش، نيروي عظيمي است كه دارندگان آن قادرند موجوديت هاي عظيمي را به كمك آن خلق كنند.

·        آزادسازي پتانسيل كاركنان: افراد مهمترين منابع سازمان در هر كسب و كاري هستند. بشر داراي پتانسيل­هاي زيادي براي توسعه قابليت­ها، كسب مهارت­هاي جديد و توليد ايده­هاي ارزشمند است.

·        بهبود كيفيت و بهره وري: هميشه راهي سريعتر، ارزانتر و بهتر براي انجام كارها وجود دارد. هر فردي در سازمان به طور پيوسته روش هاي كاري خويش را به منظور افزايش استاندارد عملكردي مورد بازبيني قرار دهد.يك سازمان يادگيرنده مي تواند به اعضاي خويش براي نيل به اين هدف، كمك كند.

·        بقا: افراد و شركت هايي كه با تغييرات فراگير همگام نباشند، به سرعت منسوخ خواهند شد. بنابراين سازمان ها براي بقا و موفقيت همانند رهبران تجاري و برنامه ريزان بايد ذهنيت كلاسيك خود را كنار گذاشته و دانش، مهرت ها، عادات و استراتژي هايي را كه براي زمان حال معتبر است يادگرفته و بازآموزي كنند.

·        افزايش تعهد: سازماني كه به نيازهاي يادگيري افرادش توجه دارد، پيوسته در حال ارسال پيامي قوي به كاركنانش است: «ما به شما توجه داريم» اين موضوع تعهد كاركنان را در سازمان، اهداف آن و رفاه همه گير افزايش مي دهد.

اگر مديران نسبت به يادگيري سازماني بي توجه باشند عواقبي به دنبال خواهد داشت:

1 -  افراد كمتر خود انديش مي شوند. 2 -  عدم يادگيري سبب مي شود تا اكثريت كاركنان در سازمان منفعل و بي تفاوت شوند. 3 - همراه با حالت انفعالي، وضع موجود در سازمان بيشتر نهادينه مي شود و در بلند مدت به صورت ناقص موجب  عقب ماندگي سازمان مي گردد. 4- به شكل گيري و تداوم اين ديدگاه منجر مي شود كه بعضي افراد در سازمان مغز متفكر هستند و از ديگران انتظار دارند كه فرامين و نظرات آنها را اجرا كنند.

  5 - وقتي كه افراد به صورت انفعالي در سازمان كار كنند و فكر خود را به كار نگيرند، تمايل خواهند داشت تا در مقابل تغيير، منفي عمل كنند و مي ترسند كه  عكس العمل نشان دهند (ناظم، 1387).

سطوح یادگیری

یادگیری در سه سطح، یادگیری فردی، یادگیری تیمی و یادگیری سازمانی مطرح می شود:

الف)یادگیری فردی

یادگیری فردی عبارت است از اصلاح نتایج بر اساس تغییر رفتار فردی؛ افراد در طول زمان در شخصیت، اعتقادات و عادتهای شخصی خود توسعه ایجاد می­کنند. یعنی افراد با کسب تجربه و اطلاعات لازم در طول دوره خدمتی خود و تجزیه و تحلیل و تفکر درباره اطلاعات به دست آمده، دانش و بینش خود را افزایش یا و به بیان دیگر یادگیری فردی انجام می­دهند (قربانی زاده، 1387: 47).

یادگیری فردی، فرآیندی است که بدان وسیله، دانش از طریق تبدیل و انتقال تجربه حاصل می شود و حاکی از تغییر مهارت­ها، بینش­ها و باور­ها، تحول و دگرگونی در دانش فردی، نگرش­ها و ارزش­های ماخوذه، توسط فرد از طریق مطالعه انفرادی، آموزش مبتنی بر فن­آوری یا مشاهده و راه­های دیگر کسب دانش جدید باشد (مرادی فراهانی،1388).

:  پیتر­سنگه (1990) تاکید می کند

«سازمان ها از طریق افراد یاد می گیرند البته یادگیری افراد یادگیری سازمانی را تضمین نمی کند، اما بدون آن یادگیری سازمانی حاصل نمی شود». آگریس و شون (1996) بیان داشته­اند: «یادگیری فردی ضروری است اما برای یادگیری سازمانی کافی نیست». طبق نظر جان­ردینگ، «یادگیری فردی برای تحول مستمر سازمان، گسترش و توسعه‌ی قابلیت های محوری وآماده سازی همگان بر روی آینده­ی نامشخص، ضروری است» (خانعليزاده،1387).

و نهایتاً اینکه: تعهد هر فرد به یادگیری و همچنین توانایی یادگیری او برای سازمان حیاتی است.

روش های یادگیری فردی عبارتند از:

 كتاب و سایر مستندات، مربیگری و هدایتگری دیگران، دوره‌ها و سمینار‌ها و کلاس‌ها، تفسیر تجربه یادگیری دیگران، خودآموزی با مدیریت سطحی، یادگیری از همکاران، یادگیری از طریق رایانه و سایر روش ها می باشد.

ب) یادگیری تیمی

یادگیری تیمی دومین سطح یادگیری محسوب می شود.

 در این سطح یادگیری، تیم ها یاد می گیرند که از تجارب خود بیشتر بیاموزند و به رویکردهای جدیدی برسند و دانش خود را به سرعت در سراسر سازمان منتشر کنند. در سازمان‌های پیچیده‌ی امروز تیم‌ها اهمیت بیشتری می یابند. یادگیری تیمی به این معنا است که تیم‌ها قادر باشند به عنوان یک هویت واحد فکر کرده، خلق کنند و بیاموزند. پاوولوسگی (2000) یادگیری تیمی را مدخل یادگیری سازمانی دانسته و تاکید می کند که یادگیری تیمی پلی است برای تبدیل یادگیری  به  دانش سازمانی به نحوی که برای همه به اشتراک گذاشته شود. سنگه (1999)، این نوع یادگیری به یک قاعده و اصل اساسی استوار است و آن چیزی نیست جز چشم انداز مشترک، اما در عین حال قابلیت‌ها و توانایی‌های شخصی نیز رکن اساسی است؛ چرا که تیم‌های توانا از افراد توانا تشکیل شده‌اند و داشتن چشم‌انداز مشترک به هم سو شدن و یکپارچگی منجر می‌گردد که مسئله اصلی این نوع یادگیری است. در مجموع، یادگیری گروهی همانند پلی که انتقال دهنده دانش فردی به دانش سازمانی که توسط تمامی افراد قابل استفاده و دستیابی خواهد بود می باشد (مرادی فراهانی، 1388).

تيم‌ها ياد مي‌گيرند كه از تجارب خود بيشتر بياموزند، به رويكردهاي جديدي برسند و دانش خود را در سراسر سازمان به سرعت انتشار دهند

ج) یادگیری سازمانی

چگونه میتوان مطمئن شد که یادگیری انفرادی و تیمی برای تامین منافع همگان و کل سازمان انجام شده است؟

رغم تمامی توانمندسازيها و فرهنگ حامی و یادگیری فردی و تیمی، سازمان به عنوان یک کل ممكن است یاد

نگرفته باشد. توانایی کسب بصیرت از تجربه، جوهر یادگیری است. يادگيري سازماني از طريق یادگیری سازمانی سومین سطح از یادگیری می باشد و از طریق به اشتراک گذاشتن بصیرت‌ها، دانش، تجربه و مدل های ذهنی اعضای سازمان حاصل می شود. به بیان دیگر یادگیری سازمانی بر پایه دانش و تجربه‌ای که در حافظه‌ی سازمان وجود دارد بنا نهاده می شود و به مکانیسم‌هایی مانند خط مشی‌ها، استراتژی‌ها و مدل‌هایی که بر روی ذخیره دانش متکی است، تزریق و خوانده می شود.

جان رئدینگ (1994) بیان می کند، یادگیری سازمانی برای تحول مستمر سازمان، گسترش و توسعه‌ی قابلیت‌های محوری و آماده سازی همگان بر روی آینده نامشخص، ضروری می‌باشد. نوناکا (1995) اعتقاد دارد که یادگیری‌سازمانی از تکرار فرآیند‌های درونی شدن و بیرونی شدن حاصل می شود. بیرونی شدن زمانی اتفاق می افتد که دانش ضمنی فرد تحت عنوان دانش آشکار جذب گردد و با تبدیل این دانش آشکار به دانش ضمنی در فرد دیگر، پدیده درونی شدن رخ می دهد. بنابراین یادگیری سازمانی از تلاقی دانش ضمنی و آشکار بواسطه تعامل کارکنان، بخش ها یا تیم های مختلف یک سازمان با یکدیگر به وجود می آید. افراد و گروه­ها عواملی هستند که از طریق آنها یادگیری سازمانی محقق می­شود (مرادی فراهانی،1388).

 آرگریس (1999) یادگیری سازمانی را در گرو به اشتراک گذاشتن دانش، باور‌ها و مفروضات در میان افراد تیم ها می داند (خانعليزاده،1387)

انواع يادگيري سازماني:

یادگیری می تواند انواع مختلف داشته باشد، اما هیچ کدام به طور کامل مستقل از یکدیگر نیستند. هر فرد، تیم و یا سازمان می­تواند همزمان بعضی یا تمام این روش‌ها را به کار گیرد. برخی صاحبنظران همچون سنگه معتقدند که یادگیری را می توان به دو دسته یادگیری زاینده و انطباقی تقسیم بندی نمود. برخی دیگر نیز همانند فایول و لایلز (1985) آن را به یادگیری سطح پایین و سطح بالا تقسیم کرده اند. عده ای دیگر هم نظیر مارکوارت برای یادگیری سه گونه‌ی یادگیری: انطباق پذیر، یادگیری آینده نگر و یادگیری از طریق اقدام و عمل را مطرح می سازد. آرجریس و شون آن را به یادگیری تک حلقه ای و دو حلقه ای طبقه بندی نموده‌اند. در این قسمت به تشریح نظرات هر یک از نظریه پردازان پرداخته می شود.

 

دیدگاه فایول و لایلز(1985) یادگیری سطح پایین و سطح بالا:

 

فایول و لایلز (1985) انواع یادگیری را در قالب دو سطح بیان می کنند، که اين دو سطح عبارتند از: یادگیری سطح پایین و یادگیری سطح بالا. یادگیری سطح پایین در داخل ساختاری سازمانی و یا مجموعه‌ای از قواعد اتفاق می‌افتد. یادگیری سطح پایین منجر به توسعه روابط پایه‌ای میان رفتار و نتایج می شود، اما این امر اغلب در دوره‌ی کوتاهی اتفاق می افتد و تنها بخشی از آنچه سازمان انجام می دهد را تحت تاثیر قرار می دهد. به نظر این نویسنده، یادگیری سازمانی نتیجه تکرار رویه معمول است و شامل ایجاد روابط بین رفتار‌ها ونتایج مربوط به آنها می باشد. در نتیجه، یادگیری سطح پایین بیشتر در زمینه‌ی سازمانی اتفاق می افتد که به خوبی درک شده و مدیریت به توانایی خود در کنترل موقعیت‌ها باور داشته باشد. هر چند این کنترل واضح بر روی عوامل محیطی بیشتر از ویژگی های مدیران سطح پایین و میانی است تا مدیران سطح بالا، اما یادگیری سطح پایین را نباید با سطوح پایین سازمان اشتباه گرفت. هر سطح از سازمان ممکن است به نوبه ی خود درگیر این نوع از یادگیری شود.

از سوی دیگر، هدف یادگیری سطح بالا تنظیم قواعد و هنجارهای کلی به جای انجام فعالیت ها و رفتار‌های خاص می‌باشد.روابطی که در نتیجه‌ی یادگیری سطح بالا ایجاد می شود، اثرات بلند مدتی بر روی سازمان به عنوان یک کل دارند. این نوع از یادگیری با استفاده از کاوش خلاق، توسعه‌ی مهارت‌ها و بینش‌ها اتفاق می‌افتد. بنابراین، یادگیری سطح بالا بیش از یادگیری سطح پایین، دارای فرآیندی شناختی است. با توجه به این نکته، یادگیری سطح بالا عمدتاً در سطوح بالای مدیریت که هنجارهای تصمیم گیری از حداقل درجه معینی برخوردارند، حادث می شود (يعقوب زاده قمی،1387).

مهارت های یادگیری

یادگیری موثر و خوب نیازمند چند مهارت است. بدین معنا که این مهارت‌ها، ظرفیت و استعداد افراد را برای یادگیری موثرتر و بهتر ارتقا می‌بخشد. اهم این مهارت‌ها عبارتند از:

الف- نگرش سیستمی

نگرش سیستمی روشی است برای روابط متعامل میان اجزا که رفتار کل را می­سازد و نه یک زنجیره به هم متصل از اجزا. برای اینکه سیستمی را قادر سازیم که به گونه­ای اثربخش عمل کند، باید آن را بفهمیم یعنی بتوانیم رفتار آن را توضیح دهیم و این مستلزم آگاهی از کارکرد و نقش آن سیستم در سیستم بزرگتر است. نگرش سیستمی چنین امکانی را فراهم می سازد.

ب- مدل های ذهنی

مدل های ذهنی، الگوهایی هستند در بر گیرنده ی باورها، مفروضات و ارزش ها هستند که بر فهم ما از جهان و نحوه ی عمل ما اثر می­گذارند. عدم آگاهی از این الگوها، موجب کاهش اثر یادگیری و یا پی اثری آن خواهد شد. تجربه، کسب دانش، سنت و عرف جامعه، فرهنگ و هنجارهای اجتماعی هستند که مدل­های ذهنی را شکل می­دهند.

ج- تسلط فردی

پیتر سنگه، تسلط فردی را به عنوان بنیاد سازمان یادگیرنده معرفی می­کند. تسلط فردی به معنای احراز برتری بر افراد و اشیاء است. اشاره به سطح ویژه­ای از تخصص دارد. همانند یک هنرمند یا صنعتگر که خود را متعهد به یادگیری مادام العمر می­کند. نظامی است که طی آن فرد:

- به صورت مستمر مهارت های خود را بهبود و تکامل می­بخشد. چشم انداز و دیدگاه­های خود را به صورت مستمر روشن­تر و عمیق­تر می­سازد. صبر و بردباری خود را گسترش می دهد. تجربیات خود را تفسیر کرده و آز آنها یاد می گیرد. واقعیت ها را منصفانه و بی غرضانه در می یابد. نگاه عمیق و بصیرانه به پدیده ها دارد.

د- خود یادگیری

تمامی اعضای سازمان باید خود آگاهانه و با اشتیاق مسئولیت یادگیری خود را بپذیرند و از آن حمایت و آن را در میان اطرافیان و زیر دستان خود را تشویق کنند. هدف کارکنان فقط ارائه کار و انجام وظایف موجود به نحو احسن نیست، بلکه یادگیری مستمر و مداوم نیز جزء وظایف آنها است. افراد باید یاد بگیرند که چگونه بیاموزند و این امر نیازمند تعهد به خود یادگیری است.

ز- گفتگو

گفتگو عالی­ترین و کیفی­ترین شکل ارتباط خلاقانه و دو طرفه بوده و در برگیرنده بیشترین جستجو در افکار و عقاید و همچنین بیشترین توضیح و اظهار عقیده و بیان افکار است. گفتگو ابزار و روش یادگیری تیمی است. دیدن کل در میان اجزا، دیدن رابطه بین اجزا، جستجو برای درک مدل های ذهنی و فرض های بنیانی، باز کردن مسائل و خلق معانی مشترک از ویژگی های آن است (مارکوارت،1385).

فرایندیادگیری سازمانی

فرآیند یادگیری سازمانی از دیدگاه هابر عبارت است از:

1 - کسب دانش:

یادگیری زمانی اتفاق می­افتد که سازمان دانش لازم را کسب کند. کسب دانش حقایق و اطلاعات از طریق کنترل محیط، استفاده از سیستم­های اطلاعاتی برای ذخیره کردن اطلاعات، بازیافت اطلاعات، انجام تحقیقات، آموزش و ... صورت می گیرد.

2 - توزیع اطلاعات: توزیع اطلاعات فرآیندی است كه اشاره دارد از طریق آن سازمان مشترکاً با واحدها و اعضای خود در اطلاعات کسب شده شریک می شود و از طریق یادگیری ارتقا پیدا می­کند.

3 - تفسیر اطلاعات: برای آنکه اطلاعات به طور مشترک مورد استفاده قرار­ گیرد، باید تحلیل و تفسیر شوند. تفسیر اطلاعات فرآیندی است که از طریق آن اطلاعات توزیع­شده معنای قابل فهم مشترکی پیدا می­کند.

4 - حافظه سازمانی: حافظه­ی سازمانی به مخزنی اشاره می­کند که در آن دانش برای استفاده در آینده ذخیره می شود. حافظه سازمانی نقش بسیار مهمی در یادگیری سازمانی دارد (رهنورد،)1378

عوامل موثر بر یادگیری سازمان

فرهنگ

فرهنگ همچون ماده ی چسبنده­ای است که اجزای مختلف سازمان را به یکدیگر متصل کرده و موجب حفظ انسجام سازمان می شود. نقش فرهنگ در یک سازمان یادگیرنده عبارت است­از:

-  فرهنگ، یادگیری و کارآفرینی را حمایت و تشویق می­کند. تحقیق و جستجو، گفتگو، ریسک پذیری و کسب تجربه را تشویق می کند

-  اجازه می­دهد که مشارکت در قبال قبول اشتباهات به عنوان یک فرصت برای یادگیری سازمانی دیده شود.

-  به آسایش و رفاه کارکنان ارج می نهد.

یک فرهنگ باز، پرسش و گفتگو برای تعالی سازمانی و حل مشکلات را تشویق می­کند. برای مثال در شرکت آدویدسون هارکلی، «کنجکاوی هوشمندانه» یکی از 15 اصل ارزش است. طبق این اصل کارکنان تشویق می شوند که سوال کنند و از چرایی و چگونگی تحولات در حین وقوع آگاه شوند و راه های بهبود و پیشرفت آن را نیز فرا گیرند (دفت، 1388).

 

مدیریت و رهبری

در سازمان­های یادگیرنده رهبران و مدیران در تمام سطوح ذیل تسهیل کننده­ی مهارت­های حساسی جهت یادگیری ورشد افراد و گروه ها هستند:

- تشویق افراد برای خلق ایده­های جدید- مدل­سازی رفتار یادگیری- ارائه سیستم­هایی که یادگیری را تسهیل می­کنند- اطمینان از اشاعه و انتشار یادگیری و دانش در سازمان- آزاد سازی منابع در جهت تعهد به یادگیری

- مشارکت در رهبری

مدیران سنتی همیشه فکر می­کردند که آنها باید تمام پاسخ­ها را برای سازمان خود داشته باشند، در حالی مدیران سازمان­های یادگیرنده می­دانند که در بیشتر موارد جواب پیش کارکنان آنها است. از اینرو بر مشارکت آنها در تصمیم­گیری­ها تاکید داشته و سعی در افزایش توانایی­های کارکنان با توجه به فرآیند یادگیری دارند (تيزرو، 1381).

ساختار

سازمان­ها برای تشویق یادگیری باید از ساختارهای مکانیکی دور شوند و ساختارهای پویا و منعطف را برگزینند ساختار­سازمانی بر تشویق افراد به یادگیری سازمانی تاثیر می گذارد، از این رو ساختار سازمان یادگیرنده که یک ساختار ارگانیکی می باشد:

- ناهمواری ساختار داخلی را مرتفع می­سازد. - از محدودیت های خارجی به عنوان ابزاری برای یادگیری استفاده می کند. - یادگیری سازمانی را فراهم می سازد.

در ساختار مکانیکی، بخش­گرایی و تخصص­گرایی در درون سازمان ها باعث می­شود افراد صرفاً در پی منافع بخشی خود باشند. پیامد اجتناب ناپذیر این بخش­گرایی آن است که اطلاعات منابع مفیدی برای حمایت یا افزایش منافع بخشی به کار گرفته می­شود. در چنین وضعی یادگیری می­تواند به فرآیندی خنثی تبدیل شود و دانش سیستم­ها و تکنیک­های جدید از نظر افراد بخشی به عنوان عاملی برای تضعیف قدرت بخشی تلقی شود (پیتر سنگه).

محیط سازمان­های یادگیرنده رقابت را بیشتر به عنوان ابزار یادگیری به کار می­برند. رقابت سازمان­ها را قادر می­سازد تا عملکردشان را با دیگران در یک صنعت مقایسه کنند و از این طریق بر یادگیری خود بیفزایند.

تکنولوژی تکنولوژی در هیچ جای دنیا، طبیعت کار و یادگیری را به اندازه سازمانهای یادگیرنده تغییر نمی­دهد. سیستمهای اطلاعاتی با بکارگیری تکنولوژی­های اطلاعاتی می توانند به دو صورت مستقيم و غير مستقيم در یادگیری­سازمانی تاثیر گذار باشند. سیستم­های اطلاعاتی می­توانند از طریق تاثیر بر عوامل زمینه­ای نظیر ساختار و محیط بر یادگیری سازمانی تاثیر بگذارند و به طور مستقیم فرایندهای یادگیری سازمانی را تحت تاثیر قرار دهند. سیستم های اطلاعاتی نه تنها قادر به تولید جریانه­های جدیدی از اطلاعات هستند و از این طریق به گسترش دانش کمک می­کنند بلکه در سازمان مبتنی بر اطلاعات، باعث انتقال مرکز ثقل کنترل از مدیران به

کارکنان می­شود. کارکنانی که با مجهز شدن به اطلاعات، قدرتمند شده اند عملکرد موثرتری از خود نشان می­دهند(تیزرو، 1381).

موانع یادگیری

یادگیری سازمانی ممکن است در محیط اجرایی با موانع متعددی مواجه و نهایتاً متوقف شود. موانع یادگیری سازمانی را می­توان در طبقات زیر دسته بندی کرد: اجرای ناقص فرآیند یادگیری، موانع فیزیکی و فرهنگی، موانع مرتبط با ساختار و رهبری سازمان.

همچنین موانع یادگیری را می­توان بر اساس سطوح یادگیری سازمانی طبقه بندی کرد:

1- موانع برای یادگیری فردی مانند: رفتار سیاسی، فقدان ظرفیت لازم، گریز از پرسش گری، تفاوت در انتظار از نقش، تفاوت در ایده­های نظارتی

2- موانع یادگیری گروهی مانند: کنترل فرهنگی، تمرکز و تعصب روی بخش و واحد سازمانی، شبکه های غیر رسمی ارتباطات، فاصله اجتماعی، مدل­های مختلف ذهنی از کار تیمی

3- موانع یادگیری سازمانی: فرهنگ سازمانی

4- موانع یادگیری برای هر سه سطح: فقدان اعتماد (قربانی­زاده،1387: 60)

موانع یادگیری و سازمان یادگیرنده دو روی سکه اند. همانطور که سازمان یادگیرنده در پی ایجاد شرایط برای تسهیل فرآیند یادگیری است، موانع یادگیری نیز به عوامل و دینامیزم­هایی که مانع از ایجاد و توسعه یادگیری در سازمان می شوند، می پردازد.

نقش دانشگاه فرهنگيان در يادگيري سازماني:

دانشگاه فرهنگيان و رسالت آن:

نخستین موسسه تربیت معلم كشور برای مدارس ابتدایی تحت عنوان «دارالمعلمین مركزی» در سال 1298 شمسی تاسیس و محل این مؤسسه در تهران، ساختمان وزارت فرهنگ واقع در تخت زمرد بود، بدلیل افزایش مدارس و نیاز به آموزگاران تعلیم دیده در مهر 1307 دارالمعلمین مركزی به دارالمعلمین عالی با اهداف جدید به تصویب شورای عالی معارف وقت رسید در آذر 1308 قانونی در خصوص اصلاح اساسنامه و كمك به دارالمعلمین عالی و استخدام فارغ­التحصیلان آن به تصویب مجلس شورای ملی رسید و از این تاریخ دارالمعلمین­عالی به دو قسمت علمی و ادبی تقسیم شد. به دلیل گسترش رشته­ها در سال 1311 دارالمعلمین عالی به ساختمان نگارستان منتقل و در سال 1312 نام دارالمعلمین عالی به «دانشسرای عالی» تغییر یافت در سال 1342 هیات وزیران دانشسرای عالی را منحل و سازمان تربیت معلم و تحقیقات تربیتی جایگزین آن شد پس از تاسیس وزارت علوم و آموزش­عالی در سال 1346 مجدداٌ سازمان یاد شده تحت عنوان دانشسرای­عالی زیر نظر وزارت قرار گرفت. در سال 1353 با تصویب شورای گسترش آموزش عالی، نام دانشسرای­عالی به دانشگاه تربیت معلم تغییر یافت و ادارة آن به صورت هیأت امنایی درآمد. با تاسیس دانشگاه، توسعه برنامه تربیت دبیر در سطح كشور جزء اهداف آن قرار گرفت و دانشسراهای عالی در شهر های زاهدان، سنندج و یزد تاسیس گردید و مدرسه­های علوم اراك و كاشان تحت پوشش دانشگاه تربیت معلم قرار گرفتند در سال­های 1366 و 1368 شعبه­های این دانشگاه در شهرهای سبزوار و تبریز تاسیس شدند و در سال 1369 با تصویب شورای گسترش آموزش عالی تمام دانشگاه از آن منفك و مستقل شدند. در اسفندماه سال 1381 اساسنامه جديد مراكز تربيت معلم به تصويب وزارت علوم ، تحقيقات و فناوري رسيد و در تيرماه سال 1382 به وزارت آموزش و پرورش ابلاغ گرديد . براساس مفاد اين اساسنامه اهداف مراكز تربيت معلم عبارتند از : تأمين و تربيت بخشي از نيروي مورد نياز وزارت آموزش و پرورش و فراهم كردن امكان ادامه تحصيل فرهنگيان و در وظايف آن به برگزاري دوره‌هاي آموزشي كوتاه‌مدت فرهنگيان نيز اشاره شده است .(وكيليان،1379)

.دانشگاه فرهنگيان در سه شنبه 10 اسفند ماه 89 و پس از اصلاح بخشي از شرايط اجرايي اين دانشگاه، تاسيس آن در شوراي عالي انقلاب فرهنگي نهايي شد. بنابر مصوبه شورا «دانشگاه فرهنگيان» با هدف ارتقا سطح علمي، آموزشي و پژوهشي فرهنگيان آموزش و پرورش و معلمان و ساماندهي آموزش عالي در وزارت آموزش و پرورش راه اندازي مي شود .و از ابتداي سال 1391 به جذب دانشجو از طريق كنكور سراسري اقدام نمود. ( روزنامه كيهان، شماره 19882 به تاريخ 17/12/89)

با توجه به رسالت دانشگاه فرهنگيان در خصوص ارتقاء سطح علمي و پژوهشي معلمان را بر عهده دارد؛فلذا با توجه به آنچه در بحث يادگيري سازماني مطرح گرديداين دانشگاه بعنوان يكي از مراجع مهم در آموزش و پرورش نقش ايفا خواهد كرد.همانگونه كه در تعاريف يادگيري سازماني اشاره شد ؛كسب شناخت و تغيير رفتار در اعضاي سازمان بسيار امري مهم براي تطبيق سازمان با شرايط بيروني است.دانشگاه فرهنگيان ضمن آموزش معلمان جديد و آماده سازي آنها براي تدريس در بخش آموزش در آنها تغيير رفتار براي انطباق با شرايط محيطي را نيز برعهده دارد.

نقش هاي اساسي دانشگاه فرهنگيان در يادگيري سازماني:

1-بر اساس تعريف كلي يادگيري سازماني كه در مجموع یادگیری سازمانی به عنوان راهی تعریف شده است که طی آن سازمانها به تولید، تکمیل و سازماندهی دانش پرداخته، فعالیت­های خود را بر اساس آن عادی می­سازند و آن را به درون فرهنگ خود وارد می­کنند(قربانی­زاده،1387 )توليد دانش روز معلمان و حتي نظريه پردازي در حوزه تاليف كتب درسي دانش آموزان ،دانشگاه فرهنگيان بعنوان مرجع توليد دانش آموزش و پرورش مي تواند نقش اساسي را ايفا كند.و همچنين در تكميل دانش و مهارت هاي معلمان موجود كه در سيستم آموزش و پرورش فعال هستند؛در ارتقاء سطح علمي و افزايش توان علمي خروجي هاي سيستم آموزش و پرورش نقش اساسي  دارد.

2-همانگونه كه اشاره شد ؛با توجه به انواع يادگيري سازماني از نظر سنگه ؛دانشگاه فرهنگيان مي تواند در يادگيري تعميمي نقش بارزي داشته باشد.با توجه به انطباق اين نوع يادگيري با محيط اطراف خود و همچنين سرمايه گذاري هاي كوتاه و بلند مدت براي يادگيري و ايجاد فضايي براي ايجاد تغييرات ،باز آفريني خود،هوشمند سازي انساني و هم صدايي با محيط جهت تغييرات الزامي با توجه به تغييرات سريع دانش و تكنولوژي؛دانشگاه فرهنگيان بعنوان تقويت كننده دانش آموزش و پرورش  و معلمان مي بايستي در اين راستا نقش حمايتي و دانش بنياني را ايفا كند.و از  ايستايي سازماني جلوگيري نمايد.كه از طريق آموزش معلمان جديد الورود به سيستم و همچنين باز آموزي معلمان اقدام نمايد.

3-با توجه به ابعاد يادگيري سازماني ار نظر نيفه؛دانشگاه فرهنگيان ،چشم انداز مطلوب آموزش و پرورش را بايستي تحقق بخشد و سعي در تحرك لازم را براي رسيدن به چشم انداز را ايفا نمايد در اين خصوص اين دانشگاه با ارائه آموزش هاي لازم در پي رسيدن به اهداف عاليه آموزش و پرورش و چشم انداز آن نقش حياتي بر عهده دارد .

3-دانشگاه فرهنگيان در رابطه با توسعه شايستگي معلمان و مديران ودست اندركاران  آموزش و پرورش  مي تواند نقش واسطه اي مهمي را ايفا نمايد. با توجه به  اينكه شایستگی در ادبیات منابع انسانی، مجموعه‌ای است از دانش، مهارت و رفتار‌های قابل سنجش و قابل مشاهده که در موفقیت یک شغل یا پست سهیم مي باشد؛فلذا اين دانشگاه با رسالتي كه بر  عهده دارد ؛زمينه لازم را براي توسعه اين شايستگي ها ايفا مي نمايد.

4-يكي از نقش هاي اساسي اين دانشگاه در يادگيري سازماني همانا به اشتراك گذاشتن دانش است . با توجه به اينكه کاهش اطلاعات به منزله کاهش قدرت است، انتقال دانش برای سازمانهای یادگیرنده اساسی است، دانش باید به طور مناسب و سریع توزیع شود که این انتقال می‌تواند به دو صورت ارادی و غیر‌ارادی دانش باشد (ميراسماعيلي،1386). انتقال و توزیع دانش، انتقال سازمانی و فناورانه‌ی داده‌ها، اطلاعات و دانش را در بر میگیرد. ظرفیت سازمان برای جابجایی دانش، بیانگر قابلیت انتقال و به اشتراک گذاشتن قدرت است که لازمه‌ی موفقیت سازمان می‌باشد .فلذا دانشگاه فرهنگيان در راستاي توزيع سريع دانش و تكنولوژي جديد و همچنين جابجايي اطلاعات علمي  با توجه به تغييرات علوم ؛مي تواند قدرت آموزش و پرورش را افزايش دهد.

5-دانشگاه فرهنگيان در راستاي يادگيري سازماني مي تواند بعنوان عاملي براي بقاي سازمان  آموزش و پرورش و كاركنان در برابر تغييرات،افزايش تعهد نيروها،افزايش نيروي دانش،آزاد سازي پتانسيل نهفته كاركنان و همچنين بهبود و افزايش توان بهره وري و كيفيت آموزش و پرورش نقش حياتي ايفا نمايد.

6-اين دانشگاه در رابطه با سطوح يادگيري سازماني نقش مهمي را بر عهده دارد.در رابطه با يادگيري فردي با اجراي سمينار هاي آموزشي،توليد كتب آموزشي مناسب، آموزش از راه دور(الكترونيكي)به كاركنان آموزش لازم را ارائه دهد و در يادگيري تيمي با ايجاد زمينه لازم در خصوص گروههاي آموزشي در مدارس آنها را از نظر علمي و اطلاعاتي تقويت نمايد.با توجه به اينكه يادگيري سازماني بسيار مهم است ، اين دانشگاه با ارائه راهكارهاي مناسب و به اشتراك گذاشتن تجارب يادگيري مي تواند در نقش حمايت كننده و تقويت كننده سازمان و رسيدن به اهداف سازماني نقش مهمي را ايفا نمايد(از طريق سمينارها ي آموزشي ،گردهمايي ها و همايش هاي علمي)

7- دانشگاه فرهنگيان در راستاي مهارت هاي يادگيري مي تواند نقش ايفا نمايد.یادگیری موثر و خوب نیازمند چند مهارت است. بدین معنا که این مهارت‌ها، ظرفیت و استعداد افراد را برای یادگیری موثرتر و بهتر ارتقا می‌بخشد.با توجه به انواع مهارت هاي يادگيري نقش دانشگاه فرهنگيان درايجاد تفكر سيستمي و رابطه بين اجزا سيستم و درك فرد از نظام آموزشي بعنوان يك سيستم ،و تغيير در مدل هاي ذهني كاركنان و تقويت باورها،سنت هاي ديرين و هويت فردي و جمعي ،تسلط فرد بر دانش و مهارت ويژه شغلي و حرفه اي ،و ايجاد اشتياق و شوق براي خود يادگيري جهت تقويت وظايف شغلي و ايجاد زمينه هاي لازم جهت كفتگو و بهره گيري از نظرات همديگر بين معلمان و ساير عوامل اجرايي و .. مي تواند بسيار موثر باشد.

8-دانشگاه فرهنگيان در فرآيند يادگيري سازماني كه شامل كسب دانش ، تفسيراطلاعات،تفسير اطلاعات وحافظه سازماني كه بعنوان مخزن دانش ذخيره شده است ، نقش مهمي را ايفا نمايد .

9-دانشگاه فرهنگيان در راستاي عوامل موثر بر يادگيري سازماني نقش ارزنده اي را برعهده دارد . اين دانشگاه در ايجاد فرهنگ سازماني قوي كه شامل فرهنگ يادگيري مداوم، ريسك پذيري،پرسشگري،قبول اشتباهات كاركنان، رفاه كاركنان و آسايش آنان نقش بارزي مي تواند داشته باشد.همچنين اين دانشگاه با تربيت مديران و رهبران آموزشي مي تواند نقش مهمي را در يادگيري سازماني ايفا نمايدبا توجه به اينكه مديريت آموزشي مي تواند نقش بارزي در بهبود سازماني و ارتقا توان معلمان داشته باشد ؛فلذا اين نقش اساسي و حياتي بايستي توسط دانشگاه فرهنگيان جامه عمل پوشاند.با توجه به اينكه محيط بيروني تاثير زيادي بر سيستم هاي آموزشي دارد ؛دانشگاه فرهنگيان در راستاي تطابق نظام آموزشي با خواسته ها و تغييرات محيطي مي تواند نقش مهمي را ايفا نمايد.با توجه به اينكه يكي از عوامل بسيار موثر بر يادگيري سازماني تكنولوژي مي باشد؛دانشگاه فرهنگيان با توجه به تحولات سريع تكنولوژي در راستاي تعليم وتربيت مي بايستي زمينه لازم را براي استفاده آن در آموزش بكار بندد.از جمله نرم افزارهاي آموزشي و سخت افزارها.

10-نقش دانشگاه فرهنگيان در موانع يادگيري سازماني عبارت است از:جلوگيري از عدم به اشتراك گذاشتن اطلاعات كه باعث مي شود كه هر گاه به دانش نياز باشد سريعاً در دسترس افراد قرار گيرد.همچنين جلوگيري از تفسيرهاي غلط آماري ،و افزايش ريسك پذيري افراد براي عمل است.ضمناً افزايش تعهد در كاركنان به سازمان،اقدامات اصلاحي در اجراي طرح هاي آموزشي ،جلوگيري از انتقال اطلاعات غلط در اجراي طرح هاي نو و استفاده از تحقيقات ميداني را مي توان اشاره كرد.

نتيجه گيري:

با توجه به اينكه يادگيري سازماني نقش مهمي در بقا و تحرك سازماني و افزايش قدرت آن را دارد،دانشگاه فرهنگيان بعنوان يك نهاد مهم مرتبط با آموزش و پرورش كه رسالت آن توليد دانش و تقويت بنيان علمي آموزش و پرورش را بر عهده دارد؛فلذا توجه به مقولات يادگيري سازماني و عوامل موثر بر آن توسط اين دانشگاه مي تواند در آينده اين دانشگاه را بعنوان يك واحد دانش بنيان در ارتقا علمي ، فرهنگي و تقويت كننده سيستم آموزش و پرورش در نظر گرفت . اين دانشگاه زمينه اي لازم را براي تحقيق و پژوهش در زمينه هاي يادگيري سازماني را برعهده داشته و مي تواند يادگيري سازماني را به نحوه مطلوبي اجرايي نمايد. با توجه به اينكه يادگيري سازماني در توليد، تكميل و ساماندهي دانش كاركنان يك سازمان نقش اساسي دارد؛دانشگاه فرهنگيان بعنوان يك مجموع علمي مي تواند با استفاده از توان بالاي علمي و پژوهشي خود كه با استفاده از استادان برجسته اي كه بيشتر آنها از بطن ومتن آموزش و پرورش مي باشند،نقش ارزنده اي ايفا نمايد. دانشگاه فرهنگيان با استفاده از مباني تئوريكي يادگيري سازماني مي تواند در كسب دانش معلمان، ارتقا سطح دانش و بينش آنها،يادگيري تعميمي با محيط بيرون،ترسيم و رسيدن به چشم انداز مطلوب نظام آموزشي،ارتقاء شايستگي هاي كاركنان ،انتقال سريع دانش به بدنه آموزش و پرورش،افزايش تعهد، بهره وري بيشتر و افزايش كيفيت آموزشي،و شور و نشاط كاركنان، پرورش مديران و رهبران آموزشي جهت اداره نظام اموزشي مطابق با استانداردها و علم روز مديريت،توسعه يادگيري هاي فردي، سازماني و تيمي ،و ايجاد تفكر ات سيستمي در كاركنان،و تغييرات اساسي در مدل هاي ذهني افراد و تسلط فرد به دانش و مهارت هاي حرفه  اي ، فرهنگ يادگيري مداوم، ريسك پذيري،پرسشگري،قبول اشتباهات كاركنان، رفاه كاركنان و آسايش آنان،بهره گيري از تكنولوژي هاي نوين در آموزش و پرورش چه سخت افزاري و چه نرم افزاري و جلوگيري از موانع اساسي يادگيري سازماني بعنوان يك نهاد موثر عمل نمايد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



منابع و مآخذ:

-تيزرو،علي(1381)سازوكارهاي يادگيري در سازمان هاي يادگيرنده،مجله توسعه مديريت،شماره 4

- جعفري مقدم، سعيد، (1381)، فرآيند مديريت دانش از يادگيري سازماني تا حافظه سازماني، ماهنامه مديريت و توسعه شماره 12 

 

- خانعلیزاده، رقیه، کردنائیج، اسداله، فانی، علی اصغر و مشبکی، اصغر (1389)، رابطه بین توانمندسازی و یادگیری­سازمانی در دانشگاه تربیت مدرس، پژوهشنامه مدیریت تحول، شماره­3

- خانعليزاده، رقيه، (1387)، بررسي تاثير يادگيري سازماني بر توانمند سازي كاركنان در دانشگاه تربيت مدرس، پايان­نامه كارشناسي ارشد مديريت دولتي، دانشگاه تربیت مدرس

- دفت، ریچارد.ال، (1385)، ترجمه دكتر علي پارساييان و دكتر سيد محمد اعرابي، چاپ هفتم، دفتر پژوهش هاي فرهنگي

- رهنورد، فرج‌الله، (1378)، یادگیری سازمانی و سازمان یادگیرنده، مجله مدیریت دولتی، انتشارات مرکز آموزش مدیریت دولتی، شماره 43

سنگه، پیتر، (1382)، پنجمین فرمان، ترجمه حافظ کمال هدایت و محمد روشن، سازمان مدیریت صنعتی

- شریفی، اصغر و اسلامیه، فاطمه، (1387)، بررسی رابطه­ی میان یادگیری سازمانی و بکارگیری فناوری ارتباطات و اطلاعات، فصلنامه رهیافتی نو در مدیریت آموزشی، سال اول، شماره دوم

- شفی، آرزو، (1385)، بررسی رابطه توانمندسازی کارکنان و یادگیری سازمانی در شرکت ملی پخش فرآوررده­های نفتی، پایان­نامه کارشناسی ارشد مدیریت دولتی، دانشگاه تهران، دانشکده مدیریت

-شكوهي،غلامحسين(1378)مباني و اصول آ.پ،مشهد:انتشارات آستان قدس رضوي

- علامه، سید محمد و مقدمی، مهدی، (1387)، رابطه میان یادگیری سازمانی و عملکرد سازمانی، پژوهشنامه مدیریت اجرایی، سال دهم، شماره­ی 1

- قربانی زاده، وجیه الله، (1387)، یادگیری سازمانی و سازمان یادگیرنده، چاپ اول، انتشارات بازتاب

- ماركوات، مايكل، (1385)، ايجاد سازمانهاي يادگيرنده، (ترجمه محمد رضا زالي) .تهران: دانشگاه تهران

- مرادی فراهانی، عباس، (1388)، تاثیر استقرار استانداردهای ایزو 9000 بر یادگیری سازمانی در بخش های بالینی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، دانشگاه علوم تحقیقات تهران

- میراسماعیلی، الهام، (1386)، سنجش سطح قابلیت های یادگیری سازمانی در مدارس هوشمند و مدارس عادی شهر تهران، فصلنامه اندیشه های نو در علوم تربیتی، سال دوم، شماره دوم

- نادري­خورشيدي، عليرضا، (1381)، طراحي و تدوين الگوي توسعه قابليت يادگيري سازماني در شركت ايران خودرو، پايان نامه دكتري، دانشگاه تهران، دانشكده مديريت

- ناظم، فتاح، (1387)، يادگيري سازماني در دانشگاه آزاد اسلامي، فصلنامه انديشه­هاي تازه در علوم تربيتي، سال سوم، شماره چهارم

-وكيليان،منوچهر (1378)تاريخ آ.پ در اسلام و ايران،تهران:انتشارات پيام نور

منبع لاتين:

- Skerlavaj, Miha; Stemberger, Mojca Indihar; Skrijar, Rok & Dimovski, Vlado (2007), “Organizational Learning Culture- The Missing Link between Business Process Change and Organizational Performance”; International Journal of Production Economics, No, 106.

 

 

 

                      

 
  • شنبه سیزدهم آبان 1391 - 9:52
  • دسته بندی :
  • نویسنده:
تصوير قوچ هاي بيجار


 
  • پنجشنبه چهارم آبان 1391 - 18:55
  • دسته بندی :
  • نویسنده:
دانشگاه پيام نور واحد همدان

همايش علمي امر به معروف و نهي از منكر بسيج فرهنگيان كشور

 

عنوان مقاله:

راهها و روشهاي صحيح امر به معروف و نهي از منكر در تعليم وتربيت

 

استاد راهنما

آقاي دكترخرم آبادي

 

نگارش

حجت اله بسطامی                                              

 

دانشجوي كارشناسي ارشد تاريخ و فلسفه آموزش و پرورش گرايش تعليم وتربيت اسلامي واحد همدان

(دبير شاغل در آموزش و پرورش شهرستان بيجار از توابع استان كردستان)

 

مهرماه 91

 

                                                                                                         

 

 

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

 

                                                                                                                 

 

 

 

 

 

فهرست مطالب ومندرجات

عنوان                                                                                                          

چكيده

مقدمه

نظام تعلیم وتربیت درایران

نظام تعلیم وتربیت در ایران بعد از اسلام

مباني ،اصول و روش هاي تربيتي

مراتب امر به معروف و نهي از منكر

شيوه هاي امر به معروف و نهي از منكر

آداب امر به معروف و نهي از منكر

تلفيق مباني،اصول و روشهاي تربيت  در راستاي امر به معروف و نهي از منكر

نتيجه گيري

منابع و مآخذ

 

 

 

 

 

 

چكيده:

   در اين مقاله سعي بر آن شده است كه مباني و اصول تعليم و تربيت اسلامي را به روش هاي صحيح امر به معروف و نهي از منكر تطبيق داده شود. و روشهاي جديدي را براي امر به معروف و نهي از منكر كشف كرد. براساس اين روش ها كه شامل تلقين به نفس، تحميل به نفس،اعطاي بينش ، دعوت به ايمان، فريضه سازي، محاسبه نفس،زمينه سازي، تغيير موقعيت،اسوه  سازي، مواجهه با نتايج اعمل، تحريك ايمان، ابتلا، آراستن ظاهر، تزيين كلام،مبالغه در عفو، توبه، تبشير، مبالغه در پاداش، تكليف در قدر وسع، انذار، مجازات به قدر خطا، ابراز توانايي ها، تغافل، تزكيه، تعليم حكمت، موعظه حسنه، يادآوري نعمت ها، عبرت آموزي، مرحله اي كردن تكاليف، تجديد نظر در تكاليف، بيان مهر و قهر، عطا و حرمان و تكليف در غايت وسع . را بر اساس مباني و اصول تركيبي تعليم و تربيت و امر به معروف و نهي از منكر بيان گرديده است .كه با توجه به عدم انجام چنين تطبيقي در گذشته طرحي نو مي باشد.

مقدمه:

                    در رابطه با تعلیم وتربیت وآثار مترتب بر آن از دیر باز سخن بسیار گفته اندوهر صاحبنظری در این باره اندیشه وتفکر خود را به انواع مختلف بیان کرده است وشاید بی جهت نیست   که اعلامیه جهانی حقوق بشر در تلاش برای حفظ صلح وآرامش در میان ملل تصریح کرده است  که هرکس حق تعلیم وتربیت دارد. به نظر امانوئل کانت که می گوید :((دربین ابداعات بشر دوتا از مابقی مشکل تر است :هنر مملکت داری یاحکومت وهنرتعلیم وتربیت))(شكوهي.1378)

         ((تعلیم وتربیت شرط لازم برای آدم شدن آدمیزاده است :تعلیم وتربیت دشوار است لذاتعلیم وتربیت واقعی کم است.آنچه معمولا تربیت نامیده می شود نوعی رام کردن ودست آموز کردن است که بیشتر به کار حیوان می آیدتا انسان.در نظام تربیتی فعلی آدمی به طور کامل به هدف هستی خویش نرسیده است .به قول کانت اگرموجوداتی با طبیعتی برتر تز طبیعت انسان، تربیت آدمیان را بر عهده داشتنددر آن حال ،احتمالا از امکانات رشدکامل آدمی با خبر می شدیم.))(شكوهي.1378)

       تربیت آدم با حیوان تفاوت اساسی دارد زیرا انسان فقط بوسیله ی آدم هایی که خود تربیت یافته اند می تواند تربیت شودونه بوسیله ی افرادغیرتربیت یافته.هیچ عاقلی فرزندخود را به شخصی که تعلیم   وتربیت کافی ندیده است ،نمی سپارد تا تعلیم وتربیت او را به عهده بگیرد، بلکه عاقل ترین آنها را برمی گزیند.

فلسفه تعلیم وتربیت در ایران نشات گرفته از فلسفه آموزش وپرورش  در اسلام است . (( فلسفه تربیتی در اسلام با فلسفه تربیتی در سایر مکتبها از جهات مختلف تفاوت دارد. طبق نص صریح آیات قرآن مجید ،جهان مستقل وجدا از انسان قرار دارد، اسلام نه تنها واقعیت موجودات را مورد تایید قرار می دهد ، بلکه جهان را نظامی واحد ومنسجم که از مقررات وقوانین معین تبعیت می کند ، قلمداد می کند .اصل علیت مورد تایید اسلام است . انسان می تواند با استفاده از نیروی عقل وفکر خود به مطالعه  ی جهان بپردازد . پدیده های جهان بمنزله ی آیات ونشانه هایی از وجود آفریننده جهان هستند. تربیت اسلامی دارای ویژگی های خاص خود است که از وحی سرچشمه می گیرد .از این رو تربیتی الهی ، دینی ومعنوی محسوب می شود .در آیات فراوانی تربیت الهی مورد تاکید است مثلا ((ووهبنا له الحق ویعقوب نافله وکلا جعلنا صالحین وجعلناهم ائمه یهدون بامرنا واوحینا الیهم فعل الخیرات واقام الصلواه وایتا ء الزکوه وکانوا لنا عابدین )) (شريعتمداري.1379)

(( واسحاق ویعقوب را به اوبخشیدیم وهمه را صالح گرداندیم وآنها را پیشوایانی قرار دادیم که به امر ما مردم را هدایت کنند وانجام کارهای نیک وخواندن نماز و دادن زکات رات به آنها وحی کردیم و آنان از پرستش کنندگان ما بودند .))( (شريعتمداري.1379)

پیامبر گرامی ما نیز ازاز تربیت الهی برخودار شده است . که قرآن کریم می فرماید : (( وانزل الله علیک الکتاب والحکمه وعلمک مالم تکن تعلم وکان فضل الله علیک عظیما )) (( و خداوند به تو کتاب وحکمت را فرو فرستاد وآنچه راکه نمی دانستی به تو تعلیم داد وبخشش خداوند برتو عظیم است .))  (شريعتمداري.1379)

هدفهای تعلیم وتربیت در قرآن به صراحت بیان شده است  که آیه های زیر بیانگر آنست:

((وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون )) وحتی در سوره حمد (( ایاک نعبد وایاک نستعین )) همانگونه که معلوم است هدف ازتعلیم وتربیت اسلامی پرستش خداوند است . اما علاوه بر آن اهدافی مانند تقوا- تعلیم حکمت – عدالتخواهی –تکامل انسان –برادری وهمکاری – دوستی باملل دیگر – پرورش نیروی تفکر – پرورش روح اجتماعی وشخصیت اخلاقی و..نیز مهم هستند.روشهای تربیتی اسلام بسیار متنوع است که عبارتند از عبادت- تلفیق ایمان وعمل –توام ساختن علم وعمل – تربیت عملی –پیروی از عقل درتربیت اسلامی- امربه معروف ونهی از منکر-مجاهدت در راه خدا – پاداش وتبیه – توبه- پند واندرز –تربیت ازطریق ذکر و تربیت از تاریخ .))(شريعتمداري.1379)

     همانگونه که ذکر شد نظام جمهوری اسلامی بر اساس فلسفه ی اسلامی   بنیان نهاده شده است وتعلیم وتربیت نیز از فلسفه ی تعلیم وتربیتی اسلامی پیروی می کند و چناچه می دانید اهداف تعلیم وتربیت اسلامی درایران از اهداف عالیه اسلام و قانون اساسی گرفته شده است که شامل(( اهداف اعتقادی-پرورشی- علمی –فرهنگی هنری- سیاسی نظامی- اجتماعی- اقتصادی )) (وكيليان.1381)

  پس چون ما معتقدیم که اسلام کاملترین دین الهی است که به بشر عرضه شده است ، نظام تعلیم وتربیتی ما از نظر تعیین اهداف کامل وجامع است .

    حال كه بطور مختص با نظام تعليم تربيت اسلامي كشورمان آشنا شديم؛لازم به ذكر است كه اسلام جامعيت خاصي را براي تعليم وتربيت در نظر گرفته است؛كه توجه به اين جامعيت است كه باعث ساخته شدن انسان كامل از نظر قرآني مي شود.يكي از مهمترين دستورات اسلام به مسلمانان واژه

امر به معروف ونهي از منكر است.كه در قرآن تاكيدات زيادي بر آن شده است از جمله:

1.  "يؤمنون بالله و اليوم الآخر و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يسارعون في الخيرات و اولئك من الصالحين"‌(آل عمران.114)

به خدا و روز واپسين ايمان مي آورند؛ امر به معروف و نهي از منكر مي كنند؛ و در انجام كارهاي نيك، پيشي مي گيرند؛ و آنها از صالحانند. ‌(ترجمه مكارم شيرازي.1378)

2.     "ولتكن منكم امه يدعون الي الخير و يامرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون"‌(آل عمران.104)

بايد از ميان شما، جمعي دعوت به نيكي، و امر به معروف و نهي از منكر كنند. و آنها همان رستگارانند. (ترجمه مكارم شيرازي.1378)

3.     "كنتم خير امه اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله".‌(آل عمران.110)

شما بهترين امتي بوديد كه به سود انسان‌ها آفريده شده اند،؛ چه اينكه امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنيد و به خدا ايمان داريد. ‌(ترجمه مكارم شيرازي.1378

4.     "ان الله يامر بالعدل و الاحسان و ايتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء و المنكر..."(نحل.90)

خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديكان فرمان مي دهد؛ و از فحشا و منكر و ستم، نهي مي‌كند..‌(ترجمه مكارم شيرازي.1378(

با توجه به آيات وروايات فراوان كه مويد اصل امر به معروف و نهي از منكر است؛لازم است كه با توجه به رسالت آموزش و پرورش به اين مقوله مهم در تعليم وتربيت توجه گردد. متاسفانه مباني،اصول و روشهاي گوناگون تربيت اسلامي كه مورد تاكيد مي باشد تا كنون با امر به معروف و نهي از منكر تلفيق ويا تطبيق داده نشده است  تا از آن بتوان مباني جديدي را كشف و بكار برد.و در اين مقاله سعي برآنست كه مباني،اصول و روش هاي تربيتي بر مراتب و روشهاي اسلامي امر به معروف و نهي از منكر تطبيق داد ه شود و براي معلمان عزيز جامعه اسلامي كاربرد داشته باشد.

نظام تعلیم وتربیت درایران:

  کشور ایران بعلت دارا بودن تاریخی بس قدیمی وسرزمینی کهن ،همیشه مورد توجه خاص بوده است .زمانی بزرگترین وقدرتمندترین امپراطور وزمانی هم ضعیف وناکارآمد . بهر حال سرگذشت این سرزمین رویایی ، بسیارعجیب وجالب است.شاید یکی از مواردی که بتوان به جستجو وکنکاش در مورد آن پرداخت ،نظام تعلیم وتربیتی ایران از دیر باز تا کنون باشد که بنحوی دچار تغییر ودگرگونی های فراوان شده است. نظام تعلیم وتربیتی که ابوعلی سینا ، فارابی، ودکترحسابی و.. را به دنیا معرفی کرده است ،دارای چه خصوصیات برتری بوده است .                                      

آیینهاوادیان فراوانی در ایران رواج یافته است که تا رسیدن اسلام به ایران مردم به آنها پایبند بوده اندوهر آیینی خود دارای تعالیم  خاصی بود که برای تربیت مردم این تعالیم به مردم القاء میگردید.     ((آیین مهرپرستی که درزمان هخامنشیان بوده است ومیترا را بعنوان خدای خود می پرستیدند . حتی این آیین درقرن نخست میلادی در امپراطور روم نیز منتشر شد . این آیین به تعالیمی چون برادری ، همکاری، وفای بعهد،خصومت بادروغگویان ودغلبازان، گرایش به نظافت ، راستی ودرستی ،قداست خانواده وپرورش فرزندان نیکو خصال  اهمیت می داد.در این آیین برنامه های تعلیم وتربیت در هفت مرحله که شامل خدمتکاران،پوشیدگان،سرباز،پیروان، پارسی ، خورشیدی وپدرپدران به اجرا در می آمد.   آیین زرتشت که یکی ازعوامل مهم در اخلاق وتربیت مردم درعهد باستان  بود.این آیین پرآوازه ترین آیین منصوب به ایرانی ها ست وقرن هاآیین رسمی ایران بود،وبراصل مبارزه پایه گذاری شده بود.که طبق این آیین اهورامزدا واهریمن پیوسته درجدال ونبردند.شعار زرتشت کردارنیک ،پندارنیک وگفتار نیک بود.در آیین زرتشت  دانش از موقعیت ممتازی برخوردار بود بطوری که فرشته ای به نام (چیستا) برآن تعیین شده بود.زرتشت پیروان خود را به جستجوی علم وکسب تعلیم وتربیت تشویق می کرد بطوری که کسب دانش برای هر زرتشتی یک فرض به شمار می رفت.در این آیین به فرزندان علاوه بر دانش ، پرورش اخلاقی، اجتماعی ، نظامی و حرفه ای و تربیت فردی داده می شد. در تعالیم بودا نیز تاکید برشرافت انسانی وحقوق طبیعی بشر شده است . در تعالیم بودا راهب محور تمام فعالیت های آموزشی بود.وتعلیم خود را بطریق مناظره ،نطق وتمثیل بیان می کرد. وهشت رکن برای تعالیم خود داشت : اعتقاد،  اراده، گفتار، معیشت، کوشش، اندیشه وحال درست . آیین مانی نیز تعالیم خود را چنین می گفت : اساس تعلیم وتربیت دو عنصر اصلی است خداوماده یا نورو ظلمت یا حقیقت ودروغ که خدا مظهر پاکیهاست وماده منشاء پلیدیها .اوبیشتر اوقات به شاگردانش از طریق دیداری آموزش می داد وتاکید فراوانی مانی به تهذیب نفس داشت .))(وكيليان.1381)                                                                                 

با توجه به آنچه ذکر شد مشخص گردید که تعلیم وتربیت درایران براساس مذهب وآیین خاصی که هر دوره حکمفرما بوده است ،تغییراتی هرچند ظاهری کرده است اما در اصل همگی آنها به انسانیت توجه خاص داشته اند. وبه هر حال به تعلیم وتربیت مردم ایران زمین پرداخته اند . 

 نظام تعلیم وتربیت در ایران بعد از اسلام :                                                     

((در اواخر سلطنت ساسانیان قاطبه ی مردم ایران که از ظلم و ستم طبقه ی حاکم جان به لب شده بودند ، به تدریج در همسایگی خود با حکومتی آشنا شدند که حکومت های ظالمانه را نفی می کرد.خدایش بین بندگان وبردگان جز در مورد تقوی فرقی نمی گذاشت .رهبرش درمیان مردم امتیاز ظاهری نداشت . این ویزگیها باعث شد که ایدئولوژی وتفکر اسلامی پیشاپش لشکریان به هر جا قدم بگذارد . سپاه اسلام در فاصله سالهای 16تا22هجری ایران طاغوت زده را فتح کرد.  تعالیم پیامبر اسلام طبق دستور خداوند وبا تعلیم قرآن شروع شد .روشهای گوناگونی پیامبر اسلام برای تعلیم خود در نظر گرفته  بودکه شامل تلاوت آیات قرآن ، خطابه وموعظه ، اعزام معلم ومبلغ ، ارسال نامه وپیام و روش عملی می باشد.در ادامه کار پیامبر ائمه اطهار(ع) از حضرت علی (ع) تا زمان قائم آل محمد (ع) به انواع مختلف این بزگواران به تعلیم وتربیت جامعه ای اسلامی پرداخته اند و مطابق با عصر خویش هر کدام راه خاصی را پیش گرفته بودند. در زمان امام صادق (ع) تعداد زیادی از دانشمندان اسلامی وبخصوص ایرانی از مکتب او درس آموختند .                                                   

در ایران بعد از اسلام واز زمان ساسانیان تا حمله مغول به سبب وجود سلاطین ووزرای دانش پرور، تعلیم وتربیت روزبه روز گسترش یافت . حتی در قرن پنجم مدرسه نظامیه  جهت تربیت مدیران و حکمرانان کشور تاسیس شد . در زمان مغول بعد از اینکه غازان از خانواده هلاکوخان به سلطنت رسید واسلام آورد مدارس وموسسات خیریه تاسیس شدند .بسیاری از مراکز علمی ایران نظیر رصد خانه مراغه ، ربع رشیدی ، شنب غازان ، سلطانیه و..از وجود مدارس در قدیم الایام در ایران خبر می دهند.فعالیتهای آموزشی وپرورشی در ایران به شکل های مختلف بوده است که می توان به شرح زیر آنها را بیان کرد:                                                                                                                     

1- آموزش وپرورش در مساجد : که شامل اقامه نماز، استماع سخنان گرانبها ی ائمه ،تبلیغ دین ، آموزش قرآن و..بوده است . ومعمولا بعد بعداز نماز صبح وفواصل بین نماز ظهر وعصر یا مغرب وعشاء انجام می گرفت . ومواردی که تعلیم داده می شد شامل قرآن ، اصول وفروع دین ، حدیث ، تفسیر ، فقه و...بود .                                                                                                                                       

2-مکتب خانه : که برای تعلیم وقرائت قرآن ، آموختن ، خواندن ونوشتن وحساب کردن بود .بیشتر موادی که در مکتب خانه ها تدریس می شدند علاوه بر قرآن ، از گلستان سعدی ، دیوان حافظ ، صد کلمه از حضرت امیر (ع)، مثنوی نان وحلوا ی شیخ بهایی و...بوده است .                                                                                

3-حوزه های علمیه : که در آن برای تربیت مبلغان دینی  برنامه های خاص خود را داشت و علمای بزرگی در این حوزه ها پرورش یافته اند.

در سال 1329ق قانون اساسی معارف تصویب شد .که دراین قانون مدارس شامل : مکاتب ابتدایی دهکده ، مکاتب ابتدایی بلدی ، متوسطه وعالیه  می شد. در سال 1315ق انجمن معارف به کوشش میرزا محمدخان احتشام السلطنه تاسیس شد . ودر سال 1327ایران بعنوان عضو یونسکو انتخاب شد .در آذرماه 1343وبهمن ماه 1346 وزارت فرهنگ به سه وزارت آموزش وپرورش – وزرات آموزش عالی و وزرات فرهنگ وهنر تبدیل شد . از ابتدای سال 1350نظام تحصیلات رسمی ایران به سه مقطع ابتدایی ، راهنمایی ومتوسطه  تبدیل شد که به تقلید از نظام آموزشی فرانسه بود وبطور ناشیانه وکورکورانه این نظام پذیرفته شد.(وكيليان.1381) 

          

بعد از پيروزي انقلاب اسلامي وتوجه به فلسفه ناب اسلامي توجه كاملي به فلسفه تعليم وتربيت اسلامي شده است ودر دو سال اخير نيز سند تحول آموزش و پرورش ايران اسلامي مبناي اصلي آن توجه به فلسفه تعليم تربيت اسلامي بوده است. حال توجه به اين مطلب كه براي اجراي اين اصول و فلسفه ها چه روشهاي تربيتي وجود دارد.كه هدف اين مقاله تطبيق آنها با مراحل و مراتب امر به معروف و نهي از منكر است.

مباني ،اصول و روش هاي تربيتي :

  روش تنظيم اين مطلب بصورت عنوان نمودن مبناي تربيتي،اصل تربيتي و روشهاي تربيتي است كه در هر مبنا يكي از ويژگي هاي انسان مورد بحث قرار مي گيرد و سپس در اصل مربوط به مبناي مذكور ،قاعده و دستورالعمل كلي بيان و سرانجام روش ها ي مبتني بر اصل مذكور ،شيوه هاي جزئي تر براي ايجاد تغييرات مطلوب توضيح داده مي شود. در اين بيان مختصر براي آشنايي با اين مقوله 12مبناي تربيتي و14اصل تربيتي مترتب برآن و 33روش تربيتي مطابق با اين مقوله ها بيان خواهد شد. تا مبنايي براي ادامه بحث و تلفيق و تطبيق هاي آن با امر به معروف و نهي از منكر روشن گردد .

و تاكيد بر اينكه اسلام داراي اصول تربيتي بسيار دقيق و ظريفي است كه روانشناسي پيشرفته كنوني مي بايستي براي تحقق آرمان هاي خود به آن توسل جويد و معلمان عزيز بدانند كه اين مباني و اصول و روشها مي تواند در تعليم وتربيت فرزندان اين مرز و بوم و حتي كشورهاي ديگر موثر و كارآمد باشد و روشهاي غربي كه با فرهنگ و دين ما همخواني نداشته باشند از صفحه ذهن ما پاك و اين ارزشهاي تربيتي جايگزين خوبي براي آنها باشند.

براساس چارت زير مباني،اصول و روشهاي تربيت اسلامي بطور خلاصه عنوان مي شود. (باقري.1390)

 

روش هاي تربيتي

اصول تربيت

مبناي تربيت

تلقين به نفس

تغيير ظاهر

تاثير ظاهر بر باطن

تحميل به نفس

اعطاي بينش

تحول باطن

تاثير باطن بر ظاهر

دعوت به ايمان

فريضه سازي

مداومت و محافظت بر عمل

ظهور تدريجي شاكله

محاسبه نفس

زمينه سازي

اصلاح شرايط

تاثير شرايط بر انسان

تغيير موقعيت

اسوه سازي

مواجهه با نتايج اعمال

مسئوليت

مقاومت و تاثيرگذاري بر شرايط

تحريك ايمان

ابتلا

آراستن ظاهر

آراستگي

جذبه حسن و احسان

تزيين كلام

مبالغه در عفو

فضل

توبه

تبشير

مبالغه در پاداش

تكليف به قدر وسع

عدل

تطور وسع آدمي

انذار

مجازات به قدر خطا

ابراز توانايي ها

عزت

كرامت

 

 

 

تغافل

روش هاي تربيتي

اصول تربيت

مبناي تربيت

تزكيه

تعقل

انديشه ورزي

تعليم حكمت

موعظه حسنه

تذكر

آشنايي و بيگانگي با خدا

يادآوري نعمت ها

عبرت آموزي

مرحله اي كردن تكاليف

مسامحت

ضعف

تجديد نظر در تكاليف

بيان مهر و قهر

ابراز يا منع محبت

دلبستگي ، آزمندي و شتاب

عطا و حرمان

تكليف در غايت وسع

سبقت

                           

حال كه بطور اجمالي با اين اصول ، مباني و روشهاي تربيتي  اشاره شد،با مقداري تدبر در جدول فوق الذكر بسياري از شاخص هاي تربيتي را مي توان بر مباني امر به معروف و نهي از منكر در تعليم و تربيت ايران و اسلام انطباق داد و از تلفيق  دو شيوه به روشهاي نوين و راههاي صحيح امر به معروف و نهي از منكر در تعليم تربيت دست يافت.

مراتب امر به معروف و نهي از منكر:

امر به معروف و نهي از منكر، مراتبي دارد كه اگر هدف با مراتب پايين به دست مي آيد، نبايد مراتب بالاتر را عملي كرد.
1- اظهار تنفر قلبي
مرتبه اول از امر به معروف و نهي از منكر، اظهار تنفر قلبي است. به اين صورت كه كاري كند كه ناراحتي قلبي خود را از منكر آشكار سازد و به طرف بفهماند منظورش از اين عمل، اين است كه او معروف را انجام دهد و منكر را ترك كند. اين مرتبه چند درجه دارد؛ همانند روي هم فشار دادن پلك ها، اخم كردن و چهره در هم كشيدن، روگرداندن، دوري كردن و ترك رفت و آمد.
در تاريخ آمده که اسماء بنت عميس مي گويد: رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به خانه همسرش عايشه وارد شد. خواهر عايشه به ديدن عايشه آمده بود و لباسي از نوع لباس زنان شام، با آستين هاي گشاد پوشيده بود. چون نگاه رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) به او افتاد، برخاست و از خانه بيرون رفت. عايشه به خواهرش گفت: دورشو؛ زيرا رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) چيزي ديد كه ناراحت شد. خواهر عايشه بيرون رفت. بعدها عايشه از پيامبر اعظم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پرسيد: چرا بيرون رفتيد و ناراحت شديد؟ حضرت فرمود: آيا وضعيت خواهرت را نديدي؟ براي زن مسلمان جايز نيست غير صورت و دست هايش ديده شود.(مدني بجستاني.1376)
2-امر و نهي گفتاري
مرحله دوم از امر به معروف و نهي از منكر، تذكر از راه گفتار و زبان است. امام خميني (ره) در اين باره مي فرمايد: «اگر بداند از مرحله اول امر به معروف و نهي از منكر نتيجه نمي گيرد، واجب است از مرتبه دوم استفاده كند؛ البته در صورتي كه احتمال اثر بدهد».(امام خميني.1361)
سخنراني هاي معصومان(علیهم السّلام) در مقام موعظه و نصيحت، جزو اين مرحله از امر به معروف و نهي از منكر شمرده مي شود. از سوي ديگر، نوعي از اين مرحله، گفت‌و‌گوي دو جانبه است. بحث ها و مناظره هايي كه معصومان(علیه السّلام) با اصحاب خود و نيز با ديگر علما، از اين دسته امر به معروف و نهي از منکر بوده است. از سوي ديگر، اين مرحله در شرايطي كه انسان تشخيص مي دهد بهتر است، مي تواند به شكل گفت‌وگوي خصوصي باشد.
امام باقر(علیه السّلام) فرمودند:
رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از بازار مدينه عبور مي كرد و مردي را در حال فروختن حبوبات ديد. حضرت به او فرمود: چه حبوبات نيكويي!! چند مي فروشي؟ در اين زمان، خداوند به پيامبر الهام کرد که دستت را به درون حبوبات فرو ببر. رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) دست خود را به درون حبوبات فرو برد و ديد قسمت زيرين آن، با قسمت رويش تفاوت دارد و نامرغوب‌تر است. پيامبر رو به فروشنده كرد و فرمود: «مي بينم تو بين خيانت به مسلمانان و كم‌فروشي جمع كرده اي»
3-اقدامات عملي
اگر مرتبه اول و دوم با همه مراحلي كه دارند در انجام واجب و ترك گناه مؤثر نباشد، بايد مرحله سوم امر و نهي صورت گيرد كه جلوگيري عملي از گناه است. البته در عصر حاكميت اسلام، مرتبه سوم امر به معروف و نهي از منكر، به عهده دستگاه هاي حكومتي است و وظيفه مردم به مرتبه اول و دوم محدود مي‌شود.
مي گويند در دوره رضا شاه كه امام خميني(ره) براي تحصيل و تدريس به قم آمده و هنوز به مقام مرجعيت نرسيده بود، روزي فردي قلدر وارد مدرسه فيضيه مي شود و شروع به عربده كشيدن و توهين به طلبه هاي مدرسه مي کند. در اين هنگام كه طلبه‌ها خود را از گزند آن شخص عربده‌كش كنار مي كشيدند، امام خميني(ره) نزد او مي‌رود و نهيبي بر سرش مي-كشد و سيلي محكمي به صورت او مي‌زند، به طوري كه برق از چشمانش مي پرد و با كمال خجالت، سر به پايين مي اندازد و از مدرسه بيرون مي رود.(اكبري.1380)

شيوه هاي امر به معروف و نهي از منكر:

با شيوه هاي مختلفي مي شود فرد يا افرادي را امر به معروف و نهي از منكر كرد كه به بعضي از آن ها اشاره مي كنيم:
1ـ شيوه گفتاري:
با سخن گفتن مخاطب را متوجه كند كه وظيفه دارد معروف را انجام و منكر را ترك كند كه علي هذا در وهله اول از جملات پندآميز و به صورت لين و نرم و... استفاده كند و از خشونت بپرهيزد. روي اين جهت خدا به موسي(عليه السلام)دستور مي دهد كه از كلام نرم استفاده كن: "به سوي فرعون برويد كه طغيان پيشه كرده و با قول نرم با او سخن بگوئيد"(طه.43)
رسول خدا هم فرمود: با نرمي سخن گفتن ميمنت دارد و خشونت نُحوست.(مترجم مصطفوي.1378)
2ـ جلب اعتماد:
در ابتدا دلهاي انسان رو گردان است ولي وقتي كسي در جذب مهارت داشت به آن شخص روي آورده او را پذيرا مي شوند و پس از جلب اعتماد مي توان در آن ها نفوذ كرد.
در اين رابطه امام علي(عليه السلام) مي فرمايد: دلهاي مردم وحشي است هر كس قلوب آن ها را جذب كند به او روي خواهند آورد.[(نهج البلاغه فيض.ص1111)
اين جلب اعتماد در صورتي حاصل مي شود كه مخاطب را از خود بداند. لقمان وقتي نهي از منكر مي كند تعبير به فرزندم
مي كند(يا بني لا تشرك باللّه)(لقمان.13)
3ـ اعطاء شخصيت:
اگر شخصي مرتكب جرم و گناهي شد در وهله اول به صورت پنهاني به او تذكر داده شود تا به شخصيت او لطمه اي وارد نشود.(دادسراي انقلاب.1369)
4ـ عقائد مخاطب را محترم شمردن:
در صدر اسلام مسلمانان به بت پرستان توهين مي كردند آيه نازل شد كه شما مؤمنان بر آنان كه غير خدا را مي خوانند دشنام ندهيد تا مبادا آنها هم از روي دشمني خدا را دشنام دهند.(انعام.108) كسي عقيده اش براي او ارزش دارد و بايد محترم شمرده شود.
5ـ شيوه ارائه جايگزيني سالم:
به اين معنا كه شخصي را كه نهي از منكر مي كنيم فراغت او را پر كنيم با ايجاد مراكز فرهنگي و هنري و ورزشي و... با اين روش مي شود جلو بسياري از منكرات را كاهش داد.( مسعودي.1374)
شهيد مطهري نقل مي كند كه در يكي از شهرهاي كوچك آمريكا زنان مبتلا به قمار بازي شده بودند ابتدا كشيشها و روزنامه نويسها و... تا توانستند راجع به بدي قمار سخن گفتند ولي اثر نكرد تا آن كه شهردار به فكر افتاد و چند باشگاه و نمايشگاه هنري زنانه داير كرد زنان سرگرم شدند دو سال گذشت و تمام زنان قمار را به كلي فراموش كردند.(مطهري.1370)
6ـ شيوه مستقيم و غير مستقيم:
گاهي مستقيماً با مخاطب گفتگو كردن اثر مي بخشد ولي گاهي شرائط زمان يا مكان يا وضعيت اشخاص مورد خطاب اقتضا نمي كند كه مخاطب را به طور مستقيم امر و نهي كند بلكه بايد از شيوه غير مستقيم استفاده كرد.
7ـ شيوه تدريجي:
بدين معنا كه در مسائلي كه به اقتضاء شرايط زماني يا فردي لازم است براي تأثير گذاري در مخاطب به تدريج و كم كم پيش برويم و بهره بگيريم چون اگر غير از اين باشد يا تأثير ندارد يا اثر منفي مي گذارد مثلا شخصي غير مذهبي را اگر بخواهيم به ارزشهاي مذهبي و ديني گرايش بدهيم نمي توان از همان روز اول همه مسائل مربوط به واجبات و... را به او آموخت نمونه اش روايت مفصّلي است از امام صادق(عليه السلام) كه خلاصه اش اين است كه مردي مسيحي در همسايگي مرد مسلماني قرار داشت همسايه مسلمان، مرد مسيحي را دعوت به اسلام كرد و او مسلمان شد پيش از اذان صبح درب خانه او را كوبيد و او را به مسجد برد و تا غروب او را در مسجد نگه داشت روز بعد كه به سراغ او رفت گفت من كار دارم سراغ بيكاري برو...(وسائل شيعه.ص430 ج11)
8ـ ارشاد از نكات مورد اتفاق:
ارشاد از نكات مورد اتفاق شروع شود و از چيزهايي كه بين ما و شخص مورد اختلاف است پرهيز شود ابتدا صحبت بر محور نقاط مشترك باشد تا بعد از آن به مسائل اختلافي برسيم.(دادسراي انقلاب.1369)

آداب امر به معروف و نهي از منكر:

امام على‏عليه السلام، در كنار تأكيدات بسيار بر اصل اين فريضه، همواره بر آن است تا با آموختن آداب آن، ديگران را از كج‏فهمى و برداشت ناصواب برحذر دارد و شيوه درست آن را به مؤمنان بياموزد. در اين‏جا پاره‏اى از آداب اين فريضه را از منظر امام‏عليه السلام نقل مى‏كنيم.

 مهم‏ترين اين آداب عبارتند از:

1.پرهيز از تجسس؛ 2.پرهيز از پرده‏درى؛ 3.پرهيز از دشنام؛ 4.رفاقت؛ 5.صبورى(اسلامي.1385)

حال كه با مباني تعليم و تربيت و امر به معروف و نهي از منكر بطور اجمالي اشاره شد؛ به تلفيق اين دو، جهت تاثير گذاري امر به معروف و نهي از منكر و نحوه اجراي آن در تعليم و تربيت  مي پردازيم كه اميد است طرحي نو در اين زمينه و ابتكاري جهت تحقق بوجود آيد.

تلفيق مباني،اصول و روشهاي تربيت  در راستاي امر به معروف و نهي از منكر:

مبناي تربيت

اصل تربيتي

روشهاي تربيتي

تاثير ظاهر بر باطن

تغيير ظاهر

تلقين به نفس

تحميل به نفس

براساس اين مبنا (هرگاه نقشي بر پيكر ظاهري انسان نمودار شود،شبحي با رنگ و بوي خود در باطن خواهد افكند.امام علي (ع)مي فرمايند:اگر بردبار نيستي پس خود را بردبار جلوه ده؛چه،اندك پيش مي آيد كه كسي خود را به گروهي شبيه سازد و جزو آنان نشود.)(باقري.1390)پس مي توان نتيجه گرفت كه هرگاه رفتار يا گفتاري مذموم  بر جوارح ظاهري انسان نقش بر بست بر باطن نيز نقشي محكم مي بندد.

بر طبق اين  اصل و مبناي تربيتي مي توان يكي از راهها و روشهاي صحيح ((امر به معروف و نهي از منكر ))را با آن مطابقت داد.مربي در مقام تعليم دهنده معروف ها؛ مي بايستي به متربي بياموزد كه اگر خود ويا ديگران دچار منكري شدند،معروفي جايگزين يا متضاد آن را از خود جلوه بدهند،هرچند كه ظاهري باشد.مثلاً؛اگر روزه دار نيست،تظاهر به روزه داري جهت جلوگيري از منكر روزه خواري را جايگزين نمايد.

روشهايي كه براي اين اصل وجود دارد:تلقين و تحميل به نفس است.الف:(تلقين به نفس از طريق به زبان آوردن قولي معين ،تغييري به مقتضاي آن در باطن پديد مي آيد.چه مقبول و چه مذموم)(باقري.1390)

اين تلقين به نفس از 3روش قولي، فعلي و قولي-فعلي امكان پذير است.

در امر به معروف و نهي از منكر مربي به متربي مي آموزد كه اگر قولي و سخني مذموم از خود و يا ديگران  سر زد،جايگزين آن را قول معروف قرار دهد ،چراكه يك سخن بي مقدار و بي ارزش مذموم مي تواند در باطن برويدو ريشه بدواند. (در روايتي نقل شده است:كه اگر صداي خنده ات به قهقهه بالا گرفت، بعد از آن كه از اين حالت خارج شدي بگو،خدايا از من نفرت مكن)(باقري.1390)

همچنين يك فعل مطلوب را باتظاهر بر اعضا و جوارح خويش آشكار كنيم. مربي به متربي مي آموزد كه تظاهر به كارهاي نيك مي تواند در باطن هم نفوذ كند و اگر منكري براي خود و يا ديگران روي داد،حداقل با تظاهرخلاف آن در جوارح و اعضا از انتشار آن ممانعت گردد.براي مثال:تبخر يك امر ناپسند است و غرور و عجب با تواضع كنترل مي گردد،حال اگر فردي دچار اين منكر شده بهتر است به او آموخت كه حداقل ظاهراً از آن بپرهيزد(وبندگان خدا كساني هستند كه بر زمين با تواضع گام مي زنند.)(فرقان.63)

حال اگر قول و فعل با هم در آميزد؛بهترين جلوه را پديد مي آورد.مانند نماز.در اين مرحله مربي به متربي مي آموزد آنچه منكر است براي دفع آن علاوه بر قول ؛بر فعل آن هم عمل نمايد.براي مثال اگر منكر دست كجي، در فردي روي داد،علاوه بر نشان دادن امين بودن خود ، اگر مال كسي را پيدا كرد آن را به صاحبش بازگرداند(بخصوص در مواردي كه اين شي ء ناچيز باشد اين امر باعث تقويت فعل و قول مي گردد.)

ب)در تحميل به نفس بايستي توجه كرد كه دل در اين حالت رغبت ندارد و گريز از منكر براي آن سخت است و بايستي با احتياطات خاصي بر تحميل به نفس اقدام كرد.مربي به متربي مي آموزد كه در حالتي كه منكري در دل ريشه دوانده است و ترك آن براي خود يا فرد ديگر سخت است،روش تحميل به نفس كارآيي خاصي دارد.براي مثال: كينه جويي  يك منكر است و آتش انتقام را در فرد شعله ور مي نمايد.اگر فردي دچار اين حالت شد بهتر است وي را آدمي تودار معرفي كرد، و او تشويق كرد كه سكوت و به زبان نياوردن منكر را تمرين كند .از جلوه هاي مهم اين تحميل به نفس روزه و جهاد است.

اعطاي بينش

تحول باطن

تاثير باطن بر ظاهر

دعوت به ايمان

براساس اين مبناي تربيتي(اگر در باطن آدمي تغييري رخ دهد، در ظاهر نمودار خواهدشد.)(باقري.1390)

بر همين اصل تربيتي تحول باطن از تاثير ظاهر نشات مي گيرد. در روشهاي تربيتي دو روش براي آن در نظر گرفته شده است؛

الف)روش اعطاي بينش:(در اين روش سعي بر آن است كه تلقي آدمي از امور دگرگون شود.بينش نوعي آگاهي عميق و گسترده است.)(باقري.1390)

براي اينكه  مفاهيم امر به معروف و نهي از منكر بر اين روش مبتني شود لازم است بينش هايي در خصوص نظام هستي،دنيا،حقيقت انسان ،تاريخ انسان و مرگ  از طرف مربي به متربي داده شود.

مربي به متربي مي آموزد در صورت بروز منكري براي او توجه به نظام هستي از جمله  اينكه احاطه خداوند بر تمامي موجودات،و شاهد بودن خداوند بر تمامي حركات و سكنات انسان و همچنين سفره ي افاضه خداوند است كه اين سفره با رحمانيت خداوند براي همه گسترده است،و در نتيجه منكري در اين جهان عواقب بدي را بدنبال خواهد داشت.

همچنين مربي به متربي بينش فردي كه دچار منكري شده است را يا دآور مي شود،بينش درباره دنيا كه دنيا الم و امل است توجه او را جلب كرد.كه يك نيمه دنيا الم است و با بلا با هم درپيچيده است و نيمه ديگر آن امل است كه خصيصه آن اميدها و آرزوهاست.قرآن به ما مي آموزد كه (بگو كالاي دنيا اندك مايه است.)(نسا.77)فلذا با اين روشنگري فرد ي كه امر به معروف و نهي از منكر مي كند ؛مي تواند كه  فرد را راهنمايي و هدايت نمايد.

بينش در مورد حقيقت آدمي نيز مهم است كه انسان هزار جلوه دارد.و تصحيح بينش انسان درباره خويش لازم است.انسان معمولاً از خود خيال و پنداري نادرست دارد كه در قرآن از آ به (مختال)(نسا.36)ياد مي كند. فلذا فردي كه به امر به معروف و نهي از منكر مي پردازد مي بايستي اين بينش را به فرد دهد؛ كه حقيقت واقعي خود را بشناسد و از خيال پردازي كه از ناحيه آن دچار منكري شده است ،دست بردارد و حقيقت واقعي خود را كشف كند.

بينش در مورد تاريخ انسان كه از نظر قرآن از آن بعنوان حق و باطل نام گرفته است و  وعده پيروزي حق را داده است ، با فردي كه دچار منكري شده است اين حقيقت و بينش بايستي يادآور شد كه هميشه حق پيروز است و باطل به هرشكلي نابود و آبروي صاحب آن را دچار خدشه خواهد كرد.

بينش در مورد مرگ و جهان آخرت بسيار حياتي است.فرد ي كه امر به معروف و نهي از منكر مي نمايد مي بايستي فرد دچار منكر را به اين موضوع آگاه كند كه نوع مرگش را خود انتخاب مي كند،

و خوف و رجا  را در فرد به نحو حرفه اي يادآور شود.

ب)روش دعوت به ايمان.(ايمان به معني باور و اعتقادي است كه به طور عميق در وجود انسان رسوخ مي يابد.)(باقري.1390)ايمان به يكباره ايجاد نمي شود و امري اختياري و ارادي است.و هم دانسته است و هم خواسته.در زمان دعوت به امر به معروف و نهي از منكر در خصوص ايمان لازم نيست كه علم تازه اي به انسان داده شود،بلكه بر انگيختن او به التزام نسبت به آنچه مي داند است،مورد نظر است.در اين روش تحول باطني بسيار مورد نظر است و فردي كه دچار منكري شده است مي بايستي به ايمان دعوت شود.

فريضه سازي

مداومت و محافظت بر عمل

ظهور تدريجي شاكله

محاسبه نفس

مبناي ديگر(اعمال و رفتار و افكار و نيت ها در تاثير و تاثر پيوسته و مستمر خود،حاصلي به بار مي آورند كه به تدريج در اعماق درون رسوب مي كند و سخت مي شود)(باقري.1390)

اصل اين مبنا مداومت و محافظت بر عمل است . در امر به معروف و نهي از منكر مي بايستي سعي شود كه شاكله اي مطلوب در فرد شكل بگيرد و از شاكله هاي بد جلوگيري شود و اين زماني ممكن است كه به موقع با منكر برخورد و تصحيح رفتار و نيات شود.

روش هاي تربيتي مرتبط با اين مبنا عبارتند از:

الف)فريضه سازي:(فريضه يعني حكمي كه انجام آن واجب است و به هيچ وجه تعطيل بردار نيست.)

(باقري.1390)بر اساس اين روش تربيتي فردي كه به امر به معروف و نهي از منكر مي پردازد ،به اجباري بودن و رعايت شرايط توجه نمايد. فردي كه دچار منكري شده است مي بايستي وي را به انجام واجبات خلاف منكر تشويق  نمود.مثلاً:روزه نگرفتن دادن كفاره.اين بخش از روش تربيتي با مرحله آخر امر به معروف يعني اجبار همخواني دارد.

ب)روش محاسبه ي نفس: شايد يكي از روش هاي بسيار مهم در امر به معروف ونهي از منكر اين روش اسلامي است. فردي كه دچار منكري شده است مي بايستي توجه او را به تفكر و محاسبه شخصي خود براي انجام آن منكر جلب نمود .و آثار بد و زشت و غير قابل جبران آن را خود كشف كند.بازبيني هرروزه اعمال و رفتار و گفتار باعث كاهش منكر خواهدشد.

زمينه سازي

اصلاح شرايط

تاثير شرايط بر انسان

تغيير موقعيت

اسوه سازي

مبناي ديگر تربيتي(تاثير شرايط بر انسان است كه بر اساس اين مبناي آدمي به سبب اتحاد نفس و تن در وضعيت هاي مختلف محيطي در معرض حالات، احساسات و افكار معيني قرار مي گيرد و زمان و مكان بر او اثر مي گذارد.)(باقري.1390)

اصل اين مبنا اصلاح شرايط است، تاثير پذيري انسان از شرايط مختلف محيطي اعم از زماني ،مكاني و اجتماعي است.حضرت موسي براي تغيير موقعيت سامري را از امت اخراج كرد.

با توجه به اين مبناي تربيتي امر به معروف و نهي از منكر حالت بسيار مهمي پيدا مي كند،و لازم است گاهي تاثير محيط و شرايط را بررسي كرد.

روش هاي تربيتي مرتبط با اين مبنا عبارتند از:

الف)روش زمينه سازي: (انتخاب و تنظيم مناسب زمينه هاو شرايط به مثابه عامل تسهيل كننده است

كه امكان شكل دهي را فراهم مي كند.)(باقري.1390)

در امر به معروف و نهي از منكر مي بايستي شرايطي كه تسهيل كننده ي حالت منكر است به نحو مقتضي دگرگون كرد.كه در اين حالت يكي از اصول عدم فراهم نمودن شرايط براي ايجاد شرايط منكر است و ديگري ايجاد شرايط مطلوب براي تغيير به معروف است.پس لازم است پيشگيري و ايجاد شرايط هر دو در امر به معروف و نهي از منكر بكار گرفته شود. همچنان كه در قرآن در مورد معاشرت زن ومرد وقت هاي خاصي تعيين شده است،تا منكر جنسي براي فرزندان پيش نيايد.

ب)روش تغيير موقعيت: گاه براي ايجاد حالات مطلوب نياز به تغيير شرايط است.كه در امر به معروف و نهي از منكر توجه به شرايط زماني و مكاني مهم است .همچنانكه قرآن به اوقات خاص مانند سحر و يا مكان خاص مانند كعبه ياد مي كند.امر به معروف و نهي از منكر مي بايستي در زمان خاص و مكان خاص خود انجام گيرد.اگر در زمان مثلاً اذان به فردي كه دچار منكر است تذكر داده شود و توجه او را نيز به اذان جلب كرد اثر آن بيشتر است و حتي در مكان آلوده به منكر تذكر شايد فايده آنچناني نداشته باشد؛ اما در مسجد و جاهاي مذهبي اين امر بيشتر موثر است.به همين علت است كه  مجالس تذكر در مساجد از نظر اسلام برتري دارد.

ج)روش اسوه سازي: اسوه حالتي است كه انسان به هنگام پيروي از غيرخد پيدا مي كند. در امر به معروف و نهي از منكر توجه به اين عامل بسيار مهم و ضروري است . كه حالت عملي معروف را به خود پيدا مي كند. بهتر است براي امر به معروف و نهي از منكر فردي كه اين امر مهم را بر عهده مي گيرد ،اسوه اي ويژه و برجسته براي آن معروف باشد ، آنگاه حرف و گفتار او نيز موثر است مثلاً كسي كه فردي را نماز فرا مي خواند؛خود او فردي مومن و نمازخوان كه مورد تاييد همه است اين امر را انجام دهد.ضمناً نياز به تذكر اين مورد وجود دارد كه بصيرت براي الگو سازي و پذيري بصيرت است.

مواجهه با نتايج اعمال

مسئوليت

مقاومت و تاثيرگذاري بر شرايط

تحريك ايمان

ابتلا

بر اساس این مبنا(انسان در قبال فشار شرایط ایستادگی می کند و رنگ نمی پذیرد و یا حتی بر شرایط اثر می گذارد)(بقاری .1390)

اصل اساسی در این مبنا مسئولیت است.(اصل مسئولیت مبتنی بر ویژگی مقاومت و تاثیرگذاری بر شرایط انسان،بیانگر مقاومت فرد درقبال شرایط است و به جای پیروی از فشارهای بیرونی آنها را مدیریت می نماید.)(باقری.1390)بر همین اساس امران به معروف و ناهیان از منکر بایستی فرد دچار منکر را بر مقاومت از فشارهای بیرونی دعوت کنند و از تاثیر پذیری خوداری نمایند و همرنگ جماعت شدن را در منکرات از خود دور نمایند.

برای انجام این عمل مهم روشهای زیر عبارتند از:

الف)روش مواجهه با نتایج اعمال:در این روش امر ونهی مستقیم جایی ندارد و نفوذ و کارآمدی آن حب ذات آدمی است. بر این اساس فرد ناهی از منکر فرد دچار منکر را به پیامدهای عمل فرد رهنمون می کند. هنگامی که فرد بداند که پیامد  عمل منکرش به او زیان می رساند زمینه درونی برای ترک منکر را با انگیزه بیشتری دنبال می کند.

ب)روش تحریک ایمان:این روش که از آن به احساس تکلیف یاد می شود؛این روش برای افراد با ایمان کاربرد دارد و بر اساس آن فردی که دچار منکری شده است؛ با تحریک قوه ی محرکه ایمانش آن را به استلزام و تکلیف الهی فرا خواند و این روش برای افراد با ایمان دچار منکر بسیار مهم و اساسی است.و توان فرد را به مهار زدن به طغیان را فراهم می نماید.

ج)روش ابتلا:در این روش فرض بر این است که علیرغم فشارهای بیرونی فرد خود مبدا نحوه ی حرکت و شکل گیری خویش باشد . امران به معروف می بایستی فرد دچار منکر را به صبر و شکیبایی در برابر فشارها دعوت نمایند و روش ابتلا را در راحتی و آرامش به فرد گوشزد نمایند. این روش فقط از راه مواجهه عملی فرد امکان پذیر است و نصیحت  کارساز نیست. و توجه دادن فرد به ابتلا و امتحان را به وی گوشزد کرد.

آراستن ظاهر

آراستگي

جذبه حسن و احسان

تزيين كلام

مبالغه در عفو

فضل

توبه

تبشير

مبالغه در پاداش

براساس این مبنای تربیتی(هرچه در آدمی سرور برانگیزد در وی رغبتی به جای می گذارد،واجد حسن است.و هرچه در به معنای خوبی است در انسان کششی می افکند و این همان جذبه ی احسان است.)(باقری.1390)

اصول مرتب با این مبنا آراستگی و فضل است. در امر به معروف و نهی از منکر اصل آراستگی می بایستی به گونه ای عمل شود که عمل نیک و معروف به بهترین شکل به فرد عرضه شود تا در او کشش و جذبه ایجاد نماید.و در امر به معروف و نهی از منکر در فضل اصل بر این است که نیکی و احسان به فرد دچار منکر در او موثر است و حتی احسان قدرت مهار زدن به بدکرداری را دارد.

روشهای مرتب با این دو اصل به شرح ذیل است:

الف)روش آراستن ظاهر:در امر به معروف و نهی از منکر آراستگی فرد ناهی و معروف منکر بسیار مهم است و ظاهری نفرت آمیزو گریز پذیر نداشتن از اهم واجبات در امر به معروف است.در اسلام نیز به ظاهر آراسته داشتن در معاشرت ها اشاره شده است.

ب)روش تزیین کلام: در امر به معروف و نهی از منکر توجه به کلام که آیینه مفاهیم است توجه ویژه می طلبد. در امر به معروف ونهی از منکر  فرد آمر می بایستی در بدو امر به تامل در کلام خود بپردازد .و کژ و کدر سخن گفتن و امر کردن به معروف در حکم پایمال کردن معانی و گفته و بی تاثیری آن را به همراه دارد.

ج)روش مبالغه در عفو:اصل فضل به این نکته تاکید می کند که فرد، به محض ارتکاب خطا نباید مورد مواخذه قرار گیرد بلکه گذشت و عفو لازم است . در مورد فرد خاطی امر به معروف و نهی از منکر می بایستی به روش عفو توجه ویژه شود.

د)روش توبه:توبه به معنای بازگشت است و توبه بر طبق آیات قرآنی هدایت و توفیق و توبه دیگر نیز بازگشت است. در امر به معروف و نهی از منکر توجه به توبه را ترک عمل منکر را در مرتبه اول توفیق الهی باید خواند و در صورت تکرار آن را بازگشت دانست و به فرد دچار منکر یادآور شد که همیشه در توبه باز است اما توفیق توبه در صورت تکرار خطا به بازگشت خطاکار تعبیر و در صورت مداومت آن در دوم هم بسته می شود .و فرد دچار استدراج و املا خواهدشد.

ه)روش تبشیر:تبشیر به معنای بشارت دادن به عطایایی است که پس از بدوش گرفتن تکالیف به فرد ارزانی می شود. در امر به معروف و نهی از منکر توجه به بشارت به فردی که منکری را ترک کند و به خدا روی آورد ؛ در او امید را ایجاد و بر ترک منکر جدیت بیشتری بکار خواهدبرد.

و)روش مبالغه در پاداش: در گاهی اوقات در برابر عمل فردی که دچار منکری شده  است با دیدن عمل خلاف آن منکر بایستی فرد را پاداشی فراتر از حد عدالت داد و به فضل  و رحمت آن را نزدیک کرد. مثلاً فردی که دروغگو است با شنیدن حرف های راست از او وی را چنان تشویق کرد که گویی کاری بس بزرگی را انجام داده است.

تكليف به قدر وسع

عدل

تطور وسع آدمي

انذار

مجازات به قدر خطا

براساس این مبنا(گشاده دستی ها و امکانات درونی و بیرونی علی السویه تقسیم نشده است و وسع که به معنای تاب و طاقت است و هم فهم و طاقت عمل در نظر گرفته شده است)

اصل این مبنای تربیتی عدل است . که آدمیان از وسع های متفاوتی برخوردارند؛ و اصل عدل نشان دهنده آنستکه که فردی که دچار منکری می شود؛باید با موزانه عدلی با او رفتار کرد.

روش های مرتبط با این اصل عبارتند از:

الف)روش تکلیف به قدر وسع:آمران به معروف و ناهیان از آن می بایستی در مواجهه با فرد دچار منکر ،طاقت فهمی و عملی فرد را در نظر بگیرند.بر اساس تعالیم اسلامی آمر می بایستی به وسع مخاطب خود توجه نماید.

ب) روش انذار:آمران به معروف می بایستی آگاهی لازم را به فرد خاطی در خصوص عواقب امری که در آینده بعلت منکر انجام شده را نشان دهند.مقتضای عدل آنستکه که قبل از مجازات آگاهی لازم به فرد درخصوص عواقب آن منکر گوشزد شود.

ج)روش مجازات به قدر خطا:در صورتیکه آمر به معروف مجازاتی را برای فرد خاطی در نظر گرفت باید تابع وضع و حال فرد خاطی باشد و مجازات را تابع غیظ خود قرار ندهد.

ابراز توانايي ها

عزت

كرامت

 

تغافل

بر اساس این مبنای تربیتی(کرامت بزرگواری است و بزرگواری ،حاصل بهره وری معین یک موجود است،بی آنکه پای مقایسه با غیر گشوده شود)(باقری 1390)

اصل مرتبط با این مبنا عزت است که مقصود از آن اینستکه باید انسان مکرم را عزیز داشت و مایه های عزت نفس او را فراهم آورد.در امر به معروف و نهی از منکر عزت فرد باید مراعات گردد.

روش های مرتبط با  این اصل عبارتند از:

الف)روش ابراز توانایی ها(نعمت ها):در امر به معروف و نهی از منکر هرگاه فرد بر اثر خطایی خود را ذلیل بیابد و عزت نفس خود را از دست بدهد و یا آمر به معروف باعث کاهش آن شود ؛روش ابراز توانایی  برای این روش بسیار کارا است. احساس عزت به فرد برای جبران خطای مرتکب شده مهم قلمداد می گردد.

ب) روش تغافل: در امر به معروف و نهی از منکر توجه به ضعف ها ی خطاکار باعث شکسته شدن عزت او می گردد. بهتر است به فرد دچار  عمل منکر، یادآور شد که اختفای ضعف و منکر و عدم بروز آن در ملاء عام می تواند ، منکر را کاهش دهد.در این روش بایستی خطا برای آمر دیده و یا به آن آگاه شود و فرد خاطی نیز بداند که این فرد آن را می داند و خود آمر نیز به تغافل دست زده است و از بروز آن به فرد خاطی خود را نهی کرده است . واین امر باعث می شود که فرد خاطی برای حفظ آبروی خود از منکر انجام شده خود ، دست بردارد.

تزكيه

تعقل

انديشه ورزي

تعليم حكمت

بر اساس این مبنا(ویژگی انسان اندیشه ورزی است و بدون تعقل کاری را انجام نمی دهد.)(باقری 1390)

اصل اساسی این مبنا تعقل است.در امر به معروف و نهی از منکر بایستی به بازدارندگی عقل در ضلالت و گمراهی توجه کرد و با اندیشه ورزی به این مهم دست یازید.

روش های تربیتی بر اساس این اصل عبارتند از:

الف)روش تزکیه:معمولاً در امر به معروف و نهی از منکر و ناهيان از منكر به فرد دچار منكر ياد آور مي شود كه پيروي از هوس و هوي ،عقل را در بند مي كشد و براي گريز از منكر مصونيت تزكيه را ياد آور شد و به آن توجه كرد كه طغيان هاي نفس را با عقل و انديشه ورزي مهار نمايد.

ب)روش تعليم حكمت:آمران به معروف مي بايستي فرد را به مواجهه حسي با جهان دعوت نمايند و

گوش و چشم فرد را به روي حكمت الهي بگشايد.و با نظر فرد خاطي به هستي و جلوه هاي آن خداوند را هميشه ناظر بر كار خود مي يابد. و بهتر است در امر به معروف و نهي از منكر از جدال احسن استفاده كرد تا انديشه و كار باطل روشن و آشكار شود.

موعظه حسنه

تذكر

آشنايي و بيگانگي با خدا

يادآوري نعمت ها

عبرت آموزي

بر اساس اين مبناي تربيتي( انسان ضميري  سرشته با معرفت ربوبي داردو اشتغالات دنيوي باعث غفلت از خدا مي شود.) (باقري.1390)

اصل اين مبنا تذكر است،امران به معروف و ناهيان از منكر وظيفه تذكر را جهت يادآوري ياد خدا را برعهده دارند.اين اصل علوم در سر مدفون را در دل مبعوث مي كند.

روش هاي تربيتي بر اساس اين اصل عبارتند از:

الف)روش موعظه حسنه:آمران به معروف و ناهيان از منكر مي بايستي به اين امر مهم توجه كنند كه موعظه ممكن است آتش لجاجت را در فرد برانگيزد . به همين علت در قرآن كريم براي موعظه قيد حسنه آمده است(نحل.125)(فصلت.33)زماني موعظه اي حسنه است كه مبتني بر عمل صالح و اعتقاد سالم باشد.و فرد موعظه كننده خود عامل به آن عمل باشد و گرنه نهي  منكرات نافذ نخواهد بو.(رطب خورده كي منع رطب كند)

ب)روش يادآوري نعمت ها:موعظه معمولاً مبتني بر گذشته فرد است ، وفرد دچار منكر شده معمولاً از تنگناهاي قبلي نعمات الهي خود دچار غفلت است، و نعمت هاي كنوني را احساس نمي كند. ناهيان از منكر مي بايستي فرد را به اين امور آگاهي دهند كه در قبل چگونه و درحال چگونه اند و نبايد شرايط را براي كاهش نعمات براي خود فراهم آورند.

ج)روش عبرت آموزي:موعظه و امر به معروف در اين روش بر محور خود فرد نيست بلكه با نظر به ديگران شكل مي گيرد.و در قرآن زبان قصه براي عبرت آموزي بيان شده است .و فرد آمر به معروف بايستي فرد را به عبرت از ديگران كه شبيه آن منكر را انجام داده اند،رهنمون نمايد.

مرحله اي كردن تكاليف

مسامحت

ضعف

تجديد نظر در تكاليف

بر اساس اين مبنا(ضعف يكي از ويژگي هاي عمومي انسان و بيشتر ضعف نفس مورد توجه است.)در قرآن بارها به ضعف هاي انسان اشاره شده است(باقري.1390)

اصل منطبق بر اين مبنا مسامحت است .آمران به معروف بايستي توجه نمايند كه آدميان در برابر تكاليف دشورا تاب نمي آورند.به همين سبب اساس تكاليف در اسلام سهولت است و (آيين سهله سمحه) بر آيين اسلام توسط پيامبر نام نهاد شد ه است. پس توجه به سهل گيري در منكرات مهم است.

روش هاي تربيتي اين اصل عبارتند از:

الف)روش مرحله اي كردن تكاليف:آمران به معروف و ناهيان از منكر بايستي توجه نمايند كه براي ترك يك منكري از فرد خاطي يكباره انتظار حذف منكر را نداشته باشند و مداومت و مرحله اي كردن تكليف مهم است.مثال آن در اسلام تحريم ربا و شراب خواري يكباره صورت نگرفته است.

ب)تجديد نظر در تكاليف:اگر آمران به معروف و ناهيان از منكر به اين نتيجه رسيدند كه بعلت ضعف خاطي در به دوش گرفتن تكلبف آشكار است،فروتر آيند و آسان تر برخورد نمايند. كه نمونه آن در قرآن حكم مباشرت با همسران در ماه رمضان است.

بيان مهر و قهر

ابراز يا منع محبت

دلبستگي ، آزمندي و شتاب

عطا و حرمان

تكليف در غايت وسع

سبقت

بر اسا س اين مبنا(يكي از وي‍گي هاي انسان دلبستگي كه در قرآن به حب تفسير شده است و همچنين از لوازم دلبستگي ، آزمندي است و از لوازم آزمندي شتاب است.)(باقري.1390)

بر اساس اين مبنا اصول ابراز يا منع محبت و سبقت است.آمران به معروف وناهيان از منكر قدرت ناشي از پيوند محبت را مورد توجه قرار دهند و از آن براي جذب فرد خاطي به كار درست رهنمون نمايند و حتي عدم ابراز محبت به فرد خاطي نيز مي تواند ،مي تواند باعث ترك منكر شود.و بر اساس اصل سبقت آمران به معروف فرد خاطي را به سبقت از افراد ديگر در خيرات دعوت نمايند و در اعمال درست اصل سبقت مهم است.

روش هاي مرتبط با اين اصل عبارتند از:

الف)روش بيان مهر و قهر:آمران به معروف و ناهيان از منكر بايستي در برخورد با افراد دچار منكر؛در صورت بروز كاري خلاف منكر از فرد به او محبت نمايند و يا حتي با ابراز محبت فرد را در  راهنمايي براي ترك منكرات هدايت كرد و برعكس آن نيز  ،در صورتيكه فرد خاطي از نظر عاطفي به فرد آمر به معروف وابسته است با قهر و بي مهري مي توان وي را از منكر دور كرد.

ب)روش عطا و حرمان:بر اين اساس فرد آمر به معروف و ناهي از منكر محبت يا منع آن را نه در قالب گفتار بلكه در قالب كردار عمل نمايد.در اين روش فرد آمر براي ابراز خشنودي از كار خلاف آن منكر از هديه و هبه و منع محبت خود را از طريق محروم ساختن  فرد خاطي عمل مي نمايد.

ج)روش تكليف در غايت وسع:گاهي فرد آمر به معروف وناهي از منكر از فرد خاطي براي  ترك منكر از او انتظار زيادي دارد و او را به تلاش و همت ز زياد فرا مي خواند.

نتيجه گيري:

بر اساس مطالب ذكر شده چنين مي توان نتيجه گرفت كه روش هاي تربيتي را مي توان با تطبيق به امر به معروف و نهي از منكر روش هاي نويني را كشف كرد .در مراتب امر به معروف به مواردي مانند تنفر قلبي،گفتاري و عملي اشاره شد و لي براي آن روشي خاص پيشنهاد نشده است در اين مقاله بر اساس مباني و اصول تعليم وتربيت اسلامي روش هاي آن براي امر به معروف و نهي از منكر نيز تشريح گرديد .  و نتيجتاً مي توان اين اصول و روشها را براي  آمران به معروف و ناهيان از منكر راهي باز نمايد تا در هنگام عملي كردن مراتب امر به معروف و نهي از منكر از اين روش ها به نحو مطلوبي استفاده نمايند. مقاله سعي بر آن شده است كه مباني و اصول تعليم و تربيت اسلامي را به روش هاي صحيح امر به معروف و نهي از منكر تطبيق داده شود. و روشهاي جديدي را براي امر به معروف و نهي از منكر كشف كرد. براساس اين روش ها كه شامل تلقين به نفس، تحميل به نفس،اعطاي بينش ، دعوت به ايمان، فريضه سازي، محاسبه نفس،زمينه سازي، تغيير موقعيت،اسوه  سازي، مواجهه با نتايج اعمل، تحريك ايمان، ابتلا، آراستن ظاهر، تزيين كلام،مبالغه در عفو، توبه، تبشير، مبالغه در پاداش، تكليف در قدر وسع، انذار، مجازات به قدر خطا، ابراز توانايي ها، تغافل، تزكيه، تعليم حكمت، موعظه حسنه، يادآوري نعمت ها، عبرت آموزي، مرحله اي كردن تكاليف، تجديد نظر در تكاليف، بيان مهر و قهر، عطا و حرمان و تكليف در غايت وسع . را بر اساس مباني و اصول تركيبي تعليم و تربيت و امر به معروف و نهي از منكر بيان گرديده است .كه با توجه به عدم انجام چنين تطبيقي در گذشته طرحي نو مي باشد.

 

 

 

منابع و ماخذ:

1-اكبري،محمدرضا.قطره زلال امر به معروف و نهي از  منكر.قم:انتشارات معروف.1380.

2-امام خميني.روح اله.تحرير الوسيله.تهران :انتشارات نشر تنظيم آثار.01385

3-اسلامي،سيدحسن.مقاله امر به معروف و نهي از منكر از ديدگاه امام علي. 1385.

4-باقري،خسرو.نگاهي نو درباره تعيلم و تربيت اسلامي.تهران:انتشارات مدرسه .1390.

5-جمعي از نويسندگان.امر به معروف و نهي از منكر.تهران:انتشارات سازمان تبليغات.1369.

6-جمعي از نويسندگان.امر به معروف و نهي از منكر از ديدگاه امام خميني.تهران:موسسه نشر آثار امام (ره).چاپ اول.1377.

7-شكوهي،غلامحسين.مباني و اصول آ.پ.مشهد: انتشارات قدس رضوي.1378.

8-شريعتمداري،علي.اصول و فلسفه آ.پ.تهران:انتشارات امير كبير.1379.

9- علی بن ابیطالب (ع) . نهج البلاغه. ترجمه محمددشتی.قم: موسسه تحقیقاتی امیر المومنین (ع).1383.

10-قران كريم.

11-مطهري.مرتضي.ده گفتار. تهران:انتشارات مدرسه.1385.

12-مصطفوي.سيد جواد(مترجم).اصول كافي از باب الرفق.تهران: انتشارت مسجد چهارده معصوم.1382.

13-مدني بجستاني. سيد محمود.امر به معروف و نهي از منكر فريضه برتر در سيره معصومين.تهران: نشر معروف.1376.

14-وكيليان.منوچهر.تاريخ آ.پ در اسلام و ايران. تهران:انتشارات پيام نور.1379.


 
  • جمعه دهم شهریور 1391 - 17:1
  • دسته بندی :
  • نویسنده:
 

پيشينه آموزش و پرورش  بيجار گروس

 

 

 

 

 

 

 

تدوين:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                                                       

فهرست مطالب:

مقدمه

جغرافياي بيجار گروس

سابقه تاريخي بيجار گروس

آثار باستاني بيجار گروس

تاريخچه آموزش و پرورش

مشاهير بيجار گروس

مكتب خانه هاي بيجار

اداره معارف بيجار

كلياتي در باره مدارس

 الف)پذيرش دانش آموز

ب)وسايل و ملزومات

ج)آب شرب مدرسه

د)ساختمان مدارس

ه)تخته سياه

و)گچ تحرير

ز)كتاب

ح)برنامه مدارس

ط)مواد درسي

ي) سن دانش آموزان

مدارس

تربيت معلم

دانشسرا

وضعيت كنوني

نتيجه گيري

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه:

استعمارگران در راستاي حفظ سلطه فرهنگي خود و مسخ و نابودي هويت ملت ها با استفاده از ابزارهاي مدرن ارتباطي فرهنگ ملل ديگر به ويژه جهان سوم را متحجر جلوه داده و سعي در ايجاد خلاء وجانشيني فرهنگ صادراتي مطابق با مطامع سياسي و اقتصادي خود دارند.(مريواني،87)

اهميت اين موضوع به حدي است كه شايسته است، تمام كشورهايي كه به نحوي تحت تاثير اين تهاجم فرهنگي قرار گرفته اند،مردم خود به ويژه جوانان را با ارزش ها و توانايي هاي ملت خود در گذشته و حال آگاه كنند.

حضرت علي (ع)؛ به فرزندش امام حسن(ع) مي فرمايند: ( اي پسرم اگر چه من عمر دراز نكردم مانند عمر كساني كه پيش از من بودندولي در كارهاي ايشان نگريستم و در اخبارشان انديشه كردم،چنانكه مانند يكي از آنان شدم كه گويي من  با اول تا آخرشان زندگي كردم)(نهج البلاغه)

در ميان كوههاي سر به فلك كشيده زاگرس با برف و بوران زمستاني اش و با بهار زيبا و گلهاي ارغواني اش،زندگي در شهر من بيجار، جاري است. شهري با مردماني سخت كوش و با هوش كه با سرپنجه ي دختركان وزنانش فرش هاي پولادين گروس شهره آفاق شده و با پاك مردمان و رادمرداني همچون فاضل گروسي،امير نظام دريادار بايندرو ..درهاي گرانبهاي تاريخ ايران، با مام وطن نرد عشق باخته است.

مربيان و معلمان اين خاك شهد گوراي بينش و دانش را به كام نيوشندگان چشانيده اند و  در عين گمنامي و بي تكلفي حاصل  تجربياتشان را در طبق اخلاص نهاده و تقديم دانش پذيران نموده اند.

مايه مباهات خواهد بود كه حاصل اين تحقيق ياد و نام آن گرانمايگان را زنده گرداند و بدينوسيله پلي ميان گذشته، حال و آينده ايجاد نمايد.

 

 

 

جغرافياي بيجار گروس:


 

شهرستان بيجار از نظر جغرافيايي در 47 درجه و 36 دقيقه ي درازاي خاوري و 35 درجه و 52 دقيقه ي پهناي شمالي و ارتفاع 1940 متري از سطح دريا قرار دارد. شهرستان بيجار از شمال به تکاب ( آذربايجان غربي ) و ماه نشان (زنجان)، از خاور به شهرستان هاي زرين آباد و قيدار ( استان زنجان )، از جنوب به قروه و از باختر به ديوان دره محدود است. شهربيجار مرکز شهرستان بيجار در منطقه گروس، از مناطق حاصل خيز کردستان در خاور سنندج قرار دارد. اين شهر، ميان کوه ها قرار گرفته و بعد از چند شهر از جمله شهر کرد از بلندترين شهرهاي ايران است. آب و هواي آن نسبتا سرد و نيمه خشک و بارندگي سالانه به طور متوسط 410 ميلي متر مي باشد. بيجار داراي آب و هواي کوهستاني با زمستان هاي سرد و تابستان هاي معتدل است. مسيرهاي ارتباطي اين منطقه را راههاي زير تشکيل ميدهند.

ـ راه بيجار ـ زنجان به سوي شمال خاوري به درازاي 150 کيلومتر

ـ راه بيجار ـ سقز به سوي شمال باختري به درازاي 161 کيلومتر که از 55 کيلومتري راه بيجار ـ سقز، راهي به درازاي 85 کيلومتر به سوي جنوب تا سنندج ادامه دارد.

ـ راه بيجار- صالح آباد (همدان) به سوي جنوب خاوري و به درازاي 137 کيلومتر (نجفي،1380)

كه   65/57%در روستا و 35/42% در شهر . اين شهرستان بر اساس آمار گيري سال 85جمعيت آن 100235نفر بوده است  

اين شهرستان داراي 255آبادي داراي سكنه و 60آبادي خالي از سكنه است كه در حال حاضر شهر بابارشاني و كراني ايجاد شده است.(مركز آمار ايران،85)

اين شهرستان داراي دو رودخانه عظيم است كه يكي رودخانه قزل اوزن و ديگري رودخانه تلوار است كه اخيراً سد تلوار در فاصله بين دهستان پيرتاج بوسيله استان زنجان براي مصارف آب شرب همدان وزنجان وكشاورزي مناطق روستايي زنجان احداث شده است.

بيجار با اطراف  خود از نقطه نظر جغرافيايي با وجود وابستگي به شرق كردستان يك واحد مستقل كوچك را تشكيل مي دهد. اطراف شهر از هر طرف به وسيله كوههايي نظير كوه نسار در غرب و كوه نقاره كوب در شمال و شمال غرب و كوه زاغه در جنوب شرقي و كوههاي غفار خان و خوره تاو در شرق محصور شده ولي اين كوهها نسبت به اطراف منطقه ارتفاع چنداني نداشته و به وسيله دهليزهايي با اطراف خود ارتباط دارد.(كاميار، 1380)

اين شهرستان اكثر مردم شيعه هستند.

سابقه تاريخي بيجار

((واژه گروس يا گروسي كه در منابع تاريخي و جغرافيايي ايران از دوره صفويه تا دوره اخير ازآن نام برده شده شامل قسمتي از كردستان كنوني است كه شهرستان بيجار مركز آن است.در 20كيلومتري جنوب خاوري شهرستان صحنه دو روستا به اين نام و در شمال رودخانه ارس در نزديكي شهر شوش منطقه اي به نام گروس و در عراق و در جنوب سليمانيه منطقه اي به نام (تپه گروس) وجود دارد.بعضي معتقدند كه گروس تغيير يافته كلمه گادوز يا كادوس بوده است كه كيپر جغرافيا دان آلماني معتقد است كه اين قبيله از  سواحل شمالي رودخانه قزل اوزن به شعبات جنوبي تر آن كوچ كرده اند.))(اعتماد السلطنه،1373)

ضمناً بعضي از مورخان از جمله گزنفون سرزمين  گروسيها را حدود همين شمال كردستان ذكر كرده اند.(اي.ام .ديكونوف،1365)

همچنين با توجه به طوايف قديمي بيجار از جمله خواجه وند، كبودوند، فرجوند ، سرلك و كراني و...به نحوي نشان دهنده اين است كه مردم منطقه گروس بيجار با مردم جنوب كرمانشاه و اطراف لرستان قرابت فاميلي داشته و جزء ايلات اين منطقه بوده است كه كوچ نشين بوده و در اين منطقه سكنا گزيده اند.(غلامي،1380)

((مستوفي ميرزا محمد حسن در رساله  تفصيلي عسگر شاه سلطان حسين،فرهنگ ايران جلد 20مي نويسد: فقره دوم ايالات ايران كه قديمي اند، فرقه گروس ، كلهر و مكري اند. بود و باش از نواحي همدان تا سرحد مراغه مي باشد.(لكي زاده،1379)

((منطقه گروس داراي سابقه مدنيتي بسيار قديم است. كتيبه هايي كه در بعضي نقاط قريه قمچقاي(يكي از آثار باستاني بيجار)كشف گرديده است ،ثابت مي كند كه قبل از پيدايش دولت آشور كه حدود 3000سال قبل است، در اين منطقه تمدن هاي عظيمي وجود داشته است و خرابه هاي  قلعه هاي باقي مانده از زمان ساسانيان به خاورديار، اين منطقه را مرسوم نموده است.))(عذيري،1381)

((خاور دريار بخشي از سرزمين كوهستاني بوده كه با موقعيت فعلي بيجار تا همدان مطابقت دارد كه با توجه به آثار بدست آمده در روستاهاي دارغياث،قزل آغاج و بابارشاني وجود كانون زيست در آنها به هزاره سوم قبل از ميلاد بر مي گردد.))(لكي زاده،1381)

((در وجه تسميه بيجار عده اي بر اين عقيده اند كه اصل آن ئيلجار بوده كه محل اجتماع طايفه و ايل گروس بوده است و عده اي به معني سبزه و گياه و عده اي بعلت داشتن بيد زياد اول نام آن بيدزار و سپس به بيجار تغيير نام داده است و عده اي آن را بدون همسايه تعريف كرده اند چراكه از هر طرف با استان زنجان، سنندج و همدان حدود 140كيلومتر فاصله دارد و عده اي بعلت پخش سريع خبر در شهر آن را بدون جاركش ياد كرده اند.))(عذيري،1381)

 

آثار باستاني و تاريخي ومشاهير  بيجار:

((بيجار داراي 60اثر تاريخي و باستاني است كه مهمترين آنها قلعه قمچقاي،پل سلامت آباد، مسجد خسروآباد، مسجد جامع،تپه غيبي سور،قلعه كهنه، تپه نجف آباد، برج آجري اوشقون بابا،امام زاده عقيل و صاحبه ، تيمچه امير تومان وحاج شهباز و..))(نجفي ، 1369)

 

                                                                  

 

((حاجي پيرزاده سياح و جهانگرد عهد قاجار ، در سفرنامه خود در بخش سفر به مصر و ديدارش از دانشگاه الازهر به حضور تعدادي از طلاب ديني گروس در مصر اشاره كرده است.كه محل سكونت آنها به نام (زاويه گروس) معروف بوده است.از نظاميان مشهور اين ديار امير نجفقلي خان گروس است كه در جنگ جهاني اول در كنار عباس ميرزا فرمانده سپاه ايران بوده  است و همچنين دلاوران فوج گروس كه تحت فرماندهي امير نظام در تسخير هرات شركت داشته اند.و دريادار امير غلامعلي بايندر فرمانده ناوگان دريايي ايران در خليج فارس در جنگ جهاني دوم بوده است كه در تهاجم انگليسي ها در شهريور 1320در دفاع از كشور كشته شد.

از جمله انديشمندان بيجار مي توان به خانواده سهرورديها از جمله شيخ اشراق، شهاب الدين سهروردي و شيخ حسن مجتهد، سيد عبدالحميد،آيت اله موسي، آيت اله سيد نصراله بني صدر، مرحوم شيخ اسماعيل فقيه و آيت اله عبدالحسين فاضل گروسي نام برد.

از جمله سياسيون بيجاري در گذشته مي توان به امير نظام حسنعلي خان گروسي ، بعنوان سفير دولت پادشاهي ايران در بزرگترين دربارهاي وقت اروپا از جمله فرانسه، انگليس، آلمان وبلژيك و تسلط وي به زبان فرانسه و ماموريت هاي ويژه به وي نام گروس را پرآوازه كرده است.

همچنين بايد از نقش و اهميت اديب دانشمند و فرزانه فاضل خان گروسي عضو هيئت سياسي- ديپلماسي ايران در سفر به سن پطرزبورگ دربار وقت روسيه تزار نام برد.(كوشا،1378)

شهرستان بيجار در طول تاريخ تا كنون افراد قابلي تحويل اين كشور نموده است و افراد تحصيل كرده زيادي داشته و سالهاي متمادي در قبولي كنكور نسبت به جمعيت دانش آموزي رتبه هاي بالاي كشوري را دارد و در استان كردستان رتبه اول را دارد. و تعدادي ا از محصلان از جمله اقبا ل علي ميرزايي در سال 76رتبه سوم كنكور سراسري  رشته علوم انساني را كسب نموده است.

در حال حاضر اساتيد، پزشكان زيادي از اين منطقه در دنيا و كشور خدمت مي كنند  و مي توان از دكتر كاميار عضو هيات علمي دانشگاه ميشيكان در رشته جغرافيا، دكتر بقايي و دكتر مستشيري عضو ناساي آمريكا ودكتر برمكي عضوهيات علمي دانشگاه استراليا و... نام برد.

 

تاريخچه آموزش و پرورش در دوران مختلف   

علي رغم ويژگي‌هاي مثبتي كه در روند آموزش و پرورش ايران باستان وجود داشته است متاسفانه اين نظام آموزشي از محدوديت‌ها و يا بهتر است ذكر شود معايبي رنج مي‌برد. بزرگ‌ترين محدوديت‌ها و معايب سازمان آموزش ايران باستان را مي‌توان به شكل ذيل دسته بندي نمود:

تاريخ آموزش و پرورش درايران باستان(1)

در بحث و بررسي درباره‌ي آموزش و پرورش اعصار باستاني ايران محقق با كم‌بود شديد مدارك و اسناد روبه‌رو است و البته لازم به ذكر است كه هر چه قدر به تاريخ ورود اسلام به ايران نزديك گرديم اسنادي اين چنيني رو به فزوني مي رود كه البته مجددا لازم است يادآوري گردد كه افزايش چنين اسنادي هرگز بدان حد نمي باشد كه بتوان مستقيماً به آموزش و كيفيت آن در اعصار باستان دست يافت. ليكن با توجه به نوشته‌هاي مورخين غربي ارمنه باستان و هم‌چنين اسناد و كتيبه‌هاي به جاي مانده از آن دوران و ... با اندكي تعمق و تحليل مي توان تا حدي از آموزش و پرورش اعصار باستان و ويژگي‌هاي آن آگاه گرديد.

به هر حال با عنايت به شواهد به جاي مانده از ارمنه باستان مي توان اذعان داشت كه در ايران باستان عوامل اوليه تعليم و تربيت عبارت از موارد ذيل بودند :

1-    طبيعت و وضع جغرافيايي كشور .

2-    آرا و عقايدي كه آريايي‌ها با خود آورده بودند و زرتشت آن‌ها را پيراسته و اصلاح كرده بود و به عبارتي نقش دين در روند آموزش.

3-    دولت و نقش ويژه آن در پرورش دادن متعلمين

طبيعت و وضع جغرافيايي به سبب اين كه ايران سرزميني  است تقريباً خشك و بياباني و كوه‌هاي آن عمدتاً برهنه از رستني‌ها است، لذا ضرورت حيات در چنين سرزميني با توجه به كم‌بود منابع آب و غذا، سخت‌كوشي و مدارا است. بنابراين مردمان ايران باستان مردماني نيرومند، زحمت‌كش، قانع و سازگار بارآمدند. به واقع، طبيعت اينان را به آموختن چنين خصايصي وادار مي ساخت. از سوي ديگر ايران در همسايگي آسياي مركزي كه محل اسكان طوايف و ايلات و عشاير چادرنشين و بيابان‌گردي كه داراي توالد و تناسل زياد و وسايل معيشتي اندك بودند قرار داشت و ايرانيان مداوماً در حال مبارزه و مقاومت در برابر تهاجمات پياپي اينان كه براي تحصيل قوت و غذا به ايران هجوم مي آوردند بودند و لذا مجبور به آموختن چگونگي مقاومت و فنون جنگي و دليري گشتند. هم‌چنين در مجاورت ايران‌زمين در سمت مشرق دو كشور چين و هند و در سوي مغرب آسياي صغير و يونان بودند و راه عمده ارتباطي شرق و غرب از ايران مي‌گذشت و لذا ايرانيان آن زمان در طي قرون و اعصار از اين موقعيت سود برده و از علم و ادب و تمدن و هنر خاور و باختر استفاده مي كردند و ملل شرق و غرب را نيز از تمدن خويش بهره‌مند مي‌ساختند.

اما در باب دين به عنوان ديگر عامل مهم و فاكتور مؤثر در روند آموزش و پرورش بايد اذعان داشت كه دين زرتشت، كه علي‌رغم حضور دگر اديان در محدوده اين مرز و بوم فراگيرترين اديان بوده است، نقشي پررنگ را در اين زمينه ايفا نموده است. با توجه به اين كه دين زرتشت براي دانش و خرد اهميت بسيار قائل گشته است و مزداپرستان را به تعليم و تربيت فراخوانده است و حتي فرشته‌اي به نام «چيستا» بر امر آموزش تعيين نموده بود (

نمونه‌هايي از اهميت آموزش و تعليم در دين زرتشتي به عنوان گواهي بر صدق ادعاي فوق ذكر مي‌گردد :

در ونديداد آمده است كه : «اگر شخص بيگانه يا هم‌كيش يا برادر يا دوست براي تحصيل هنر نزد شما آمد او را بپذيريد و آن چه خواهد بدو بياموزيد»

و در دينكرد ديگر كتاب متعلق به زرتشتيان آمده است : «تربيت را بايد مانند زندگاني مهم برشمرد و هركس بايد بوسيله پرورش و فراگرفتن و خواندن و نوشتن خود را به پايگاه ارجمند رساند

با توجه به نمونه‌هاي فوق و ده‌ها نمونه‌ي ديگر، كه مجالي براي بيان آن‌ها نمي باشد، آيا نمي‌توان اذعان داشت كه دين زرتشت مشوق و ترغيب كننده يادگيري و آموختن بوده است؟

اما در مورد نقش دولت به عنوان سومين فاكتور مؤثر در امر آموزش، از زماني كه حكومت مادها در ايران تأسيس گرديد و سپس شاهنشاهي ايران بنياد گرفت و اقتدارات در يك جا تمركز يافت، اداره كردن اين كشور پهناور محتاج افرادي گرديد كه مورد اعتماد بوده و تكاليف خود را نيكو بشناسند و بدان عمل كنند. از اين رو دولت به حكم ضرورت از اطفال شاهزادگان و بزرگان و نجبا و طبقات برجسته كشور عده‌اي را براي رتق و فتق امور تربيت مي نمود، به گونه‌اي كه حتي  بنا گفته نگارنده كتاب تاريخ آموزش و پرورش ايران قبل و بعد از اسلام، دولت، افراد جامعه را به طور مستمر در كنترل داشت و تعليم و تربيت به منزله ضرورتي اجتماعي در اختيار صاحبان قدرت بود .

اهداف آموزش و پرورش در ايران باستان:

با توجه به مدارك و اسناد به جاي مانده ازمنه باستان مي‌توان هدف كلي تعليم و تربيت در ايران باستان را اين دانست كه كودك عضو مفيدي براي جامعه گردد . در تأييد گفتار خويش به جملاتي از يسنا اشاره مي‌گردد كه در آن آمده است : »اي اهوره‌مزدا به من فرزندي عطا فرما كه از عهده انجام وظيفه نسبت به خانه من و شهر من و مملكت من برآمده و پادشاه دادگر مرا ياري كند »

ليكن جزييات اهداف مهم آموزش و پرورش ايران پيش از اسلام را مي‌توان به صورت ذيل خلاصه نمود:

 1ـ هدف ديني و اخلاقي كه تحت تعاليم زرتشت به شعر پندار نيك، گفتار نيك، كردار نيك جامه عمل پوشانند.

2ـ  هدف نيرومندي و بهداشتي براي تندرستي و پاك تني و راستي و جوانمردي، چنان كه در دين زرتشت پاكيزگي تن براي هر زرتشتي از وظايف ديني است و ناپاكي تن و بيماري به اهريمن منسوب است.

3ـ   هدف جنگي و نظامي جهت نگهداري حدود مرز و بوم و حفظ آرامش و دفاع در برابر دشمنان.

4ـ هدف اقتصادي به جهت تهيه نان و قوت مردم و رفاه و آسايش آن‌ها و حفظ خانواده و توسعه صنعت و هنرها.

4ـ   هدف سياسي به جهت روابط عمومي و امنيت و كشورداري و روابط خارجي .

سازمان آموزشي ايران باستان:

در طي قرون و اعصار متمادي سازمان تعليم و تربيت يك‌سان نبوده است و به فراخور زمان امكنه آموزشي اعصار باستان متفاوت بوده‌اند. ليكن در قسمت اعظم اين مدت، خانواده و آتشكده و آموزشگاه درباري به پرورش اطفال و نوجوانان مي‌پرداختند كه البته در برخي قرون دبستان و دانشگاه نيز بدان افزوده شده است. در ادامه در مورد اين امكنه آموزشي و به هنگام بحث در مورد دوره‌هاي مختلف حكومتي ايران باستان و روند آموزش و پرورش اين دوره‌ها بيش‌تر سخن به ميان خواهد آمد.

برنامه‌ي آموزشي در ايران باستان:

برنامه‌ي تعليم و تربيت در ايران باستان را مي‌توان شامل سه قسمت عمده دانست:
1- پرورش ديني و اخلاقي 2- تربيت بدني 3- تعليم خواندن و نوشتن و حساب براي طبقات خاص (

پرورش ديني و اخلاقي: از آن جا كه آموزش‌هاي اوليه بيشتر جنبه ديني داشت اديان را مي‌توان نخستين پايگاه آموزش انساني دانست كه در زندگي روزمره نقش آموزش را با قدرت با زندگي فرهنگي مردم مي آميخته است  و از آن جا كه در اوستا فصل مخصوصي به تربيت كودك ومعلم و روحاني اختصاص يافته بود و در پندنامه بزرگمهر نيز از اهميت آموزش ديني سخن به ميان آمده است و هركسي را موظف مي‌داند كه 3/1 شبانه روز را صرف تربيت ديني نمايد، مي توان اذعان داشت كه در واقع مهم‌ترين و يا يكي از مهم‌ترين قسمت‌هاي برنامه آموزشي ايران باستان، پرورش ديني و اخلاقي بوده است و اين نوع آموزش به واقع رايج‌ترين و همگاني‌ترين نوع تعليم به شمار مي‌رفت كه در خانه و آتشكده معمولاً انجام مي‌پذيرفت

تربيت بدني و آموزش نظامي : يكي از مهم‌ترين نوع تعاليم نوجوانان و جوانان را تشكيل مي‌داده است و هدف آن دفاع از سرحدات و لشكركشي، پرورش روحيه‌ي سلحشوري و جنگاوري و حفظ وحدت مي بود. براي تربيت بدني سواركاري، تيراندازي، شكار، چوگان، ژوبين اندازي و شنا را مي‌آموختند .


خواندن و نوشتن و حساب كردن:  كه معمولاً فقط به عده معدودي آموخته مي‌شد. به مانند فرزندان بزرگان و نجبا و موبدان كه معمولاً براي فرمان‌دهي سپاه وحكم‌راني و دادرسي و نگاه‌داري دفاتر ديوان و حساب و ماليات تربيت مي‌شدند. در واقع مي‌توان اذعان داشت كه اين مرحله از آموزش فقط ويژه اشراف بوده است. از سوي دگر در اين مرحله به تربيت ترجمه كنندگان زبان‌هاي ملل مختلف نيز اقدام مي‌شده است. هم‌چنين مطابق نظر فردوسي، كه با منابع تاريخ ايران باستان آشنا بوده است، سخنوري آموختن نيز در اين مرحله همواره قسمتي از تربيت شاهزادگان بوده است.

  ز بيداد و از داد و تخت و كلاه                               سخن گفتن و رزم و راندن سپاه

محدوديت‌هاي آموزش و پرورش در ايران باستان:

1- آموزش و پرورش در انحصار طبقه اعيان و اشراف و شاهزادگان بود.
2- آموزش يافتگان سعي داشتند دانش و معلومات خويش را از مردم عادي مخفي دارند.
3-در آموزش و پرورش القا عقيده و انديشه حاكم بود كه نتيجه‌اش فرمان‌برداري مطلق و اطاعت كوركورانه در برابر افراد صاحب قدرت و منصب بود .

تاريخ آموزش و پرورش درايران باستان2

 آموزش و پرورش در دوران حکومت مادها :

مدارک موجود درباره تمدن و فرهنگ مادها آن چنان اندک است که امکان اظهار نظر قطعي را درباره اوضاع فرهنگي مادها دشوار مي‌سازد. در واقع راجع به معارف مادها اطلاعاتي در دست نمي‌باشد زيرا که نه سنگ نوشته‌اي از آنان تاکنون کشف شده است تا مدرک قرار داده شود و نه از يوناني‌ها و يا ملل دگر در اين زمينه اطلاعات جامعي به دست آمده است

حتي تاکنون هيچ مدرک مستقيمي که دال بر آشنايي مادها با خط و کتابت باشد به دست نيامده است؛ ليکن تا حدي تعليم و تربيت اجتماعي مادها را مي‌توان از کيفيت تعليم و تربيت عصر هخامنشي حدس زد، زيرا که پارس‌ها در بادي امر از حيث تمدن و معارف در رتبه‌اي پايين تر از مادها قرار داشتند، ليکن هم‌نژاد و هم‌کيش و هم‌زبان آنان بودند و وقتي که پارسيان بر آنان سلطه يافتند تمدن آنان را نيز اخذ نمودند (با توجه به اين که تمدن هخامنشي از تمامي تمدن‌هاي تابع از جمله تمدن ايلامي جهت رشد خويش استفاده نموده است.

به هر تقدير مادها مطمئناً داراي خط و کتابت بودند و اين خط احتمالاً مشابه هماني بوده است که امروزه خط باستاني پارسي خوانده مي‌شود. زيرا اين نکته مسلماً غير محتمل است که پادشاهي بزرگ ماد فاقد خط و کتابت بوده باشد و پارسيان واجد خط باشند  
البته شواهدي نيز بر اثبات اين امر دلالت دارد زيرا با توجه به مطالب کتاب دانيال در اين که مادها صاحب خط بوده‌اند و نوشته‌هايي به زبان مادي وجود داشته است جاي ترديد باقي نمي‌ماند حتي  ظاهراً خواندن و نوشتن تا حدي در ميان مردمان معمولي نيز مرسوم بوده است و فقط منحصر به مغ ها و روحانيان و اشراف نبوده است. زيرا بر طبق آن چه که از تواريخ بر مي‌آيد مردم عرايض خود را به شاه مي‌نگاشته اند و شاه عرايض را مي‌خواند و هر حکم را نوشته و به آنان بازپس مي‌فرستاد

گذشته از اين، نگارنده تاريخ ماد نظريه ديگري نيز ابراز ميدارد : « ... خط ميخي پارسي باستاني با خط ميخي بابلي و ايلامي تفاوت بسيار دارد و با اين که محتملاً با ديگر خطوط ميخي آسياي مقدم منشأ مشترکي دارد ولي آن را نمي توان مستقيماً مأخوذ از آن‌ها شمرد. تعبير کلام آن است که چند حلقه فاصل بر ما مجهول است و بيش‌تر گمان مي‌رود که خط ميخي ماد جزء اين حلقه‌هاي فاصل و مجهول بوده است، به عبارتي پارسيان خط ميخي را از مادها اخذ کردند... »

جالب است که استرابون جغرافيادان دنياي باستان نيز اذعان ميدارد که روش تعليم و تربيت معروف پارس‌ها از مادها اقتباس گشته بود از سوي دگر ذکر وجود کتاب « تاريخ شاهان ماد و پارس» در کتب مختلف نظير کتاب استر، احتمال وجود ادبيات را در ميان مادها نشان مي دهد

مادها براي امور اداري و لشگري خويش مطمئناً دفاتري به مانند پارسيان داشته‌اند ليکن واضح و مبرهن است که تشکيلات آنان بدان اندازه پيش‌رفته و پيچيده نبود که نياز به گروهي انبوه از دبيران احساس گردد بنابراين به احتمال زياد آموزش اين فنون در انحصار مغان بود  که البته لازم به ذکر است شواهدي نيز مبني بر وجود سازمان‌ها و دفاتري جهت اداره کارهاي مربوط به امور مالي و حسابداري با توجه به پيشرفت و رونق اقتصاد مادها به خصوص در زمينه زراعت و دامداري وجود دارد

علاوه بر اين، بنا به نظر دياکونوف تعاليم زرتشتي به وسيله کاهنان و مبلغان قبيله ماد که به مغان موسوم بودند اشاعه يافت و به عبارتي تعاليم مغان مورد پشتيباني جدي شاهان ماد قرار گرفته بود و حتا تعاليم مزبور تا حدي عنفاً به مردم تحميل ميشد. دياکونوف را حتي اعتقاد بر اين است که سرزمين ماد در قرون هفت و هشت پيش از ميلاد از کانون‌هايي بوده که از آن جا مفهومات ديني و فلسفي انتشار يافته است

به هرحال آن چه که از کيفيات زندگي مادها و با توجه به کم‌بود مدارک مي‌توان استنباط نمود اين است که آنان مطمئناً داراي ساختار و يا سازمان‌هايي جهت تعليم و تربيت               بوده اند. هرچند مشخص نمي‌باشد که چنين سازمان‌هايي داراي چه درجه‌اي از پيش‌رفت و توسعه تمدني بوده‌اند. ليکن به احتمال قريب به يقين نسبت به همسايگان خويش در بين النهرين از حيث دانش و فرهنگ در مرحله پست‌تري قرار داشتند.

 آموزش و پرورش در عصر هخامنشيان:

در باب آموزش و پرورش در عصر هخامنشيان نيز کسي که تحقيق در اين باب را مد نظر قرار مي‌دهد با کم‌بود منابع مواجه مي‌باشد، ليکن مدارک موجود مرتبط با اين دوران در مقايسه با عصر حکومت مادها بسيار بيشتر است که دست محقق را در نيل به هدف خويش اندکي بازتر مي‌نمايد. اسناد و مدارکي به سان نوشته‌هاي مورخان اروپايي آن روزگاران، کتيبه‌ها و الواح به جاي مانده از آن دوران و غيره. هم‌چنين، نگاهي به فهرست تشکيلات و سازمان‌ها در اين عصر مؤيد اين مي‌باشد که آموزش کشوري مطمئناً مورد توجه و عنايت بوده است و البته اداره‌ي تشکيلاتي بدين عظمت يقيناً بدون تعليم و تعلم امکان پذير نبوده است.

آن گونه که بر مي‌آيد در عصر هخامنشي مکان‌هايي براي آموزش کودکان و اطفال داير بوده است. به عنوان نمونه‌ي گزنوفون يوناني در "کوروش‌نامه" خويش دراين باب مي‌گويد : «اطفال به مکتب مي‌رفتند تا ادب بياموزند و رؤسا و مراقبان‌شان اکثر اوقات روز مراقب حال آنان بودند و قضاوت و عدالت را ميان آن‌ها مجري مي‌داشتند»
جالب آن است که بنا به ادعاي گزنوفون تا حدود شانزده يا هفده سالگي کودکان در اين مکان آموزش‌هاي مختلف نظير اعتدال مزاج، اطاعت، وظيفه شناسي، تيراندازي و پرتاب نيزه مي‌آموختند .از سوي دگر، هرودوت که به پدر تاريخ اشتهار دارد اذعان مي‌دارد که دوره تربيت کودکان در ايران بين پنج تا بيست وپنج سالگي است و سه کار مهم بدانان آموخته مي‌شود : اسب سواري و تيراندازي و راستگويي .

گزونوفون هم‌چنين مدعي است که در ايران محلي به نام الوترا (Eleuthera) وجود داشته که در آن اطفال بزرگان تربيت مي‌يافتند.  گزنوفون در ضمن اذعان مي‌دارد که اطفال ايراني پس از اين که به سن بلوغ مي‌رسيدند، ده سال در اطراف بناهاي دولتي به سر مي‌بردند تا هم از بناهاي دولتي حراست نمايند و هم به اعتدال مزاج عادت يابند.

افلاطون نيز درباره تعليم شاه‌زادگان هخامنشي بيان مي‌دارد که شاه‌زادگان به محض تولد به خواجگان و پرورشگران سپرده مي‌شدند تا به بهترين شکل پرورده شوند و زماني که کودک به هفت سالگي پاي مي‌نهاد سوارکاري و شکار به او آموخته مي‌شد و در چهارده سالگي چهار نفر که به مربيان شاهانه موسوم بودند براي تعليم و تربيت شاه‌زاده انتخاب مي‌گشتند که يکي از آنان در دانايي برتر از ديگران بود و مسؤوليت آموزش حکمت زرتشت و آيين کشورداري را عهده‌دار مي شد و دومي که در دادورزي و عدالت شهره بود آيين راست‌گويي و درستکاري را به شاه‌زاده آموزش مي‌داد و نفر سوم که پرهيزگارترين بود به کودک آزادگي و پرهيزگاري مي‌آموخت و نمي‌گذاشت که وي مغلوب و دستخوش شهوات گردد و بدو مي‌آموخت که به راستي آزاده باشد و آموزگار چهارم نيز دلاوري و بي‌باکي را به شاه‌زاده مي آموخت .

جالب است که گزنوفون مدعي است که تمام افراد ايراني مجاز به گسيل داشتن فرزندان خويش به مدارس بودند، ليکن شرطي را براي اين امر قائل مي‌گردد
آموزش عالي و تحصيلات عاليه را نيز در ايران باستان و با توجه به کمبود اسناد و مدارک عمدتاً با تأسيس دانشگاه گندي شاپور به عهد ساسانيان مرتبط مي پندارند، ليکن با توجه به شواهد به جاي مانده از آن ازمنه مي‌توان اذعان نمود که تعاليم عاليه در عصر هخامنشي نيز وجود داشته است. به عنوان نمونه، داريوش بزرگ در مصر، که ايالتي از ايالات ايران عهد زمامداري هخامنشيان محسوب مي‌گشت، دستور احياي دانشکده پزشکي شهر ساييس را صادر نمود و طبق فرمان او جوان‌هاي خانواده‌هاي برجسته ايراني براي فراگرفتن فنون پزشکي به ساييس گسيل گشتند

از سوي دگر، در عصر هخامنشي دانشکده‌هاي عالي و مهم در شهرهاي بورسيپه، ميلت، ارخويي، ري، و بلخ جهت آموزش علم طب وجود داشت .

هم‌چنين وجود کتابخانه‌هاي بزرگ در عصر هخامنشيان در نقاط مختلف قلم‌رو هخامنشيان نشان دهنده آموزش و پرورش سازمان يافته مي‌باشد. از جمله کتابخانه‌هاي اين عصر کتابخانه‌هاي استخر، کهندژ، شاه اردشير، و شپيگان را مي‌توان نام برد

حمايت شاهان هخامنشي از تحقيقات نجومي و علم هيأت نيز جالب توجه است و نشان دهنده اهميت امر دانش آموزي در ايران عصر هخامنشي. داريوش کبير منجم معروف کلداني آن روزگاران «نبوري مننو» را تحت حمايت خويش قرار داد و او در سايه چنين حمايتي به کنجکاوي‌ها و مطالعات نجومي خويش پرداخت. «کيدين نو» دگر منجم شهير کلداني معاصر هخامنشيان نيز در سايه حمايت دولت شاهنشاهي ايران همان سلسله مطالعات را پي گرفت و ادامه داد.

گزارش‌هاي مورخان يوناني آن ازمنه به سان «کتزياس» از وجود روزنامه‌ي رسمي در دربار هخامنشي حکايت مي‌کند که نشاني دگر از پيشرفت دانش و اهميت تعليم و تربيت آن روزگار مي باشد .

از سوي دگر، اشارات هرودوت در جريان گردآوري تاريخ معروف خويش مبني بر استفاده از آثار تاريخ نويسان ايراني و هم‌چنين اشارات کتاب‌هاي عزرا و استر به کتاب «تاريخ شاهان ماد و پارس» را مي‌توان دليلي دگر بر رواج تعليم و تربيت گسيل داشتن هيأت‌هاي اکتشافي و علمي جهت اکتشافات دريايي و جغرافيايي از سوي داريوش و خشايارشا را نيز مي توان از دگر نشانه‌هاي وجود آموزش و پرورش سازمان يافته در ايران هخامنشي فرض نمود .

شواهد بسيار ديگري نيز به طور غير مستقيم بر پيشرفته بودن روند تعليم و تربيت در عصر هخامنشيان دلالت دارد از جمله مي‌توان به موارد ذيل استناد نمود:
  - حفر ترعه‌ي سوئز بين رود نيل و درياي سرخ به روزگار حکومت داريوش کبير و حفر کانال توسط دو سرمهندس ايراني به نام‌هاي «بوباروش» و «ارتاکائوش» به امر خشايارشا بر دماغه کوه اتوس در لشگرکشي به يونان به جهت عبور رزم ناوهاي ايران (هردوت ، ص363) نشان دهنده وجود مهندساني کارآزموده و کاربلد مي‌باشد که مطمئناً مهندسان کار آزموده فقط به ضرورت آموختن و تعليم به وجود مي آمدند.

   - تاسيس دانشکده‌اي در سائيس مصر به فرمان داريوش بزرگ به جهت آموزش فنون کشورداري .

-  ايجاد جاده شاهي مشهور که از شوش تا سواحل درياي اژه امتداد داشت .
-   بحث و بررسي‌هاي هفت سردار بزرگ پارسي پس از بازپس گيري تاج و تخت از مغ غاصب (سمرديس) در باب انواع حکومت و حتا صحبت آنان در مورد حكومت دموکراسي يا اليگارشي يکي ديگر از دلايل آگاهي ايرانيان از علوم سياسي و فلسفه و بالطبع تعليم و تعلم آن است.

-  نحوه انتخاب و انتصاب قضات از ميان افراد تعليم ديده را نيز مي‌توان نشاني از توجه و آشنايي ايرانيان آن روزگاران با علم حقوق و آموزش آن دانست.
-  الواح گلي کشف شده در خزانه تخت جمشيد نيز ثابت کننده آشنايي ايرانيان با فرآيند آموزش و تعليم مي‌باشد. به عنوان نمونه در ميان الواح گلي تخت جمشيد سندي مالياتي وجود دارد که حاوي بقاياي مالياتي بانويي است که قسمتي از ماليات خود را پرداخت نموده و به موجب اين سند تتمه آنرا داده و تسويه حساب گرفته است . با توجه به اين الواح به سهولت مي‌توان دريافت که هخامنشيان در زمينه امور مالي و حساب‌داري، مراکز بايگاني داشته و کساني که مامور نگهداري و بايگاني اين اسناد بوده‌اند در اين زمينه آموزش‌هاي لازم را کسب کرده بودند.

 - وجود صنعت فرش و بافندگي را مي‌توان دليل قاطع ديگري بر وجود دانش‌هاي گياه شناسي، رنگ شناسي، نقاشي و حتا کيميا و دام پروري و دام پزشکي دانست. از نمونه‌هاي بارز اين صنعت مي‌توان به قطعه فرش مکشوف در پازيريک که مشتمل بر تصوير ملکه‌ها و بانوان ايران عهد هخامنشي است و هم اکنون در موزه ارميتاژ لنينگراد روسيه نگه‌داري مي‌شود .

-  وجود آثاري به مانند تخت جمشيد و مکان‌هاي باستاني ديگر با آن همه محاسبات دقيق رياضي و فني و مهندسي دليلي بر وجود دانش ‏و آموزش معماري و هنر در عهد هخامنشيان است. با توجه به مطالب ذکر شده و علي رغم آن که کيفيت و روند آموزش و پرورش عصر هخامنشي کاملا مشخص نمي‌باشد، مي‌توان به سهولت دريافت که علم و دانش و تعليم و تعلم آن از ارزش و اعتبار بالايي برخوردار بودهاست .

تاريخ آموزش و پرورش درايران باستان3

آموزش و پرورش در عصر سلوكيان و اشكانيان

با انقراض يافتن سلسله هخامنشي توسط اسكندر مقدوني و سپس تاسيس سلسله سلوكي به توسط يونانيان (مقدونيان) در ايران، شكوفايي فرهنگي ايران در مقايسه با دوران گذشته به واقع از ميان رفت. به عبارتي در اين دوره آموزش و پرورش به شيوه سنتي دچار ركود گرديد. زيرا بنا به مدارك و مستندات تاريخي از سوي سلوكيان بسياري از آتشكده‌ها و ديگر امكنه آموزشي ويران گرديد و سعي و تلاش در يوناني كردن آداب و رسوم اجتماعي و تربيتي شد.به واقع سلوكي‌ها عامل بزرگي در جهت يوناني كردن مشرق زمين بودند و در شهر سلوكيه علوم و دانش‌ها و صنايع يوناني ترويج و تبليغ مي‌گرديد. به عنوان مثال «ديوژن بابلي» و جانشين او «اپلدور» به تعليم و تعلم فلسفه رواقي در سلوكيه مي‌پرداختند

به طور كلي در دوره سلوكيان علم و دانش در ايران رو به ضعف و فتور نهاد و نهادهاي آموزشي و مقررات حاكم بر آن تقريباً مختل گرديد، اما با روي كار آمدن خاندان پارتي و آغاز زمامداري شاهان اشكاني دگر بار فرهنگ ايراني احيا گرديد و با گذشت زمان روز به روز بر غناي فرهنگي ايران آن عصر افزوده گشت. البته از تعليم و تعلم و تربيت دوران پارت‌ها نيز اطلاعات چنداني در دست نميباشد. ليكن آن چه مسلم است زبان پارتيان زباني بوده كه پهلوي خوانده ميشد و البته اندك تفاوتي با پهلوي ساساني نيز داشته است كه البته در اوايل عصر اشكاني زبان و خط يوناني رواج بسيار داشته است.

خط اشكانيان خط آرامي بوده است و البته خط يوناني و پهلوي نيز كاربرد داشته است و همچنين نبايد تصور كرد كه خط ميخي به طور كلي متروك شده بود، زيرا در بابل لوحه هايي كه متعلق به اشكانيان است و به خط ميخي نگاشته شده، يافته اند به طور كلي در اين باب ميتوان اظهار داشت كه پارتيان در اوايل زمامداري خويش از زبان يوناني در نگارش كتيبه‌ها و روي سكه‌ها استفاده ميكردند و به تدريج از اواخر قرن اول ميلادي استفاده از زبان يوناني كنار نهاده شد و زبان پارتي جايگزين گرديد .

اشكانيان بر روي پوست آهو مينگاشتند. ازجمله سه نوشته مربوط به دوران زمامداري پارتيان در اورامان كردستان كشف شده است كه هر سه بر پوست آهو نگارش يافته است و دو برگ آن به خط يوناني و سومي به زبان پهلوي و خط آرامي ميباشد، البته اشكانيان از كتان و پاپيروس نيز جهت نگارش استفاده ميكردند .

پارتيان به سبب ايراني بودن و گرايش داشتن به سنت‌هاي كهن كوشش داشتند تا نهادهاي آموزش و پرورش را به سبك پيشين زنده نمايند به گونه‌اي كه در نيمه دوم حكومت اشكاني آتشكده‌ها رونق بسيار يافتند و آموزش و تعليم به توسط مغان استحكام نسبي يافت و حتا براي گروه‌هاي اشراف و خاندان برگزيده آموزشگاه‌هايي داير گرديد .

اشكانيان به جوانان خود سواري و تيراندازي و شيوه‌هاي مختلف جنگ را ميآموختند و به طور كلي ميتوان اذعان داشت تربيت آن‌ها متناسب با احتياجات ملي بود. البته اشكانيان خواندن و نوشتن نيز ميآموختند ليكن اين امر مختص طبقات اشراف و ممتاز جامعه بود .

آن گونه كه از تواريخ بر ميآيد، اشكانيان را برنامه سوادآموزي و درسي نو باوگان طبقات ممتاز شامل موارد ذيل بود: علوم ديني، خواندن و نوشتن، حساب، علم الاشيا و دروس علمي به سان كشاورزي، و البته لازم است ذكر گردد كه اشكانيان نيز به سان هخامنشيان در روش تدريس به جنبه‌هاي عملي آموزش توجه ويژه داشتند و حتا به هنگام ضرورت معلم شاگرد را تنبيه مينمود .

نكته بسيار جالب در مورد دانش عصر اشكاني پيدايش و اختراع نوعي شبه پيل الكتريكي است كه در حفاري‌هاي قريه‌اي در اطراف بغداد، نمونه‌هاي بسياري از آن يافته‌اند، اشكانيان از اين پيل‌ها به مقدار قابل توجهي نيروي برق به دست ميآوردند و از آن جهت آبكاري مصنوعات خويش به توسط طلا و نقره استفاده مينمودند. به عبارت ديگر همان عملي را انجام مي‌دادند كه امروزه آبكاري الكتريكي ناميده ميشود .

 آموزش و پرورش در عصر ساسانيان:

با شكست اردوان پنجم و مرگ او در نبرد روي داده در قرن سوم ميلادي در جلگه هرمزدگان ميان او و اردشير بابكان، سلسله اشكاني انقراض يافت  و آفتاب دولت ساساني پديدار گرديد. آفتاب دولتي كه بنا به گفته‌ي كريستنسن مؤلف كتاب «ايران در زمان ساسانيان» عهد بزرگ تمدن ادبي و فلسفي ايران باستان در دوران حكومت پادشاهان اين سلسله و بالاخص خسرو اول آغاز ميگردد .

در آن زمان نيز با توجه به اوضاع طبقاتي به مانند ادوار سابق، تعليم و تربيت عاليه به تقريب ويژه خانواده‌هاي نجبا و اشراف بوده است و مردم عادي به واقع بهره‌اي از آن نداشتند، ليكن به دلايل متعدد نياز بيشتري به دبيران و كارگزاران دولتي و ماموران مالياتي احساس ميگردد و لذا تعليم و تربيت نسبت به سابق تا حدي گسترده‌تر ميگردد و حتا ظاهراً تعداد بسيار معدودي از طبقات غير اشرافي و متوسط الطبقه نيز از سواد و تعليم و تربيت مختصري برخوردار بوده‌اند .

در عصر ساساني به سبب پيدايش مذاهبي نوين نظير مانوي و مزدكي و هم‌چنين ظهور و گسترش دين مسيح و بودا و مسائل جديد اقتصادي و سياسي، بحث درباره علوم اجتماعي و حكومتي و غيره بيش از پيش معمول گرديد و حتا در تواريخ مذكور است كه پادشاهاني به انوشيروان بدين گونه مسائل اظهار علاقه داشته و در مباحث اين چنيني شخصاً شركت ميجستند .

حكومت ساساني هم‌چنين با توجه به رسميت دادن به دين زرتشت و تكيه بر آن به جهت تمركز قدرت، ضرورت وجود دستگاه‌هاي آموزشي ديني را احساس نمود و لذا آموزشگاه‌هاي ديني كه معمولاً در آتشگاه‌ها بودند كثرت پذيرفت و ازدياد اين امكنه كثرت موبدان را نيز سبب گرديد.

بدان گونه كه از تواريخ بر ميآيد، در زمان ساسانيان سازمان‌هاي تربيتي عبارت بودند از خانواده، مدرسه، و مدارس ويژه‌ي بزرگ‌زادگان كه معمولاً در نزديكي قصر شاهي ساخته ميشدند . مطابق نظر كريستنسن، جوان بعد از گذراندن مراحل مختلف تعليمي و تربيتي در سن بيست سالگي مورد امتحان و آزمون دانشمندان و هيربدان قرار ميگرفت .

غلامي از خدمتگزاران دربار خسرو اول تفصيل تعليماتي را كه آموخته بود بدين طريق شرح ميدهد: «در سن مقرر او را به مدرسه گذاشته‌اند و قسمت‌هاي مهم اوستا و زند را مانند يك هيربد در آن جا از بر كرده، سپس در تعليمات متوسطه‌ي ادبيات، تاريخ، فن بيان، هنر اسب سواري، تيراندازي، نيزه بازي و به كار بردن تبر زين را آموخته و موسيقي و سرود و ستاره شناسي را فرا گرفته و در شطرنج و ساير بازي‌ها به حد كمال رسيده است و... .

هم‌چنان كه پيش از اين ذكر گرديد، عصر ساساني مقارن است با شيوع و گسترش دين مسيح و هم‌چنين ظهور مكتب‌هاي مانوي و مزدكي و از سوي دگر توسعه و پيش‌رفت باورهاي بودايي و عقايد و افكار چيني، كه نقشي اساسي را نيز در ايجاد سازمان‌هاي نوين آموزش در ايران ساساني ايفا نمودند و لذا آموزشگاه‌ها هم از نظر كميت و هم از نظر كيفيت توسعه يافتند و بسط پيدا نمودند. بارزترين نمونه آن دو مدرسه مشهور ايراني يكي در «رها» و ديگري در «نصيبين» بود كه هر يك حدود هشت‌صد جوينده دانش را در خود جاي داده بودند. بنا به مستندات باقيمانده از آن دوران، مدت تحصيل در مدرسه نصيبين سه سال بود و در هر حال درطي دو دوره تابستاني و زمستاني مجالس درس برگزار ميشد و براي اقامت شاگردان درآن مجموعه‌اي متشكل از خانه‌هاي كوچك اختصاص يافته بود كه در هر كدام هشت تا ده نفر ميزيستند و بدون اجازه مسؤولان

 مدرسه حق خروج از محوطه مدرسه را نداشتند و تنها به هنگام تعطيلي مجالس درس اجازه بيرون رفتن مييافتند و معمولاً مجالس درس در آن از صبح تا شام برقرار بود

 با گسترش دين مسيح و زبان سرياني حوزه‌هاي علمي بسياري را مسيحيان در شهرهاي ايران بنا نهادند كه از اين مدارس عالمان بزرگي به مانند نرسي، فرهاد، رييس دير مامتي موصل، پولس ايراني كه كتابي مشتمل بر بحث منطق براي انوشيروان نوشته و هم اكنون نيز در دست است، برخاستند (حكمت، ص 388(

 از دگر مراكز آموزشي عهد ساساني كه ميتوان بدان اشاره داشت حوزه علمي «ريو اردشير» به رياست معانا بيت اردشيري معروف به معانا ايراني مي باشد كه به تعليم و آموزش طب و نجوم و فلسفه در آن پرداخته مي‌شد، از سوي دگر كليساي نستوري واقع در حوالي مداين از مهم‌تري مراكز تدريس منطق و فلسفه و نجوم در عصر ساساني محسوب ميشد .

اما معتبرترين و مشهورترين مركز آموزش عالي ايران باستان دانشگاه گندي شاپور ميباشد كه تا اواخر قرن سوم هجري نيز فعال بوده است .  و معروف است كه بر سر در آن نگاشته بودند: «دانش و فضيلت برتر از بازو و شمشير است» .

بناي گندي شاپور را به شاپور اول ساساني و به قرن سوم ميلادي نسبت ميدهند ليكن برخي احتمال مي‌دهند كه اردشير بابكان سنگ بناي آن را به نام پسر خويش شاپور نهاده باشد و فرزندش شاپور آن را تكميل و به اتمام رسانده باشد

در دانشگاه گندي شاپور علي‌رغم اين كه فلسفه، رياضيات، ادبيات و الهيات تدريس مي‌گشت و حتا دانشكده‌اي براي نجوم و رصدخانه‌اي نيز جهت رصد ستارگان در آن ساخته شده بود پزشكي بيش از ساير علوم رونق داشت و برخي از نام‌دارترين استادان طب و داروسازي كه از گندي شاپور فارغ التحصيل گشتند نظير بخت‌يشوع و ماسويه و يوحنا بن ماسويه، تأليفات‌شان پايه‌گذار اساس علم طب در تمدن اسلام شد.

روي هم رفته اساتيد گندي شاپور از سه دسته تشكيل مي شدند  :
-    مسيحيان سرياني كه ساكن وتبعه ايران و در حقيقت ايراني بودند.
-    ايرانيان اصلي كه زبان پهلوي و دين زرتشتي داشتند.

-     علماي هندي كه نسبت به دو گروه ديگر در اقليت بودند .

اهميت و اعتبار دانشگاه جندي شاپور كه بيمارستان و هم‌چنين كتابخانه بزرگي با هزاران جلد كتاب را نيز شامل ميشد از عهد زمامداري خسرو اول فزوني يافت. زيرا به سال 529 ميلادي «ژوستينين» امپراتور روم مدارس آتني را تعطيل ساخت و در نتيجه جمعيت فلاسفه پراكنده گشت. هفت تن از فيلسوفان تحت تعقيب و فراري عصر تعصبات مذهبي كليسايي بيزانس به ايران مهاجرت مي‌نمايند و در دربار انوشيروان مورد استقبال و احترام قرار ميگيرند. اين هفت دانشمند كه به سه گروه استادان سابق الذكر گندي شاپور اضافه گشتند و به تدريس و تعليم پرداختند عبارت بودند از: دمسقيوس سوريايي، سيمبليتيوس كليكيايي، يولاميوس فروگي، پريسيكيانوس لوديه‌اي، هرمياس فينيقي، اپيدوروس غزي، و ديوجانوس فينيقي

البته اقدامات پادشاهان ساساني در حمايت از دانش محدود به همين اقدامات نبود بل كه در اين راه به فعاليت‌هاي دگري نيز دست يازيدند. از جمله اردشير بابكان، موسس سلسله، متخصصان ويژه‌اي را به هند و بين النهرين و شهرهاي بيزانسي نزديك فرستاد تا آثار مهم را گردآوري نمايند. شاپور فرزند و جانشين او نيز چنين كوششي به خرج داد و پزشكان يوناني را به ايران فراخواند تا به مطالعه پزشكي بپردازند .

از سوي دگر، خسرو انوشيروان نيز پزشك مخصوص خويش «برزويه» را به سفر هند براي به دست آوردن كتب ارزشمند گسيل ميدارد كه او كتب بسياري را از هند به ايران منتقل و به زبان پهلوي ترجمه نمود كه از جمله مشهورترين آن‌ها ميتوان به كليله و دمنه اشاره داشت .

همان گونه كه پيش‌تر ذكر گرديد، در عهد ساساني دو مكتب نوين مزدكي و مانوي صفحاتي نوين را در تاريخ فلسفه ايران گشودند كه در جاي خويش قابل توجه است. مزدكيان و مانويان نيز به تبليغ و تعليم اصول خويش پرداختند و به خصوص حكمت مانوي از مرزهاي ايران خارج گرديد و در گستره وسيعي از دنياي آن روز يعني از چين تا سرزمين گل (فرانسه امروزي) هواداراني يافت .

ماني هم‌چنين كتب بسياري را براي ترويج آيين خويش نگاشت از جمله كتاب‌هاي «كفالايا» [كه در واقع مجموعه سخنان ماني است كه شاگردان‌اش پس از مرگ وي گردآوري و ترجمه كرده‌اند] و «شاپورگان». جالب است كه ماني براي سهولت آموزش اصول آيين خويش به مردم عامي و بي‌سواد، در كتب خويش از تصاوير زيبا سود ميجست و به همين سبب او را ماني نقاش نيز لقب داده بودند.

يكي از معروف‌ترين كتاب‌هاي او كه تصاوير زيبا در آن جلوه گر بود كتاب «ارژنگ» ميباشد . مزدك نيز با نشر افكار خويش كه به مرام اشتراكي اشتهار دارد و بسيار به فلسفه كمونيستي امروزين شباهت داشت در واقع از نيروهاي موثر در فرآيند تعليم وتربيت عصر ساساني بوده است، او نيز كتابي را براي تعليم و تبليغ آيين خويش نگاشته بود كه اكنون از ميان رفته است ليكن در منابع عربي قرون اوليه اسلامي به دو ترجمه ابن مقفع و ابان لاحقي ازآن اشاره شده است .

خلاصه مطلب اين كه آموزش و پرورش عصر ساساني را ميتوان در چند جمله به شرح ذيل بيان نمود:

در روزگار ساسانيان تحولات اجتماعي، سياسي و پيش‌رفت دانش و هنرهاي گوناگون و هم‌چنين ارتباطات بين المللي و توسعه انديشه‌ها و هم‌چنين پيوند ديانت با حكومت سبب گرديد تا آموزش و به ويژه آموزش عالي علي‌رغم محدوديت‌هاي برآمده از تمايزات طبقاتي در مرتبه والايي قرار گيرد.

اگر قرار است جامعه در حال گذار ايران؛ به سلامت از گردنه‌هاي صعب‌العبور تغييرات اجتماعي گذر كند،‌ شايسته است كه نظام آموزش و پرورش صرفنظر از تأخيرهايي كه تاكنون در ورود  به عرصه مهندسي اجتماعي داشته است،‌مسئوليت و سهم بيشتري در قبال جامعه بر عهده گيرد و نقش جدي‌تري را در خروج از بن‌بست كنوني و نيل به جامعه مطلوب ايفا نمايد.

منطقه اي شدن آموز ش و پرورش

 

در تاريخ 19/06/1349 وزارت آموزش و پرورش ،طرح آموزش و پرورش منطقه اي را كه هدف آن اعطاي اختيارات و استقلال مالي به ادارات آموزش و پرورش به منظور باز بودن دست مسؤلان و مديران اجرائي شهرستان ها در اجراي برنامه ها بود ،به تصويب رسانيد و به اجرا در آورد .در بطن قانون آموزش و پرورش منطقه اي گنجانده شده بود ،كه رؤساي آموزش و پرورش علاوه بر مسؤليت كار هاي اداري ، در عين حال ذيحساب وزارت دارائي هم هستند و به همان اندازه كه در امر حواله اعتبارات به طور مستقيم و ساير مسائل ، تسهيلات فراهم شده است . در حسابرسي و رعايت قوانين و مقررات و حساب دادن ماهانه مسؤليت دارند و بايد ماه به ماه حسابهاي خود را به طور كامل به وزارت دارائي بفرستند تا وزارت دارائي بتواند لايحه ي تفريغ بودجه را در موقع معين به مجلس شوراي ملي تقديم كند و تنظيم اين لايحه منوط به گرفتنن حساب از تمام واحد هاي كشور است  به دنبال آن به دستور آموزش و پرورش از تاريخ 25الي 27شهريور ماه سال 1351 به مدت 3 روز در كنفرانسي به منظور بررسي نحوه اجراي برنامه آموزش مسائل اجتماعي و ملي و ميهني در سطح دبيرستان و راهنمائي تشريح شد كه كليه رؤساي آموزش و پروش منطقه غرب  كشور در آن حضور داشتند . در پايان قطعه نامه اي صادر شد  و عموم شركت كنندگان ملزم به اجراي آن شدند در اين قطعه نامه تاكيد شده بود كه در هر منطقه شورائي تشكيل شود كه رئيس اداره آموزش و پرورش و معتمدين محل و رؤساي دبيرستان ها  و مدارس راهنمائي در آن حضور داشته باشند . از خواسته ي وزارت خانه و مفاد قطع نامه كنفرانس مطلع گردند و در شوراهاي دبيرستان ها و مدارس راهنمائي نظارت  داشته باشند. اين شوراها در هر محل تشكيل شد

چنانكه رئيس شوراي منطقه اي در سنندج تيمسار خاكسار  ، در شقز ملاحسن اديبي ،در بيجار علي اوسط يگانه

و در مريوان سيد احمد شيخ الاسلام بوده اند .كه تحت نظر آنان انجمن خانه و مدرسه براي هر مدرسه تشكيل

مي شد ،و در دبيرستان ها و  مدارس راهنمائي زير نظر آنان كلوپ هاي ، ورزشي ،پيشاهنگي ،موسيقي ،سپاه دانش

 ،شركت تعاوني و فروشگاه دانش آموزان ،  پليس مدارس ،روزنامه نگاري و نقاشي ،شطرنج و ... به فعاليت خود ادامه مي دادند و ماهي يكبار ادامه گزارش فعاليت پيشرفت كار خود را به اداره منعكس مي كردند .اجراي طرح منطقه اي شدن ادارات آموزش و پرورش تا سال 1366 به قوت خود باقي ماند.

آموزش و پرورش در سالهاي بعد از جنگ بين المللي دوم

 

مدارسي كه قبل از واقعه شهريور 1320 يعني پايان جنگ جهاني دوم و تبعيد رضاشاه در منطقه گروس داير بوده است ، بعد از آن هم بدون وقفه دبستان ها برقرار و معلم و دانش آموز سرگرم كار خود بوده اند آن مدارس عبارت بودند از : دبستان هاي احمديه ،ملي اتحاد ،نجف آباد ، خورخوره و اميد حسن آباد و حكمت ياسوكند و هدايت خسرو آباد و دبستان پير تاج و ... . در سال 1318 اداره معارف بيجار خواسته است آقاي احمد

نادريان را كه داراي تحصيلات قديميه و مختصر اطلاعاتي از دروس متداوله مدارس را داشته است . براي معلمي مدارس استخدام كنند .

 

مدارس بيجار در گذشته :

اين مدارس تا سال 1345در بيجار گروس داير بوده است .

-        دبستان ملي اتحاد (كليميان )

-        دبستان پهلوي كه بعد دبيرستان شد.

-        دبستان 15بهمن.

-        دبستان 17دي دخترانه.

-        دبستان اميد حسن آباد ياسوكند.

-        دبستان هدايت خسروآباد.

-        دبستان حكمت سوكند.

-        دبستان بدر پير تاج.

-        دبستان شاه پور شهر بيجار.

اين مدارس در فاصله سال هاي 1315تا 1325 احداث و افتتاح شده اند

-        دبستان فردوسي حسن تيمور.

-        دبستان سپهر قزلكند.

-        دبستان نظامي قراتوره.

-        دبستان سعدي مهر آباد.

-        دبساتن تدين الله كبود .

-        حافظ كنامار.

-        دبستان خيام قرانقره .

-        دبستان منو جهري دار غياث.

-        دبستان انوري آقبلاغ.

-        دبستان دو كاسه توپ آغاج.

-        دبستان نو بنياد دربيجار.

-        دبستان خاقاني در بيجار.

-        دبستان مولوي در بيجهر .

-        دبستان امير نظام در بابارشاني.

اين مدارس در فاصله ي سال هاي 1325 تا1335افزوده شده است

-        دبستان هاي فاضل خان در بيجار

-        چهار كلاسه ي نوبنياد دختران در شهر

-        ابن سينا در شهر

-        همت در شهر

-        رضاشاه كبير در شهر

-        دخترانه 21آذر در شهر

-        آبادي قزلباغ

-        آبادي جعفرآباد

-        ميدان مظفر خان

رؤساي آموزش و پرورش بيجار گروس

آقايان :

-               - سيد محمد از1300

-        سيد محمد صادقي رفيعي از شهريور 1306تاشهريور 1310

-        غلامرضا معارفي از مهر 1309تاشهريور 1310

-        ميرزا كاظم خان معرفت از مهر 1310تا شهريور 1311

-        ميرزا رحيم خان كرامتي از مهر 1311تا مهر 1313

-        ميرزا علي خان مافي از آذر 1313تا مهر 1315

-        نصرالله دبيران از مهر 1315تاشهريور 1317

-        نصرالله تحصيلدوست از مهر 1317تا اسفند 1320

-        نصر الله پژوهش از قروردين 1321تاشهريور 1323

-        بهمن حبيبي از مهر 1323تا شهريور 1324

-        عبدالله سلطان مراد از مهر 1325تا شهريور 1326

-        اعتضاد رازاني از مهر 1326تا شهريور 1327

-        فخر الدين نبوي نوري از مهر 1327تااسفند 1327

-        خامسي از 11/03/1328 تا17/04/1329

-        محمود نبوي از مهر 1329تاشهريور 1330

-        خياباني از مهر 01/03/1331تا01/08/1331

-        ابراهيم پنجه اي آذر 1331تاشهريور 1333

-        ناصر آزادپور از مهر 1333تا27/02/1336

-        مجتبي محجوبي از خرداد 1336تاخرداد 1337

-        محمد مهدي خسروي كردستاني از 13/07/1337تا22/04/1338

-        سيد مصطفي لواساني از 9/9/1338تا15/4/1339

-        حسن ناصر مستوفي از مهر 1339تا11/06/1340

-        محمد علي اسلامي از 12/6/1340تاآبان 1340

-        حسن ناصر مستوفي لز 8/8/1340تاشهريور 1342

-        فاميلي از مهر 1342تا25/08/1342

-        صالح غاثي از آذر 1342تا1343

-        قربانلو از بهمن 1343تا شهريور 1345

-        عباس صدر رفبع از مهر 1345تابهمن 1345

-        جعفر نصري از 12/11/1345تا07/02/1348

-        ناصر مجيد زماني از خرداد 11348تاشهريور 1349

تمام مطالب فوق انوشته(محمدرضا عباسي ، در خصوص تحقيق  در مورد آموزش و پرورش كردستان ، 1383) مي باشد.

مكتب خانه هاي بيجار( حيرت سجادي،1382)

مكتب خانه ملا حسين: مغازه اي بوده در خيابان فاضل بيجار و علاوه بر فرزندان مسلمين 8الي 10نفر از كليميان نيز آموزش مي ديدند.

مكتب خانه علي جان بگ

مكتب خانه شيخ حسن

در اين مكتب علاوه بر پسران ، دختران نيز آموزش مي ديدند.

مكتب خانه سيد حسين بكايي

مكتب خانه كربلايي محمد ( مشهور به كلاي مه مگ)

اين فرد جد مادري علي اصغر خان اميراني مدير روزنامه معروف (خواندني ها) بوده است.

مكتب خانه ميزار خليل

مكتب ملا جعفر

مكتب عمو كريم رحيمي

وي علاوه بر مكتب داري داروگر نيز بوده است.

مكتب ملا ميزا احمد ، معروف به ميرزا احمد موذن

مكتب ملا عبداله

مكتب فاطمه خانم:

اين مكتب خانه بسيار مشهور بوده و فاطمه خانم دختر مرحوم شيخ اوليا بوده و نزد پدرش تلمذ كرده بود و معلومات قرآني و حوزوي داشت و مكتب مخصوص دختران بود.

مكتب ملا گوهر:

اين مكتب قديمي تريت مكتب بوده و تعداد زيادي در اين مكتب قرآن ،ادبيات و حساب را فرا گرفته اند.

 

 

اداره معارف ومدارس بيجار:

  ((پس از تاسيس  دار الفنون و مدارس رشديه مدارسي به سبك نوين در شهرهاي ايران تاسيس شد . به ويژه در زمان احمدشاه در اكثر شهرهاي مهم ايران مدارس احمديه از جمله در بيجار به مناسبت تاجگذاري احمدشاه داير شد. در اين زمان فردي به نام اعتضاد رازاني  اهل رازان بروجرد ، از طرف دولت مامور تاسيس  اين مدرسه در بيجار شد.كه در سال 1299از طرف حكومت گروس از عايدي معارفي بيجار به مبلف 401تومان خريداري شد.))(حيرت سجادي،1382)

در سال 1300فردي به نام سيد محمد بعنوان ريس معارف بيجار منصوب مي شود و در سال 1315دبستان احمديه بعنوان محل اداره معارف انتخاب مي شود.

((در سال 1315كميسوني از روساي ادارت و بزرگان شهر بيجار  تشكيل شد و به اين نتيجه مي رسند كه مردم مبلغي به عنوان حق الثبت پرداخت و به همان ميزان مبلغي را اداره اوقاف جهت ساخت دبيرستان در بيجار اختصاص دهند.))(مريواني ، 1382)

كلياتي در مورد مدارس:((محمرضا عباسي، 1383)

الف) پذيرش دانش آموز:

دانش آموزان پس از رسيدن به سن 6سالگي وارد مدرسه مي شدند، اگر كسي ادعا مي كرد بعلت هاي مختلف نتوانسته است در مدرسه ثبت نام كند ولي در مكتب خانه درس خوانده و با سواد است ازوي امتحاني بعمل مي آمدو او را پايه هاي اول تا چهارم ابتدايي بر اساس نمره ثبت نام مي كردند.

ب) وسايل مورد نياز مدرسه:

در آغاز سال مدارس سياهه اي را تهيه و در اختيار اداره معارف مي گذاشتند تا نسبت به تهيه مواد مورد نياز اقدام نمايند.

ج)آب شرب مدرسه:

در حياط بعضي از مدارس چاه بوده است و مستخدم آب را در منبع مدرسه از طريق چاه پر مي كرد.اما بيشتر مدارس آب شرب خود را توسط آبكش شخصي  كه در ابتداي سال تحصيلي با او قراردادي مي بستند و او آب را از چشمه ها و كاريزهاي بيجار به مدرسه مي رساند.

د)ساختمان مدارس:

ساختمان اكثر مدارس استيجاري بود و فضاي مدرسه ( حياط) و حتي كلاس ها خاكي بود و در ابتداي سال كف كلاس ها را با كاه گل  اندود مي كردند.

ه)تخته سياه:

در اوايل چند تخته پهن و بلند را به هم وصل نموده و آن را رنده مي كردند و در داخل قابي قرار مي دادند و پس از سياه كردن تخته و گاهي بر روي سه پايه قرار مي دادند و يا به كمك ميخ به ديوار مي كوبيدند.

و)گچ:

گچ ها به صورت امروزي نبود گچ را از معادن گچ نزديك بيجار مانند معدن روستاي قره بيگ به صورت كلوخي مي آوردند و سپس اداره معارف آن را به كارگري مي سپرد تا بكوبد و به صورت پودر در آورد. سپس گچ را با آب كشته و به صورت ورق هاي 2سانتي در آورده و مستطيلي آن را مي بريدند و خشك مي كردند در بيجار اين كار را توسط شخصي به نام علي محمد ملاقديمي انجام مي شد .

ز) كتاب:

در ابتداي سال تحصيلي صورت اسامي دانش آموزان به تفكيك پايه به اداره فرستاده مي شد و كتاب ها بصورت رايگان به دانش آموزان داده مي شد. البته كتب تا پايه چهارم ابتدايي رايگان بود . پايه پنجم و ششم و دبيرستان كتاب خود را بابيستي خريداري مي كردند. كتاب ها توسط رحمت اله فريدوني تهيه مي شد.

ح)برنامه مدارس:

مدارس يك شيفت بود به اين معني كه دانش آموزان صبح تا 30/11به مدرسه و عص رها از ساعت 2تا 4به مدرسه مي رفتند. پس از زنگ  دانش آموزان بايد در حياط مدرسه صف مي كشيدندو صف هر محله جداگانه بود كه در بيرون ازمدرسه تا درب منزل با صف حركت مي كردند و مبصر ها آنها را كنترل مي كردند در صورت بي انضباطي اسامي نوشته وبه ناظم مدرسه داده مي شد و او محصلان بي نظم را تنبيه مي كرد.تنبيه بصورت به فلك كشيدن بوده است.

مواد درسي:

املاء فارسي،انشا، حساب و هندسه كتبي و شفاهي، مشق خط،قرائت فارسي، تاريخ و جغرافي، رسم و نقاشي، ورزش، خياطي، موسيقي، علم الاشيا و شرعيات.

سن دانش آموزان:

حداكثر سن دانش آموزان در كلاس هاي اول تا ششم ابتدايي مطابق ماده دهم نظامنامه داخلي دبستان ها به قرار زيز بوده است:

كلاس اول:تا 9سالگي دوم و سوم تا 11سالگي چهارم تا 12سالگي پنجم تا 14سالگي و ششم تا 16سالگي

مدارس بيجار از قديم الايام:

دبستان 15 بهمن( پسرانه)

با كنكاشي در بايگاني آموزشو پرورش اين مدرسه در سال 1312تاسي شده است محل اين مدرسه در چهار راه پست دبستان كنوني شهيد حق ويردي است.

دبستان خاقاني( پسرانه)

اين مدرسه در سال 1318تاسيس شده است . فرم ورنگ لباس دانش آموزان در اين مدرسه هم شكل بوده است.

دبستان شاپور( پسرانه)

در سال 1336تاسيس شده است و اولين تلفن براي اين مدرسه توسط معلمي به نام ايرج كبودوند خريداري شده است.اين مدرسه در جوار شهرداري بيجار بوده است.

دبستان ابن سينا:

اين مدرسه در سال 1344تاسيس د محل آن در قلعه تخت بوده است.

دبستان رضا شاه كبير:

اين مدرسه در سال 1236تاسيس شده است و براي كمك به تاسيس اين مدرسه يكر روز  ازحقوق كليه كاركنان فرهنگ كسر شد.

دبستان همت( مدرسه مختلط):

در سال 1320در محله تازه آباد تاسيس شده است و حاج لطف اله بدر زمين مذكور را با 400متر مربع به اين مدرسه اهدا كرده است.در سال 1356يك كودكستان با 30محصل به اين مدرسه ضميمه شد.

دبستان فاضل خان (دخترانه):

اين مدرسه در سال 1325تاسيس شده است و قديمي ترين مدرسه دخترانه بيجار بوده است. محل مدرسه پشت بانك صادارات كنوني بوده است.

دبستان 17دي(دخترانه):

در سال 1325با تعداد 122نفر دانش آموز شروع به كار كرده است  وبراي اولين بار جهت ورزش دختران در سال 1328يك تور واليبال در حياط مدرسه  نصب و زير نظر خانم حاجيه توكلي شروع به ورزش كردن مي نمايند.محل اين مدرسه جنب كارخانه قند ريزي رضاپناه بوده است.

دبستان يگانه( دخترانه)

در سال 1337 به نام دبستان نوبنياد در كوچه ضيايي تاسيس شده است.دانش آموزان معرفي شده به اين مدرسه از نظر مالي ضعيف بوده اند.

دبستان اتحاد:

يكي از اقليت هاي بزرگ منطقه ي گروس را جماعت يهيوديان تشكيل مي دادند. از چگونگي ساكن شدن يهوديان در گروس و تعداد آنها در دوره قاجار آمار و ارقامي در دست نيست. ولي در دهه ي 1300/1310

يكصد وهشت خانوار يهودي در بيجار ساكن بودند كه پس از تشكيل رژيم غاصب اسرائيل به بيت المقدس مهاجرت نموده اند.به طور متمركز در يك محله جنب شرقي انتهاي راسته بازار، معروف به محله موسايي ها در كنار رودخانه حلوايي سكونت داشته اند.شغل اصلي آنها دادو ستد، صباغي و چرچي گري  بوده است و باسوادشدن فرزندانشان براي آنها بسيار مهم بوده است به طوري كه قبل از داير شدن دبستان دولتي يا مدرسه خاص كليميان آنها را نزد ملا باشي مسلمان، جهت آموزش الفبا و سياق(حساب) مي فرستادند (غلامي،1381)

تا اينكه  عدهاي از كليميان منزل مرحوم تقي خان فرزند علي رضا خان گروسي ، حاكم بيجار در اواخر عهد قاجار،را خريداري و مدرسه اي داير كردند.

((مدرسه اتحاد در سال 1300به صاحب امتيازي شخصي يهودي به نام نوراله نوراني _معروف به مدير-ساكن بيجار و مسلط به زبان كردي گروسي به شماره شناسنامه 9410متولد سال 1275شهرستان گلپايگان و داراي مدرك تحصيلي سوم متوسطه ودرسه آليانس فعاليت خود را آغاز كرد.))(سازمان اسناد ملي ايران-نامه شماره 19647 مورخ 21آذر ماه 1313)

راههاي تامين هزينه هاي مدرسه اتحاد ملي:

-اخذ شهريه از دانش آموزان

-كمك هزينه پرداختي توسط آليانس

-كمك از  اوتصرهتورا(معني آن يافت نشد)

-كمك هزينه اداره معرف

-كمك هزينه سوخت توسط دانش آموزان

آموزگاران مدرسه به انتخاب و دعوت مدير و موسس براي تدريس دعوت و حق التدريس آنها پرداخت مي شد.مدرسه حدود نيم قرن ادامه داشته است.

ساختمان آن واقع در خيبان توحيد روبروي بانك سپه است و در حال حاضر به علت  عدم حضور مالكين و مراقبت از ملك (24نفر كليمي مالك آن هستند)به صورت مخروبه در آمده است.و در حال حاضر دو سهم مشاع از پنج سهم و چهار شعير از نودشعير توسط آموزش وپرورش خريداري شده است.

دبيرستان پهلوي:

اين دبيرستان در سال 1320تاسيس شده است و در سال 1328كلاس اول س و پنج نفر كلاس دوم نه نفر كلاس سوم ده نفر و چهارم ادبي 15نفر داير بوده است و در سال 1340رشته طبيعي در اين دبيرستان داير مي شود.دانش آموزاني كه گواهينامه ششم ابتدايي داشتند در دبيرستان ثبت نام مي كردند و مبلغ 15ريال ماهيانه مي بايستي شهريه پرداخت مي نمودند و از  دانش آموزان بي بضاعت شهريه دريافت نمي شد و كتاب به آنها رايگان داده مي شد و همچنين فرزندان كارمنداني كه حقوقشان ماهي 1040ريال تجاوز نمي كرد نيز معاف بودند.تمام فرزندان كارمندان دبستان ها و دبيرستان ها از پرداخت شهريه معاف بودند.در سال 1343شهريه گرفتن ممنوع شد.و فقط هنگام ثبت نام 10ريال بابت كارنامه و 50ريال بابت ورزش دريافت مي شد.ودر سال 1329كتابخانه اين مدرسه تاسيس شد. در ابتدا زبان خارجه فرانسه در اين مدرسه تدريس و از مهر 1328

زبان انگليسي جايگزين آن شد. در محل دبيرستان پهلوي آموزشگاه شبانه سالمندان نيز تاسيس شد.

دبيرستان كورش كبير:

اين دبيرستان  درسال 1343تاسيس شد و ساختمان آن كنار ميدان فاضل كنوني است.

دبيرستان 21آذر:

در سال 1332براساس دستورالعمل 4917/24ق اداره فرهنگ بيجار موظف به احداث كلاس اول دبيرستان دختران شد  و در همين سال با تشريفات خاصي اين مدرسه تاسيس مي شود. ودر اسل 1333سيكل اول و دوم نيز به اين دبيرستان اضافه شد.

دبيرستان خدمات امامي( پسران):

در سال 1356دبيرستان فوق  در رشته اداري و بازرگاني در مجتمع آموزشي بين بلوار و جاده سنندج جنب شركت نفت فرحي فعاليت خود را آغاز كرد.دانش آموزان سال چهارم مي بايستي در دوره كارآموزي در ساير ارگان  فعاليت كنند.

دبيرستان خدمات دختران:

اين دبيرستان در آمادگي شكوفه هاي كنوني فعال بوده است و در سال 1360كلاس چهارم آن تشكيل نشد و تعطيل شد.

مدرسه راهنمايي پسران فاضل گروسي:

در سال 1352تاسيس و تعداد 174نفر دانش آموز جذب نمود.

مدرسه راهنمايي  پژوهش(پسرانه):

مدرسه ياد شده در پشت قلعه تاسيس شد ودر حال حاضر مدرسه آيت اله كاشاني است.

مدرسه راهنمايي پسران كورش كبير:

در سال 1351تاسيس شد و مدرسه كنوني شهيد مفتح است كه در سال جاري بعداز تخريب نوسازي شده است.

مدرسه راهنمايي دخترانه امير نظام:

سال 1350با تعدا 140نفر دانش آموز تاسيس شد.

مدرسه راهنمايي دختران دريادار بايندر:

در سال 1356 تاسيس شد.

تربيت معلم:

دوره اول تربيت معلم روستايي دختران در بيجار در تاريخ 13/10/1344در محل دبيرستان 21آذر به سرپرستي مدير همان دبيرستان تشكيل شد. مدت تحصيل 11ماه بوده و تعداد 16 نفر در آن مركز حضور داشته اند.

شرايط پذيرش:

داشتن مدرك تحصيلي سوم متوسطه(سيكل اول متوسطه)

بومي بودن استان كردستان

داشتن حداقل 17 و حداكثر 21سال

دور دوم اين تربيت معلم در سال 1345تشكيل و اين بار 38نفر در آن حضور داشتند.

دانش آموزان بعداز فراغت از تحصيل مي بايستي در روستاهاي بيجار مشغول به خدمت مي شدند.

دانشسراي مقدماتي

دانشسراي مقدماتي در سال 1353در اين شهرستان تاسيس شد.

شرايط ثبت نام:

حداكثر 19سال تا پايان شهريور 1354

حداقل سن 16سال

كارنامه قبولي سوم متوسطه با معدل كل 12به بالا

كارنامه قبولي چهارم متوسطه(نظام قديم) با معدل 11 و بالاتر

و ساختمان مركز از حاج محمد امامي به تعداد دوباب با قراداد ماهيانه 7500تومان اجاره گرفته مي شود .

آموزش و پرورش كنوني بيجار

وضعيت و موقعيت ساختمان اداري آموزش وپرورش شهرستان بيجار

آموزش و پرورش شهرستان بيجار بصورت رسمي از سال 1300با تشكيل اداره معراف در اين شهرستان راه اندازي شده است،سالهاي اوليه تاسيس اين اداره در محله ي سراب  كه همكنون منزل آقاي سيد رضا جلالي است تا چندين سال مستقر بوده است. ساختمان موجود از سال      كه واقع در بلوار امام روبروي فرمانداري اين شهرستان واقع است،اداره آموزش و پرورش در آن مسقر است .

موقعيت جغرافيايي:

 


بلوار امام (ره)

                                                                                  

ميدان آيت الله فاضل گروسي

                                        

 

فرمانداري

 

 


تصاوير اداره آموزش وپرورش شهرستان بيجار

 

وضعيت  ساختمان:

با توجه به قدمت  ساختمان اداره كنوني و عدم تطابق اتاق ها با نوع پست ها  در حال حاضر وضعيت مناسبي ندارد هرچند در سالهاي اخير اقداماتي براي بازسازي ظاهري آن انجام گرفته است،ليكن نياز است تا محيطي بهتر در اختيار بخش اداري قرار گيرد  .

  ساختمان اداره داراي  در دو طبقه احداث گرديده است و مشخصات زير را دارد:

تعداد/مساحت

موضوع

رديف

1500مترمربع

مساحت كل

1

850متر مربع

بناي مورد استفاده

2

25اتاق

تعداد اتاق

3

1واحد

سرايداري

4

1واحد

نگهباني

5

2

حياط

6

1واحد

نمازخانه

7

1واحد

سالن جلسات

8

1سرويس

سرويس هاي بهداشتي

9

 

مدارس  كنوني در يك نگاه:           

مدارس اين شهرستان بيشتر داراي بافت فرسوده است و در سالهاي  اخير تعدادي از آنها بازسازي شده است ولي همچنان نياز به احداث مدارس تازه ساخت در اين شهرستان به شدت احساس مي شود، از جمله  دبيرستان هاي بهشتي،مدرسه راهنمايي نرجس،مدرسه كاشاني ،ارشاد،22بهمن،الزهرا،شاهد دختران ابتدايي  و راهنمايي و..                                                                                        

نوع مدارس

تعداد در شهر

تعداد در روستا

ابتدايي

15

102

راهنمايي

8

9

متوسطه

12

8

هنرستان

6

2

طبق جدول زير تعداد مدارس فعال در سال جاري در اين شهرستان فعال مي باشند                                                                   

مجتمع هاي آموزشي و پرورشي ترنم ولايت

از سال 1389با توجه به دستورالعمل وزارت متبوع مجتمع هاي آموزشي  راه اندازي گرديد كه در سال اول اين طرح 11مجتمع در روستاهاي بيجار مسقر گرديد،با توجه ساماندهي جديد در سال جاري  اين مجتمع ها در سطح روستابه 8مجتمع كاهش و 1مجتمع در شهر راه اندازي شد.

اين مجتمع ها شامل مجتمع هاي:خوشمقام- خسروآباد-نجف آباد-پيرتاج-بابارشاني-توپ آغاج- خورخوره- قشلاق نوروز در سطح روستا و مجتمع نبي اكرم در سطح شهر مي باشد.

با توجه به نوع فعاليت مجتمع ها و تمركز بخشي به مقداري از فعاليت ها و عدم درگيري كليه همكاران شاغل  در مدارس كم جمعيت به امورات مالي و اداري احداث اين مجتمع ها عالي بوده است ، ولي با توجه به بعد فاصله و عدم توانايي مديران اين مجتمع ها در كنترل كافي  و وافي مجموعه تحت مديريت خود عملاً مشكلات مدارس كوچك باقيمانده است ،در همين راستا لازم است كه  توجه گردد كه با تشكيل مجتمع ها نياز به نمايندگي در سطح روستاها از بين رفته و پرت نيرو و هزينه براي اين بخش اداري الزامي ندارد. مجتمع هاي آموزشي و پرورشي ترنم ولايت با توجه به نيروهاي در اختيار مي توانند در صورت داشتن امكانات از جمله وسيله نقليه بهتر عمل نمايند و با اجراي زير ساخت هاي مناسب از جمله اينترنت براي دسترسي سريع به بخشنامه ها و انتقال به مدارس تحت پوشش خود ،اقدامات مثبت تري انجام دهند و گرنه  با توجه به شرايط كنوني اين نيروها  بجاي درگيري در بحث آموزش بيشتر درگير تعميرات و موارد جزيي مدارس شده اند.

امكانات آموزشي و پرورشي و رفاهي مديريت آموزش وپرورش بيجار

كانو ن ها:

اين مديريت داراي امكانات خاصي براي فرهنگيان و دانش آموزان در سطح شهر مي باشد كه از جمله اين موارد مي توان به كانو نها تربيتي و ورزشي فدك و الماسيه اشاره كرد. با توجه به موقعيت محلي مناسب اين دو كانون متاسفانه در سال هاي اخير به مراكزي بدون اثربخشي و كارآيي مورد انتظار تبديل شده اند و بيشتر كلاس هاي اجرا شده براي دانش آموزان  اثربخشي لازم را نداشته است و عملاً نتوانسته اند كه محلي امن براي اوقات فراغت دانش آموزان باشند . فلذا انتظار مي رود كه با دوباره باز نويسي فعاليت ها و اهداف آنها در سطح كلان موقعيت استفاده از اين اماكن مانند قبل محيا شود و استفاده از كلاس هاي كنكور،مكالمه زبان و ... در سرلوحه كار اين كانون ها قرار گيرد و همچنين اين كانون ها با توجه به قدمت و فرسوده بودن آنها نياز به نوسازي دارند ،هرچند درسال جاري كانون برادران شهيد باهنر تخريب و در حال بازسازي است. در بخش ورزشي نيز كانون شهيد الماسيه هرچند داري سالن هاي ورزشي است ولي عملاً خيلي موفق عمل ننموده است و براي تقويت قواي جسماني دانش آموزان كارايي  لازم را نداشته است و با توجه به مديريت ضعيف بر اين مركز عملاً در بيشتر اوقات سال  نيمه تعطيل است .

 

تصاوير كانون فدك و الماسيه

تالار شهيد رجايي:

.همچنين تالار شهيد رجايي در بلوار امام  محيطي مناسب براي مراسمات مي باشد هرچند داراي بافت فرسوده است.هر چند در سال 1389هزينه هايي براي نوسازي آن شكل گرفت ولي هنوز سرويس هاي بهداشتي، راهروهاي ورودي و نماي  اين تالار خيلي مناسب نيست. لازم به ذكر است كه اين تالار  براي پارك ماشين ها موقعيت مناسبي ندارد و لازم است كه  تا بازسازي آن فكري براي آن شود.

 

 

پژوهشسراي دانش آموزي:

اين شهرستان داراي پژوهشسراي دانش آموزي با امكانات مناسب براي دانش آموزان مي باشد و در اين مجموعه آزمايشگاههاي فيزيك،شيمي و رايانه داير است و پذيراي دانش آموزان است و در اين  واحد كتابخانه اي مجهز به كتب علمي و غيره وجود دارد.در سال گذشته نيز  خانه رياضي در اين مجموعه احداث شد. اما نياز به تقويت بيشتر و جذب دانش آموزان به استفاده از اين واحد را مي طلبد كه با مديريت قويتر و جلوگيري از گسيل افراد مازاد به اين مجموعه مي توان آينده اي روشن براي آن  ترسيم كرد

مركز آموزشي رفاهي  فرهنگيان شهرستان بيجار

اين شهرستان داراي  مجموعه آموزشي رفاهي فرهنگيان واقع در بلوار امام  است،كه در سال 86تاسيس شده است ،اين خانه معلم داراي دو سالن با ظرفيت 450نفر مي باشد و همچنين داراي 10سويت براي اقامت همكاران است.در حال حاضر با توجه به موقعيت مناسب و ارائه خدمات به همشهريان داراي درآمد مناسبي است ،از جمله مشكلات اين واحد مي توان به  عدم فعال بودن رستوران دائمي آن و عدم وجود پاركينگ اشاره كرد و همچنين با توجه به نارضايتي فرهنگيان از مدير عامل سابق در سال جاري نسبت به تغيير وي اقدام شد و فردي مورد اعتماد و وثوق معلمان جايگزين  مدير عامل اسبق شد. اين مجموعه براي مراسمات فرهنگيان تخفيفات ويژه اي دارد ولي متاسفانه با توجه به توكاري نامناسب هزينه هاي زيادي براي نوسازي و بازسازي آن صرف مي شود.

 

ساير امكانات موجود:

این مدیریت دارای اتحادیه دانش آموزی،واحد مشاوره و یک واحد مدرسه استثنایی است.

همچنين در جهت رفاه حال همكاران ستاد اسكان در مدارس شبانه روزي اين شهرستان مستقر است و امكانات خوبي مانند يخچال،تلويزيون، فرش،پتو براي هر اتاق  وجود دارد.

از جمله امكانات موجود مي توان به مدارس شبانه روز ي مستقر در اين شهرستان عنوان نمود كه تعداد زيادي از دانش آموزان روستايي در اين اماكن مشغول به تحصيل مي باشند.كه طبق جدول زير تعداد آنها عنوان گرديده است.

نوع مدرسه

تعداد در شهر

تعداد در روستا

راهنمايي

2

4

متوسطه و هنرستان

5

1

 

با توجه به اينكه در سال جاري مدارس در روزهاي پنجشنبه تعطيل اعلام گرديده است ،اكثر مدارس اين شهرستان بصورت يك نوبته اداره مي شود هرچند كه ازسالهاي قبل نيز استارت اين موضوع زده شده بود ودر حال حاضر سعي در اين است كه تمامي مدارس يك نوبته اداره شود ولي در بعضي از مناطق شهر بعلت تراكم دانش آموزي امكان آن وجود ندارد.از جمله محاسن اين مورد آزادي بيشتر دانش آموزان در طول روز است و عدم برخورد با تاريكي در شيفت عصر است ولي با توجه به تعطيلي پنجشنبه ها دانش آموزان در ساعات پاياني بخصوص در مدارس خاص  ،خستگي به آنها غلبه مي كند.

اين شهرستان داراي مدارس خاص از جمله مدارس نمونه متوسطه و راهنمايي مي باشد كه چهار مدرسه نمونه دولتي در اين دو مقطع و يك هنرستان دخترانه نمونه دارد.همچنين4مدزسه شاهد راهنمايي و ابتدايي در بخش دختران و پسران دارد و همچنين دو مدرسه هيات منايي و 7آموزشگاه غير انتفاعي در اين شهرستان در سه مقطع تحصيلي مشغول به فعاليت هستند كه اين مدارس بجز مدرسه باقرالعلوم و رستگاران كه در يك محيط مشغول به فعاليت مي باشند مابقي وضعيت محيطي مناسبي براي آموزش ندارند.همچنين سه مركز راه دور پسران و دختران فعال مي باشند و تعداد ي از دانش آموزان در اين مراكز مشغول ادامه تحصيل مي باشند كه با توجه به تغيير در آيين نامه  جذب دانش آموز در سال جاري براي اين مراكز ،مشكلات قبلي تا حد زيادي مرتفع شده است.

نرخ رشد دانش آموزي در 8سال اخير

روند نرخ دانش آموزي در اين شهرستان متاسفانه روبه كاهش بوده است كه جدول زير آن را طي سالهاي اخير مشاهده مي شود

:

سال

تعداد

1382

21807

1383

20211

1384

18936

1385

17434

1386

16097

1387

14772

1388

13525

1389

13055

1390

12744

 

كه اين موضوع باعث شده است بسياري از امورات تحت شعاع آن قرار گيرد اين در حالي است كه تعداد كاركنان و معلمان در اين شهرستان در سالهاي اخير روبه افزايش بوده است و عدم تطابق بين نفربه معلم دچار مشكلات عديده اي گردد

 

 

 

 

.

تعداد معلمان و ساير عوامل اجرايي

سال

تعداد

1382

1298

1383

1329

1384

1408

1385

1392

1386

1385

1387

1410

1388

1412

1389

1390

1390

1395

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بازنشستگان:
اين شهرستان با توجه به قدمت آموزش وپروش در حال حاضر بالغ بر 1000نفر بازنشسته است كانون بازنشستگان اين شهرستان فعال مي باشد . از جمله مشكلات اين قشر بيمه تكميل درمان آنها مي باشد كه در سال جاري با توجه به قول وزير محترم قرار بود كه بيمه طلايي آنها برقرارشود،ولي متاسفانه تا كنون اتفاق نيفتاد است كه باعث نگراني هايي شده است.

مجمع خيرين مدرسه ساز:

از جمله موارد بسيار مهم در اين شهرستان مي توان به مجمع خيرين اين شهرستان اشاره كرد كه در سال هاي اخير كمك هاي بي نظيري به آموزش وپرورش نموده اند و چندين جلسه در اين منطقه اجرا شده است ،از جمله مي توان به موارد زير اشاره كرده:

درخواست همكاران براي كسر از حقوق آنها براي كمك به مدرسه سازي،اهداء زمين،اهداء پول نقد و.

 

نتيجه گيري:

آموزش و پروش مدرن و معاصر در ايران، به قدمتي تقريباً يكصد ساله، بخش معتنابهي از منابع اين دوره از تاريخ كشورمان را به خود اختصاص داده است.  عليرغم اينكه در اين نظام يكي از اصيل‌ترين و وسيع‌ترين قشر فرهنگي تاريخ، يعني معلمان،‌ شركت داشته‌اند و همه نهادها ، گروه‌ها  و آحاد جامعه به نوعي در تحقق اهداف آن مشاركت دارند، با اين وجود  اكنون با بغرنج‌ترين  مشكلات و چالش‌ها مواجه مي‌باشد، ‌ به گونه‌اي كه بسياري   از محققان و انديشمندان جامعه، ريشه اغلب مشكلات، نابساماني‌ها، نارسايي‌ها و بحران‌هاي اجتماعي را در سيستم و فرايند آموزشي جستجو و معرفي مي‌كنند.

     گفته شده قريب 15 درصد بودجه كشور در آموزش و پرورش به مصرف مي‌رســد و از اين جهــت شايــد بيشتـرين سهم بودجه دولتي را ـ صرف‌ نظـــر از گستره كمي ‌آن ـ  به خود اختصــاص داده است. با اين وجود،  برغم  زحمات  فراوان و  بي ‌شايبه قاطبه معلمان،  كه به استناد قرايـن موجود و نظـرسنجي‌ها، در مقايسـه بـــا كارمندان سايـر سازمان‌ها و نهادهاي دولتـي،  بيشتريـن كار مفيـد را به انجام مي‌رسانند،  ميزان كارآمــدي و اثربخشي آن به سبب نارضايتي عمومي‌از كيفيت خروجي‌هاي آن، پيوسته  معروض توجه و انتقاد بسياري از ناظران و صاحب‌نظران واقع شده است.  به زعم منتقدان، نظام فعلي آموزش و پرورش پاسخگوي خيل عظيم مطالبات، نيازها و انتظارات جامعه نيست و نيازمند اصلاحات جدي و اساسي است و استدلال مي‌كنند  كه با  رويكردهاي منسوخ و متصلب كنوني و  بدون توجه به نيازها و تقاضاهاي اجتماعي و محيطي (ملي و فراملي) روزافزون،   نمي‌توان از نهاد  مزبور خواست رسالت و كاركردهاي اساسي خود را اجرا كند.

        نيز، استدلال شده اگر قرار است  جامعه در حال گذار ايران به  سلامت از گردنه‌هاي صعب‌العبور تغييرات اجتماعي گذر كند،‌ شايسته است كه نظام آموزش و پرورش صرفنظر از تأخيرهايي كه تاكنون در ورود به عرصه مهندسي اجتماعي داشته است، ‌مسئوليت  و  سهم بيشتري در قبال جامعه بر عهده گيرد و نقش جدي‌تري را در خروج از بن‌بست كنوني و نيل به جامعه مطلوب ايفا نمايد.

        اين مهم ميسر نمي‌شود مگر اينكه نظام آموزش و پرورش ما،  ضمن كسبِ وزن،  شأن و جايگاه شايسته و واقعي خود در نظام و  سلسله مراتب اجتماعي و سازماني كشور، ابتدا بتواند خود را از قيد و بندها  و مشكلات بي شماري كه  با آن دست و پنجه نرم مي‌كند رها سازد و  به منزله بازوي روشنفكري جامعه،‌  زمينه‌هاي شكل‌گيري آموزش و پرورشي انسان‌گرا،  رهايي‌بخش و مقوم توسعه همه جانبه و درون‌زا را فراهم آورد و  در پرتوشناسايي ،  تحليل و طبقه‌بندي  اهم چالش‌هاي موجود ، و  همگام با تحولات جهاني ،‌ چشم‌انداز مناسبي را براي خود و جامعه فراهم نموده ،‌ تا به نوبه خود ،‌ گره از راز فروبسته توسعه‌نيافتگي ايران بگشايد. در اين مسير توجه به پيشينه آموزش و پرورش تلاش مردمان از ديرباز براي تحصيل فرزندان لازم است كه آموزش و پرورش به نحو مطلوب اداره شود.

 

 

 

منابع و ماخذ:

1-    الماسي،علي محمد.تاريخ آموزش و پرورش اسلام وايران. تهران،سپهر،چاپ  اول،1379.

2-    حيرت سجادي،سيد عبدالحميد. پيشينه آموزش و پرورش استان كردستان.شوراي تحقيقات استان كردستان،جلد اول ،1378.

3-    حيرت سجادي،سيد عبدالحميد. پيشينه آموزش و پرورش استان كردستان.شوراي تحقيقات استان كردستان،جلد دوم و سوم ،1382

4-    دراني،كمال.تاريخ آموزش و پرورش ايران قبل و بعد از اسلام.تهران،سمت، چاپ دوم.1378.

5-    عذيري،فيروز. مقاله بررسي سابقه تاريخي و فرهنگي منطقه گروس. ارشاد اسلامي.1381.

6-    غلامي، شهرام.مقاله تاريخ و جغرافياي گروس تا پايان دوره قاجارف بيجار، ارشاد اسلامي،1381.

7-    كاميار،محمد.ازبام ايران تا سرزمين طوفان.تهران،شركت توسعه كتبخانه هاي ملي ايران،چاپ اول،1382.

8-    كوشا،محمدعلي.سيماي بيجار گروس. انتشارات دانشگاه كردستان،چاپ اول،1378.

9-    لكي زاده،صمدعلي.مقاله آواز گروس در خارج از مرزها.بيجار، ارشاد اسلامي،1382.

10-عباسي، محمدرضا. پيشينه آموزش و پرورش شرق كردستان.مركز تحقيقات آموزش و پرورش كردستان.1383.

11-مريواني،محمد.بيجار در گذر زمان.تهران،نيك پندار،چاپ اول،1382.

12-نجفي،سيد يداله.جغرافياي عمومي استان كردستان،تهران،امير كبير، چاپ اول.1369.


 
  • پنجشنبه ششم بهمن 1390 - 14:44
  • دسته بندی :
  • نویسنده:

اهداف رفتاری

 

دانشجو پس از مطالعه این قسمت می تواند:

 

1. نظریه کارکرد گرایی دورکیم و پارسونز را توضیح دهد.

2. انتقادات وارد بر نظریه کارکرد گرایی دورکیم و پارسونز  را تشریح کند.

3. رهیافت حساب سیاسی را با عنایت به مطالعات مربوطه تبیین نماید.  

 

 

مفاهیم کلیدی

·        نظریه کارکرد گرایی(functionalism theory)

افراد معتقد به کارکرد گرایی  بیش از هر چیز متوجه انسجام اجتماعی  مبتنی بر ارزش های مشترک (یعنی وفاق) می باشند.

·        رهیافت حساب  سیاسی

این سنت،  تنها حرکت موجود در چهارچوب جامعه شناسی آموزش و پرورش پس از جنگ جهانی دوم بود که اساسا به مساله طبقه اجتماعی و دسترسی به امکانات آموزشی توجه داشت.

·        نظریه کارکرد گرایی(functionalism theory)

 

 

گاهی اوقات تحت عنوان  نظریه تعادل (equilibrium theory)، نظریه  لیبرال، نظریه وفاق و کارکرد گرایی ساختاری(structural functionalism) نیز نامیده می شود.تا دهه 1950 آیین حاکم بر جامعه شناسی آموزش و پرورش آمریکا، کارکردگرایی بوده است. افراد معتقد به کارکرد گرایی  بیش از هر چیز متوجه انسجام اجتماعی  مبتنی بر ارزش های مشترک (یعنی وفاق) می باشند. 

فرض اصلی: جامعه و نهادهای موجود در آن مثل نهاد آموزش و پرورش  همچون اجزا به هم پیوسته ای هستند  که هر یک از آنها  نقش مهم  و ضروری در  حفظ و بقای کل جامعه  ایفا می کنند . در این رهیافت، کارکرد جامعه شباهت  زیادی به کارکرد  بیولوژیک بدن آدمی دارد.در ذیل این نظریه، آموزش و پرورش به اقتصاد، تحرک اجتماعی  و نظم سیاسی ربط داده می شود.  انتقال آموزش و پرورش اخلاقی و شغلی، حفظ نظم و انضباط و ارزشها برای بقای جامعه ضروری است. آموزش و پرورش وسیله ای است برای تشویق افراد  به رفتاری که موجب حفظ تعادل در جامعه شود. نگرانی در مورد حفظ منابع انسانی  از مهم ترین ویژگی های این نظریه(کارکردگرایی فنی) است.

دغدغه اصلی: چگونه ساختار اجتماعی، نیازهای نظام اجتماعی را برآورده می سازد.

 

 

 

 

 

 


 

نظریه کارکردگرایی امیل دورکیم:

به دنبال بررسی نابسامانی اجتماعی  و کاهش آنها با انجام اصلاحات اجتماعی برای اولین بار به طور نظام مند به بررسی رابطه بین آموزش و پرورش و جامعه پرداخت  که مهم ترین  بخش های آن  به قرار ذیل است:

·  کانون نظریه دورکیم: اندیشه اخلاقیات مبتنی بر  دلیل و وابسته به یک گروه اجتماعی است.

·  نقش آموزش و پرورش، وارد کردن  و جا دادن فرد در نظام اچتماعی و منعکس کننده جامعه است.آموزش و پرورش، وسیله ای برای رسیدن به اهداف  جامعه شامل تامین  نظم و انضباط، تقسیم کار، برخورداری از تخصص و تامین درجه ای از مشابهت  افکار در میان اعضای خود است.

·  کارکرد آموزش و پرورش شامل حفظ ثبات در جامعه  و وارد کردن  و جا دادن فرد در نظام اجتماعی یا متناسب نمودن فرد با جامعه خود از طریق فرایند اجتماعی شدن (socialization) و نظم پذیری است . به عبارتی دیگر، توسعه توانایی های فرد به خاطر تامین نیاز جامعه، برخوردار سازی افراد از حالات روحی و جسمانی و اخلاقی  خاصی که جامعه و  یا طبقه و خانواده برای افراد خود در نظر گرفته است  از جمله کارکردهای آموزش و پرورش است.

·  کارکرد مدرسه: تثبیت، بقا و دوام ارزش های اخلاقیکه اساس نظم اجتماعی اند. 

انتقادات وارد شده بر نظریه کارکرد گرایی امیل دورکیم

·        فرد در دیدگاه وی نقش بسیار اندکی  دارد.

·        در نظریه وی به آسانی نمی توان گفت که نظام آموزشی  چه نوع ایده آل هایی  را منتقل می سازد.زیرا برخی اوقات بین ایده آل های  جامعه و ایده آل های نظام آموزشی (اگر چنین ایده ال هایی اصلا وجود داشته باشد ) تشابه و هماهنگی وجود ندارد.

·        یافتن ارزش هایی که تمام گروه ها  و طبقات اجتماعی  در آن مشترک باشند کار آسانی نیست پس نظام آموزشی ارزش های برخی از گروه ها را منتقل می سازد و نه تمامی  گروه ها را. 

نظریه کارکردگرایی تالکوت پارسونز:

وی همواره به دنبال ارائه چهارچوب نظری عظیم دربرگیرنده آدمی و جامعه بود. بر حسب نظر وی ، اجزا  به کل وابسته بوده  و تبیین آنها بر حسب کارکردشان برای کل است. کلاس درس بر حسب کارکردش  برای مدرسه تبیین می شود .مدرسه بر حسب کارکردش برای نظام آموزشی و نظام آموزشی بر حسب کارکرد خود  برای جامعه تبیین می شوند. 

نیازهای نظام اجتماعی برای ادامه حیات خوددر نظر پارسونز:

الف)انطباق  با محیط اجتماعی و غیر اجتماعی  که تامین این نیاز بر عهده نهاد اقتصادی است.

ب) دستیابی به هدف با بسیج تمام منابع انسانی و غیر انسانی موجود در دسترس جامعه که تامین این نیاز بر عهده حکومت و سیاست است.

ج)یکپارچگی (integration) یا حفظ انتظام درونی که تامین آن بر عهده ارزش های مشترک و مذهب است.

د)حفظ الگو یا مدیریت تنش توسط عوامل فردی و گروهی  که تامین آن بر عهده نظام آموزش و پرورش و از طریق جامعه پذیری است.

مفهوم «کنش» و «رفتار» در نظریه پارسونز

رفتار: نوعی واکنش مکانیکی و غیر ارادی  در برابر محرک ها ست.

کنش: نوعی فرایندارادی فعال، خلاق و ذهنی و معطوف به هدف است. هر فرد در هر یک از کنش های خود با پنج معما یا متغیر الگویی  مواجه است.این معما ها معضلات عمومی اند که هر کنش گری در موقعیت های اجتماعی مختلف با آنها مواجه  می شود و عبارتند از:

الف) معمای انتخاب بین عاطفی بودن  در مقابل بی تفاوتی عاطفی

ب)انتخاب بین مختص بودن (قلمرو محدود و خاص) در مقابل  پراکنده بودن(قلمرو تام و کامل) در برقراری ارتباط

ج)انتخاب بین عام گرایی(رفتار یکسان و مشابه با تمامی افراد) در مقابل خاص گرایی

د) انتخاب بین معطوف به خود (جهت گیری شخصی) در مقابل معطوف به جمع (جهت گیری جمعی)

ه)انتخاب بین اکتساب (قضاوت در مورد فرد مقابل با توجه به آن چه او انجام می دهد)در مقابل انتساب (قضاوت در مورد فرد مقابل با توجه به آن چه  به او نسبت می دهند)

پارسونز معتقد بود در جوامع صنعتی ، حرکت (شغلی) از خاص گرایی به عام گرایی گسترده است که توام با حرکت  از انتساب به اکتساب است.

اجزای نظریه کنش  پارسونز:

کنشگران، موقعیت کنش، جهت گیری کنش 

نظر پارسونز در مورد کلاس درس

کلاس درس، عامل اجتماعی شدن است ودر این مسیر  یک مساله دو بعدی پدیدار می شود:

الف) سازوکار درونی سازی تعهدات و توانایی ها در دانش آموزان برای ایفای موفقیت آمیز نقش های بزرگسالی

ب)سازوکار تخصیص نیروی انسانی در مشاغل مختلف جامعه

نظر پارسونز در مورد نظام آموزشی

نظام آموزشی سبب تقویت ارزش نیل به موفقیت در جامعه  می شود.

نظام آموزشی نابرابری های حاصل از پاداش های ناشی از موفقیت را مشروعیت می بخشد.

انتقادات وارد شده بر نظریه کارکرد گرایی تالکوت پارسونز

این که پارسونز تمام نظام های اجتماعی را دارای ارزش های مشابه و مشترک در لایه های زیرین  می داند با امکان  تقابل ارزش ها  در جامعه منافات دارد.

تبیین  هر چیزی بر اساس کارکرد آن نمی تواند  تبیین علی محسوب شود. 

این دیدگاه به تضاد و تنوع منافع در جامعه توجه ندارد.

این دیدگاه  به محتوای فرایند آموزشی(چه چیزی و چگونه) توجه ندارد. 

این دیدگاه به طور تلویحی، تغییر را همیشه آهسته و تعمدی  می داند و هرگز تعادل نظام را از بین نمی برد در حالی که همیشه این طور نیست.

رهیافت حساب  سیاسی

این سنت،  تنها حرکت موجود در چهارچوب جامعه شناسی آموزش و پرورش پس از جنگ جهانی دوم بود که اساسا به مساله طبقه اجتماعی و دسترسی به امکانات آموزشی توجه داشت.

این رهیافت در مکتب جامعه شناسی آموزش و پرورش بریتانیا ظهور پیدا کرد که ناشی  از مطالعات مربوط به تحرک اجتماعی  بود که در «مدرسه اقتصاد لندن» صورت می گرفت اما  تحقیقات عمده مربوط به آن در جامعه آمریکا صورت گرفت که عمده ترین تحقیقاتی که به بحث در مورد نابرابری طبفاتی، نژادی و جنسیتی  با عنوان  تجربه گرایی روش شناختی می پرداختند،  به قرار ذیل می باشند:

الف) مطالعات بلاو و دانکن (Blau and Duncan)

موضوع اصلی مطالعه: تحرک شغلی و نقش آموزش و پرورش در انتقال نابرابری در میان نسل های مختلف

دارای نوآوری روش شناختی با استفاده از روش «تحلیل  مسیر» (path analysis) بود.

ب)مطالعه کلمن

موضوع اصلی مطالعه: تبیین تفاوت در موفقیت های تحصیلی با عنایت به دو متغیر خاستگاه خانوادگی و ویژگی های مدرسه بود.

نتیجه: خانواده بیش از مدرسه مسئول  افت و ناتوانی تحصیلی دانش آموزان است.

ج) مطالعه کریستوفر جنکز:

 موضوع اصلی مطالعه :مطالعه تجربی تمایز بین ایده ال های  تحرک و عدالت اجتماعی  با عنایت به بررسی روابط تجربی متغیرهایی همچون خاستگاه خانوادگی، آموزش و پرورش و موفقیت شغلی

نتیجه: جامعه آمریکا بیش از تحرک به برابری نیاز دارد. 


آخرین مطالب

 
» يادگيري سازماني ( جمعه دهم آذر 1391 )
» ( شنبه سیزدهم آبان 1391 )
» امر به معروف و نهي از منكر در آموزش و پرورش ( پنجشنبه چهارم آبان 1391 )
» ( جمعه دهم شهریور 1391 )
» جامعه شناسي آموزش و پرورش ( پنجشنبه ششم بهمن 1390 )
» افلاطون و تعليم و تربيت ( پنجشنبه ششم بهمن 1390 )
» جايگاه اجتماعي معلمان ( پنجشنبه ششم بهمن 1390 )
» نقش مهر ورزي و محبت در آموزش و پرورش )ادامه مطلب قبلي( ( یکشنبه دوم بهمن 1390 )
» نقش مهر ورزي و محبت در آموزش و پرورش ( یکشنبه دوم بهمن 1390 )
» پيشينه آموزش و پرورش بيجار گروس ( یکشنبه دوم بهمن 1390 )
» سال همت مضاعف و كار مضاعف بر رهروان راستين ولايت مباركباد ( جمعه بیست و هفتم فروردین 1389 )
» تاريخچه رايانه ( شنبه هفتم فروردین 1389 )